Sandokan

Sandokan

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 1

معلومات الإصدار

Sandokan S01E02 WEB-DL
تعليق من shine021
زیرنویس فارسی قسمت دوم سریال سندوکان شاهزاده دزدان دریایی

الوسوم

webdl
نشرت في: 2025-12-23
تنزيلات: 81
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

لندن 1828

زیرنویس shine021

مامان خيلي مريض بود، ولي ديگه درد نمي‌کشه.

الان تو بهشته.

ولي اون حتي خداحافظي هم نکرد.

اون نتونست با هيچ‌کس خداحافظي کنه، 'ميمز'.

ولي يه چيزي برات گذاشته.

يه لباسه.

براي شروع تو...

...براي وقتي بزرگتر شدي...

...و خودت رو براي زندگي باز مي‌کني.

چي شده، 'بانوي من'؟

براي مهموني تو عاليه.

نمي‌دونم.

اين لباس...

باعث مي‌شه احساس زيبايي کنم.

و همينطور ناراحت.

از مادرت چي يادت مياد؟

وقتي تو جنگل خوشحال بوديم.

- قبل از اينکه مرداي سلطان برسن. - مرداي سلطان؟

اونا من رو گرفتن...

و من رو به انگليسي‌ها فروختن.

اما اونا به من گفتن که تو يه يتيمي...

- اما خانواده‌ات چي؟ - براي اونا حتي بدتر هم شد.

پدر و مادرم مردن.

برادرم يه برده‌ست، اگه هنوز زنده باشه...

اما ملکه برده‌داري رو لغو کرد.

اوه... اوه، 'ساني'.

خيلي متاسفم.

من الان خانواده‌ات هستم.

تو بايد با من به لندن بياي.

تو با من زندگي مي‌کني...

تو رو مي‌فرستم مدرسه...

رفتن به تئاتر با تو ديگه خسته‌کننده نخواهد بود.

تو لندن...

تو خدمتکار من نخواهي بود.

تو بهترين دوست من خواهي بود.

اين... فوق‌العاده خواهد بود... 'بانوي من'.

سندوکان شاهزاده دزدان دریایی

اون حرومزاده‌ها دارن ما رو مسخره مي‌کنن.

تمومش کن!

گفتم تمومش کن، اي عوضي‌ها!

و اگه نکنيم، مي‌خواي چيکار کني؟

اوه! ما رو مي‌کشي.

فردا قراره من بخندم!

تو يه مرده متحرکي!

زخم دوباره باز شده.

بذار ببينم.

هي!

آروم.

ساکت. ساکت.

اين 'ساندوکان'ه.

اون امشب داره براي فرار برنامه ريزي مي‌کنه.

آماده باشيم.

آقاي اسماعيل، همه‌جا دنبالتون گشتم.

و من داشتم سرعت نجاراي انگليسيتون رو تحسين مي‌کردم.

خب، من مي‌تونم يه صندلي تو رديف جلو رو براتون تضمين کنم.

اما من با يه دعوت متفاوت اومدم.

کنسول افتخار حضور شما رو خواستار هست

در جشن تولد دخترش.

يه مرد مالزيايي تو يه مهموني انگليسي؟

نمي‌خوام باعث رسوايي بشم...

نه... کنسول يه مرد روشن‌فکره.

و گذشته از اين، اون خيلي از شما ممنونه که دخترش رو از دست ببر نجات دادين.

لرد بروک ببر رو کشت.

نه، نه. اما بدون کمک شما خيلي دير مي‌رسيد.

آره، جنگيدن با ببر با چاقو...

در مورد لباس‌هاتون، يه چيزي به محل اقامتتون فرستاده مي‌شه.

'لامايي' مرده.

وقتي شما داشتين شکار مي‌کردين، مشغول نمايش کوچيکتون بودين.

ببرها ببرها رو شکار نمي‌کنن.

مي‌خواي چيکار کني؟ من رو هم بکشي مثل اون سرباز انگليسي که کشتي؟

'لامايي' بهت چي گفت؟

اينکه تو يه دزد دريايي هستي.

اينکه تو جونش رو نجات دادي...

و اينکه من مي‌تونم بهت اعتماد کنم.

من مي‌تونم بهت کمک کنم مردات رو آزاد کني.

برادر من تو معدن‌ها برده‌ست.

'لامايي' با اين اميد مرد که تو به ما کمک کني مردممون رو آزاد کنيم.

'لامايي' هذيون مي‌گفت.

در مورد آزاد کردن مردام، تو هنوز بچه اي.

'لامايي' کي دفن مي‌شه؟

من خودم اون رو دفن مي‌کنم،

طبق آيينمون.

لباس‌هات اونجاست.

از مهموني لذت ببر.

اين اسماعيل...

به همون اندازه که من تاجر هستم، اون هم هست.

به نظر مي‌رسه با 'ليدي ماريان' خيلي صميمي هست.

به خاطر همينه که اينقدر بهش خيره شدي؟

هر کي که اين اسماعيل باشه، هيچوقت يه گزينه براي ماريان نخواهد بود.

تو واقعا از اون دختر خوشت مياد...

آره.

و اين واقعيت که اون دختر کنسوله يه مزيت اضافيه.

تو آرزو داري کنسول بشي؟

قدرت تو 'ساراواک' فقط تو دست کنسول انگليس نيست.

منظورت سلطان برونئيه؟

سلطان خيلي قبل‌تر از رسيدن انگليسي‌ها بر 'ساراواک' حکومت مي‌کرد.

