أول 200 سطر.
...آنچه گذشت
تو واقعی نیستی - من دوست تخیلی هیلیام -
تا حالا اتاقی پر از چهرههای جوان
با چنین نیاز شدیدی به اصلاح ندیدم
باید بدونم کی مایکی من رو کشته
توی خونهات یه دشمن داری
که پسرت رو کشته
مایکی کنار اونها نیست
سلام، آماندا
اون دخترمه
ببین زندگیت ،به چه گندی تبدیل شده
و از خودت بپرس چطور میتونم بهت اطمینان کنم
برو بیرون
چیکار میکنی؟ از روی ریلها بلند شو
تو بودی که وقتی دزدیده شد همراهش بودی
اگه میخوای برم، باشه
چه گوشنواز، خدافظ
خدافظ، همکار
هپی
لعنتی، دوست تخیلی بچهام رو کشتم
اون یکی از بهترین افرادمه
!بلو
بلو؟
همینجوری داره عجیب و عجیبتر میشه
اسم من هپیـه
یه دوست تخیلیام
و کسی من رو باور نداره
ما داریم
...شرمنده، فقط
هیچوقت فکر نمیکردم کارم به همچین جایی کشیده بشه
بهتون برنخوره
بهمون برنخورد، دوست کوچولو
...چیزی که باید یادت بمونه اینه که این تقصیر تو نبوده
.درسته، خب، شما لطف دارید همهتون خیلی لطف دارید
ولی تقصیر منه
...اون بهم باور داشت و من شکست خوردم، من
،من رو ببینید ...دارم محو میشم، من
رنگم، لباسم
قبلاً مثل یه بستنی قیفی بلوبری ...آبی بودم و حالا من
هنوز خیلی آبی هستی
میلیونها آیاِف درست مثل تو اون بیرون هستن، هپی
دوستهای کوچیکمون منتظر لحظهی مناسبش هستن
که کاملاً ایمانشون رو از دست بدن
و از وجود پاک میشیم
،میدونستم این روز میرسه ...فقط
فکر نمیکردم اینقدر زود باشه
،باید یاد بگیریم فراموش کنیم هروقت اونها فراموش کنن
معنی آیاِف بودن همینه
حالا یا بعداً، سرنوشتمون پوچیه
من و هیلی خیلی کار داریم
...کلی بازی هست، من
اولین قرارش
پیپ
میخوای چیزی بگی؟
.آره
،قضیه هیولاهای زیر تخت نیستن قضیه آلتها هستن
آلتهای بزرگ و کثیف
همینطور، گور بابای جودی بلوم
،دو هفته سرش تو اون کتابها بود حالا دوستم حامله شده
و کیسه آبش توی جبر یک پاره شده
کتاب فرکل جوس رو میگی؟
سلام، رفیق
فقط یه مارشمالو؟ مجانی هستن، میدونی
فقط یکی حقمه
و فقط چون بدون اون شکلات داغ نیست
میدونی، اونجا آسیبپذیری واقعیای رو نشون دادی
بهت افتخار میکنم - میکشی؟ -
،بعد از تمام کوکائینی که این هفته مصرف کردم فکرنکنم
خب، اینقدر ناراحت نباش
دنیا داره قدرت تخیلش رو از دست میده، هپی
زمانیهایی بودن که حس میکردم فقط ما باقی موندیم
یه نسل در حال مرگ
ولی بعد، یه دوست جدید پیداکردم
یه دوست جدید؟
آره، با اعتقاد کافی که برای صدتامون کافی باشه
تو که از اون کرواتیهایی که
میان دم در نیستی، درسته؟
اصلاً
وضعیت زندگیای شیرینتر از این رو نمیتونم بهت قول بدم
ولی این رو میگم، اگه یه ،حصیر گرم واسه خوابیدن نیاز داری
،به اصطلاح
میتونی همراه ما بمونی
تا دوباره وضعت روبراه بشه
نمیخوام مزاحم بشم
چرت نگو. اصلاً زحمتی نیستی
البته، اگه جای بهتری واسه رفتن نداشته باشی
خدا لعنتش کنه، میگن ،اگه گلوله به کشتنت نده
سقوط کردن میکشتت
ولی در مورد تو صدق نمیکنه، نه؟
فقط یکم مخت تاب برداشته، درسته؟
هنوز باورم نمیشه به هیچ عضو حیاتیای نزدم
باشه، شاید هنوز اون داخل
یه چیزی کار میکنه
حالا گوش کن
به اون دست نزن، و گوش کن
حالا، وقتی بهت شلیک کردم، سعی داشتی یه رمزعبور بهم بدی
درسته؟
بلو - پس من... آره -
حالا، من رمزعبور رو نمیخواستم
،برام پشیزی ارزش نداشت ولی الان شرایط فرق کرده
پس، میخوامش، باشه؟ - بلو -
آره، پس میخوام ،کاملاً بهش فکرکنی
