أول 200 سطر.
پدر من یه مرد بیگناه بود که
بدست یه عده آدم قدرتمند نابود شد
گریسون"ها پشت همه قضایا بودن" و باید تاوان پس بدن
من همه زندگیم رو وقف این کردم که انتقام مرگ پدرم رو بگیرم
بالاخره یه نفر میفهمه که تو کی هستی
دست از تلاشم برنخواهم داشت تا زمانی که همه بانیانِ اونکار تاوان پس بدن
شایعه شده که "کنراد گریسون" میخواد خاطراتش رو بنویسه
دوست دارم در این مورد یکم صحبت کنیم
ـ چی میخوای؟ ـ "کنراد گریسون" منو فرستاده
اگر میخوای بتونی در آینده کنار پسرت باشی همین الان از اینجا برو
نمیتونی انکار کنی که ما با هم تیم خوبی رو تشکیل دادیم
من دارم اعلام استقلال میکنم
ـ تو تنهایی از پس اینکار بر نمیای ـ گورتو از خونه من گم کن و برو
دنیل" میخواد که دوست دختر سابقش" کیک عروسیمون رو بپزه
فکر میکنی از اینکارش قصد غرضی داره؟
فکر میکنم ممکنه که تو کسی باشی که بدرد "دنبل" میخوره
شاید بتونیم با همدیگه همکاری کنیم تا به یه هدف مشترک دست پیدا کنیم
انگار اونا دارن رابطه قدیمیشون رو از سر میگیرن
پس باید مطمئن بشم که در آینده موفق به اینکار نمیشن
پنهانکاری باعث میشه که حتی ساده ترین حقایق نیز
عجیب و مرموز بنظر بیان
این امر باعث ایجادِ شور و شوق کاذب میشه
و شما رو تبدیل میکنه به شخصی غیر از خودتون
باید زودتر بریم
تو به پدر و مادرت نگفتی که من دارم میام پیشت، درسته؟
اضلاً میدونن که من وجود دارم؟
گفتم بهتره که غافلگیرشون کنیم
ولی اگر مادرت از من بدش بیاد چی؟
بدش نمیاد
حتی اگر هم اینطور باشه من از مراقبت میکنم
ولی اصلاً مهم نیست که چقدر سعی کنیم تا از رازهامون محافظت کنیم
و اونا رو پیش خودمون نگهداریم
بالاخره یه روز همه ازشون باخبر میشن
امیدوار بودم بتونم با تو بیام اونتو
نمیتونم دیرم شده
تمام روزای این هفته رو خیلی زود رفتی سر کار
شاید بتونیم امروز با همدیگه ناهار بخوریم
میتونیم یه جای خلوت تو اسکله پیدا کنیم و با همدیگه بریم پیک نیک
راستش
امروز نمیتونم... کلی کار سرم ریخته
قول میدم فردا برات جبران کنم
امیدوارم همینطور باشه
فردا مهمونی ـه قبل از عروسیمونه
یادمه
هنوز نمیتونم درک کنم که چرا مادرم اسرار داره که مهمونی جمع و جور باشه
همه میدونن که مادرت دوست داره دور و برش پر از مرد باشه
من خیلی خوشحالم که تو اونجایی تا از من در مقابل اون حفاظت کنی
آره
"اینطوری عالی میشه "روهان
منکه توی پوست خودم نمیگنجم
منظورم اینه که واقعاً واسه دیدن تو هیجان زده ـم
بله، عالیه
وقتی پروازت فرود اومد باهام تماس بگیر خداحافظ
میشه لباسای ابریشمی منو بدی خشک شوئی؟
ـ بله خانم ـ مرسی
میبینم که هنوزم داری از امکانات ما استفاده میکنی
تلفنی با کی حرف میزدی؟
یه غافلگیری ـه کوچولو واسه جشن در نظر گرفتم
از اونجایی که تو
خیلی تو این کارا حرفه ای هستی
میخوای یه سخنرانی ـه خوش آمد گویی واسه "امیلی" براه بندازی؟
من تلفنم رو گم کردم
چه ربطی داره؟