و اون رمزعبور رو به خاطر بیاری، رفیق
میدونم تو ذهنت داریش
پس فقط بهم بدش
...توی حروم من شکستن استخونهای
یه فلج رو توجیه کردم
حالا باید اون رمزعبور رو بهم بدی
!یا مسیح
.هوهوهو، کریسمس مبارک هوهوهو
متـرجم: مریم ، امیرعلی illusion , careless whisper
کریسمس مبارک
خدایا، اون لامصب رو نگاه کن
کریسمس مبارک
،پات رو بکن توی شلوار
وگرنه قطعش میکنم و فروش میکنم داخل
ببخشید
کلیسا میتونه کمکی بهتون بکنه؟
پدر، خدا رو شکر اینجا هستید
این بیچاره یه مهاجره
...به زور انگلیسی بلده
و دنبال پناهگاه میگرده
بلو - آره، بچه گربهی کوچیک بیچاره -
از پنجره افتاده پایین
،یه جورایی سرش تاب برداشته ...میدونی، پس
...از نظر ذهنی
زیاد حالش خوب نیست
...خدا تو رو تقدیس کنه، فرزند
،آره، و یعنی
میدونی که اوضاع فعلی این روزها چطوریه
برای ساکنین غیرقانونی - ببخشید؟ -
من گرین کارت دارم
آره خب، ببین برام مهم نیست واتیکان
چه پارتی بازیهایی برات کرده
،خوشحالم اینجا هستی ...ولی میدونی، اون بچه
یه سری آدمهای نه خیلی خوب دنبالش میگردن
،و منظورم ادارهی مهاجرت نیست ...پس
...یعنی، میدونی تنها امیدش اینه که اینجا پناه بگیره
،همهتون بچههای خدا زیر این سقف هستید ...ولی
.کاملاً درست میگی من همیشه این حرف رو میزنم
و اگه هربار که میگفتی یه ...سکه بهم میدادن، الان
،مهم نیست... ولی به هرحال
،پس کاری که میتونی برام بکنی ،اینه که شاید ازش پرستاری کنی
یه مدت
تا من یه کار ،در نوع عهد عتیق انجام بدم
اگه متوجه منظورم بشی
آره... ببین، میدونم چطور به نظر میاد
،ممکنه یکم خشن به نظر بیاد
یکم شبیه صندلیهای اعدام زندان سن کوئنتین میمونه
.مامان! دارم میام پیشت ...بحث جدیایه، ولی
اینطوری نیست، خوشش میاد
،خیلی یهجورایی امن و ایمنه
،مثل یه بچهی تازه به دنیا اومده که قنداقش میکنن
،چون حرفم رو باورکن ،یعنی، اگه انجامش ندی
این بچه قبل از اینکه بفهمی، لخت میره
بیرون توی خیابون ...و
فکرکنم تو و من میتونم موافقت کنیم
کلیسا نیازی به یه چنین رسواییای روی دستهاش نداره، درسته؟
فکرکنم برای امنیت خودش باشه
!برای امنیت خودش پای لعنتیت رو تکون بده
بلو
،باشه دیگه، مایکی بعداً میبینمت
.مراقب باش، رفیق زود برمیگردم سراغت
بلو
باشه
برات چطور پیش میره؟
دعا کردن؟
،خب، حرف زدن با چیزهایی که اونجا نیستن میدونی
اون هم حرفی میزنه؟
هر روز
،مهم نیست چقدر تاریک بشه راهی برای نشون دادن نورش پیدا میکنه
مرد، قبلاً یکی از اونها داشتم
چقدر طولش میدی؟
تا وقتی سهم خودم رو به دست بیارم
بلو
جری اونجاست
کجا؟ - اونجا. اونی که ریش داره -
مرد باعقلیه
مگه نباید آسیایی باشه؟
هرروز تمرین میکرده
فقط یکم توجه از پدرش میخواد
منم همینطور
سر و صدا نکن
نمیخوام یه مامان فوتبالی
بیگناه رو سوراخ کنم
داره میاد
این کریسمس ،خیلی پسر بدی بودی
میدونی؟
آره
از تو و بابانوئل دیوث که
بچهها رو میدزدید و روشون برچسب میزنید خبر دارم
حالا، میدونی این جور رفتاری باعث میشه
بالای لیست افراد شیطون قرار بگیری، درسته؟
...چیزی که مشخصه نمیدونی چون اینطوری سعی میکردی ازش
...برعلیهم استفاده کنی
اینه که یکی از اون بچهها بچهی منه
آره، شاید بذارم این کارت باعث بشه بری تو لیست شیطونها
یا شاید فقط داری دروغ میگی
شاید فقط دروغ میگم
ولی اینطوری باید باهات بازی کنم
No comments yet. Be the first to leave one.