من توی گوشیم یه سخنرانی واسه امیلی" ذخیره کرده بودم"
و فرصت ندارم که دوباره بنویسمش
شاید اینطوری بهتر باشه
آخه من مثل تو استعداد ندارم که.... الکی خودم رو آدم خوبی جلوه بدم
به اینکار میگن مودب بودن
و شاید مجبور نباشیم اینکارو بکنیم
البته در صورتی که "سارا" به پیشنهاد من جواب بده
من تمام هفته ازش بیخبر بودم
شاید واسه اینه که داره دور و بر "دنیل" پرسه میزنه
متوجه شدم که امروز صبح به "دنیل" اس.ام.اس داد
واسه همین فکر کنم کَلَکی که سوار کردی... داره جواب میده
اون دست از تحقیق برنمیداره
مارگو" تصمیم داره هرطور شده این مطلب رو چاپ کنه
اون معتقده که اینکار به فروش مجله اش کمک میکنه
خب، بگو ببینم اون تا الان چیا رو متوجه شده؟
هنوز هیچی ولی داره تو همه مقالات جستجو میکنه
داره در مورد شرکت "گریسون"، "کنراد" و.... حتی بدست آوردن "نول کورپ" و حتی تو تحقیق میکنه
جدی؟
اون میدونه که من دارم یه لیست از
سکسی ترین مردهایی که ... در قید حیات هستن درست میکنم؟
"اونم بدون اجازه ـی "جول مک هیل
اگر "مارگو" سعی کنه که یکم بیشتر در مورد حقیقت بدونه چی؟
شاید الان وقتش باشه تا یه مقدار از حقایق برملا بشن
الان که همه چی به "کنراد" مربوطه نمیشه کاری کرد
فقط از تو میخوام که اگر اون باهات تماس گرفت
ـ ... بهش هیچگونه سرنخ و اطلاعاتی ندی ـ باشه
داری چیکار میکنی؟
شرایط همخونه ای رو اعلام میکنم
اِیدن مَتیس" داره میاد اینجا"
ـ داری شوخی میکنی؟ ـ اون آدمِ معقولیه
اون باعث شد من پسرم رو از خودم دور کنم
خب، شاید اینکار چندان هم بد نباشه
اینطوری نیاز نیست که نگرانِ امنیت "کارل" باشی
تا وقتی که عروسی تموم بشه.... وقتی هم تموم شد، اونا از اینجا میرن
و هرگز مجبور نیستی که دوباره "اِیدن مَتیس" رو ببینی
اونم با "امیلی" میره؟
من اصلاً نمیدونستم که اونا با همدیگه هستن
امیلی" نشنیدم داری میای داخل"
چندتا چیز واسه "اِیدن" آوردم
بازم ممنونم که بهمون کمک میکنی
چرا بهم نگفتی که قصد اینکارو داری؟
تو میدونستی که من میرم
با کسی که میخواست با قلدر بازی منو مجبور کنه تا از شهر برم؟
خیلی راحت این قسمت ماجرا رو فراموش کردی
تو بهم یه ضرب العجل دادی تا کارو تموم کنم
تو حق نداری واسه من تصمیم بگیری که وقتی کارم تموم شد چیکار کنم
حق با توئه
من همچین حقی ندارم
هی، به همین زودی میری؟
چندتا کار مونده که باید بهشون رسیدگی کنم
من اول دیدمش
ولی چونکه من یه نجیب زاده هستم تقدیمش میکنم به شما
تو یه نجیب زاده یا یه تعقیب گر؟
توی اس.ام.اس ـی که دادی گفتی میای اینجا
و میخوای مواد لازم واسه کیک عروسی منو بخری
مگه نمیخواستی منو دعوت کنی؟
نه؟
ـ پس من میرم ـ نه، نرو، نرو
میدونم "امیلی" لیمو دوست داره
ولی من میخوام کیک رو با یه لایه... توت فرنگی تزیین کنم
تو نامزدت رو بهتر از من میشناسی
فکر میکنی سر این موضوع دعوا راه میندازه؟
"سارا"
من دارم چیکار میکنم؟
معذرت میخوام
فقط
"اینکار از من بر نمیاد "دنیل
پدرم بخاطر یه زن دیگه مادرم رو رها کرد و رفت
من نمیخوام اینکارو با "امیلی" بکنم
من از روز چهارم جولای نتونستم
فکر تو رو از سرم بیرون کنم
میدونم، ولی مجبوری اینکارو بکنی
ـ هردوی ما مجبوریم ـ مطمئنی؟
دارم جدی میگم
ـ اگر میشد درست در اینباره صحبت کنیم ـ در مورد چی صحبت کنیم؟ تو داری ازدواج میکنی
"ـ تا دو هفته دیگه تو ازدواج میکنی "دنیل ـ میدونم
ـ کسی که باید باهاش صحبت کنی نامزدته ـ حق با توئه
میدونم، میدونم
فقط نمیتونم
درک کنم چطور شده که الان یه مرتبه وارد زندگیم شدی
خب دیگه
از دیدنت خوشحال شدم
ـ باقیِ پول مال خودتون ـ مرسی
دنیل" وایسا"
من یکشنبه میام اینجا
تو هم اگر وقت آزاد داشتی بیا
باشه
بعداً میبینمت
"سلام "سارا
عـــلـــی تـــقـــدیـــم مـــیـــکـــنـــد :.:|9Movie Translation Team|:.:
من باید
وقتی "دنیل" امروز صبح منو ... پس زد متوجه همه چی میشدم
رفتم شرکت تا واسه ناهار غافلگیرش کنم
وقتی دیدم که داره از جای پارکش خارج میشه
تا اینجا تعقیبش کردم
چند وقته که اوضاع اینطوریه؟
"اصلاً اینطوری که بنظر میاد نیست "امیلی
جدی؟ پس شما دوتا کاملاً تصادفی
اینجا همدیگه رو دیدین
ـ درست مثل ملاقاتتون توی قنادی "ـ نه "امیلی
ـ ... تو کاملاً دچار سوء تفاهم شدی ـ راست میگی؟
من نمیدونم که چی به سرم اومده
فکر کنم همه اینا استرسِ قبل از ازدواج باشه
خدای من، "ویکتوریا" رو بگو
اون طوری باهام رفتار میکنه که... انگار من بدرد بخور نیستم
ـ اون با همه همینطوری رفتار میکنه ـ با تو اینطور نیست
مطمئنم تو از اون دخترایی هستی که همه مادرا دوستشون دارن
واسه همینه که از جانب تو احساس خطر میکنم
مرسی
من آدم چندان خوبی نیستم
ولی میخوام اینو بدونی که آدم خونه خراب کنی هم نیستم
خیلی متاسفم که رو سرت خراب شدم
اشکالی نداره
یه لطفی بهم بکن خواهش میکنم به "دنیل" چیزی نگو
تا همین الان هم کلی شرمنده شدم
نباید شرمنده باشی
ممنون
ما میخوایم که این اینجا باشه
فکر کنم بشه یه کاریش کرد
آقایِ "گریسون" انتظار نداشتم که تشریف بیارید
فکر نمیکردم که بتونم به این زودی اون صفحات رو بخونم
متاسفانه نمیتونید بخونید
در واقع باید منتظر بمونید تا کتاب توی قفسه مغازه ها قرار بگیره
بعد از اون گفتگوی اولیه که داشتیم
یه پیشنهاد بسیار سودمندتر از طرفِ
یک انتشاراتِ دیگه بدستم رسید
شما از سخاوت من استفاده کردید تا یه مناقصه واسه چاپ کتاب براه بندازید
نه، نه، نه، من فقط
واسه خودم یه بازار براه انداختم
این درسیه که هر کار آفرین جوانی باید یاد بگیره
میتونید بعداً تو مقدمه کتاب در موردش بخونید
یادتون نره کتاب رو قبل از چاپ سفارش بدید
فکر کنم دلت حسابی واسه عظمتِ دفتر کار قبلیت تنگ شده باشه
در کنارِ کمبودِ فضا واسه کار
کمبود موقعیت واسه کارای غیر قانونی هم داریم
هنوز با "مارگو" به جایی نرسیدی؟
بهت که گفتم، اون داره در مورد وقایع سالهای گذشته تحقیق میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.