حتما يه دليلي داره که اون رو حذف نکردن

بلکه به جاش معامله کردن.

قايق من و 'آنتيموان'...

از دست رفت!

کجاست اون شورشي 'داياک' که قرار بود ازش بازجويي کنم؟

نمي‌دونم.

اون با دزداي دريايي موند.

حتي اسکورت‌هاي انگليسي ما هم نتونستن جلوي اون شيطان‌ها مقاومت کنن.

آه! انگليسي‌ها شجاعانه جنگيدن.

کاپيتانشون مرده، اما... تو چي؟

تو اينجايي.

سالم.

به نظرت اين عادلانه مياد؟

- اعليحضرت... - جواب من رو بده!

عادلانه است؟

نه، اعليحضرت.

بسيار خب. خدا آدم‌هاي صادق رو مي‌بخشه.

اما من نه.

اون 'داياک' با ارزش بود. اون مي‌تونست ما رو به قبايل شورشي برسونه.

اون وحشي‌ها ترجيح ميدن بميرن تا اينکه مکانشون رو فاش کنن.

- جنگل قلمرو اونهاست. - اينجا قلمرو منه.

و اونها بايد قبل از اينکه سازماندهي بشن، نابود بشن.

چي مي‌شه اگه از انگليسي‌ها درخواست کمک کنيم؟

من نمي‌خوام از انگليسي‌ها چيزي بخوام.

لرد 'گيلونک' نبايد در مورد شورشي‌ها چيزي بدونه.

حداقل تا وقتي که دست دخترش رو تو دستم نگرفتم.

کنسول موافق ازدواج دخترش با يه مالزيايي نخواهد بود.

زن‌ها عاشق تجملات هستن.

دفعه آخري که همديگه رو ديديم، باهاش خيلي بي‌ادب بودم.

اميدوارم ناراحت نشده باشه.

بعد از اين همه سال، ياد گرفتم که هيچوقت غرور اون حرومزاده رو دست کم نگيرم.

اوه! عزيزم!

چه منظره‌اي.

خيلي زيبا به نظر مياي.

مثل مادرت.

اون اين لباس رو پوشيده بود وقتي که من... شبي که اولين بار اون رو ديدم.

- تو توپ تو ناپل. - بله.

من خيلي هيجان‌زده بودم که تمام شب پام رو گذاشتم رو انگشتاي پاش.

اوه...

...بزن بريم.

از طريق کنسول اعليحضرت،

من به قدرت انگلستان اداي احترام مي‌کنم.

و من به شما...

با ارزش‌ترين متحد ما، اعليحضرت.

خيلي خوشحالم که شما رو اينجا براي تولد دخترم دارم.

مرواريد 'لابوآن'.

لطفا اداي احترام فروتنانه من رو بپذيريد.

به زيبايي شما.

فکر مي‌کنه کجاست؟ يه بازار؟

لطفا، ماريان. ديپلماسي.

کوچولو...

ترسيدي؟

اين هدايا فقط يه انتخاب کوچيک از گنجينه‌هاي پادشاهي منه.

که افتخار مي‌کنم با تو تقسيمشون کنم.

- مگه تو الان چهار تا زن نداري؟ - من همه‌شون رو به خاطر تو طلاق مي‌دم.

تو اين کار رو مي‌کني؟

براي من؟

نظرت چيه کوچولو؟

مي‌تونم سلطانه‌ي 'برونئي' بشم؟

من از قفس خوشم نمياد.

حتي قفس طلايي.

فکر مي‌کني تو لندن هم اينقدر خوش بگذرونيم؟

اوه! قهرمان ما اينجاست!

شکارچي دلاور دزدان دريايي و ببرها!

اين ممکنه با بقيه هدايايي که گرفتي برابر نباشه،

اما از ته قلب مياد.

و من اولين رقص رو به تو مديونم.

تو به قولت عمل کردي.

فکر کردي نمي‌کنم؟

شنيدم که مي‌توني دمدمي مزاج باشي...

که از مصاحبت با مردها خوشت نمياد.

فکر کنم منظورت مصاحبت با مردهاي خسته‌کننده‌ست.

مفتخرم که تو اين دسته قرار نمي‌گيرم.

خودت رو گول نزن. ممکنه يه لحظه توش قرار بگيري.

من فقط دنبال سرگرمي تو يه زن نيستم.

مي‌خوام يه چيز مشترک داشته باشيم.

و... چه چيز مشترکي داريم؟

ما هر دو تو مستعمره‌ها بزرگ شديم.

تو اينجا، و من، هند. پس ما فقط نصفه‌مون انگليسي هستيم.

لندن هيچوقت خونه ما نخواهد بود.

اگه داري سعي مي‌کني من رو به دست بياري،

بذار بهت يادآوري کنم که من تا چند روز ديگه دارم به لندن فرستاده مي‌شم.

دو روز براي من بيشتر از کافيه.

مي‌خواي بدترين عيبت رو بدوني؟

تو خيلي مطمئني.

خيلي مغروري.

وقتي داشتيم شکار مي‌کرديم، اين غرور من بود که جون تو رو نجات داد.

اگه اسماعيل اونجا نبود،

شايد هنوز ببر رو مي‌کشتي،

اما اون موقع من اينجا نبودم که باهات برقصم.

جنگيدن با ببر با دست خالي... براي يه تاجر عجيب به نظر نمي‌رسه؟

در واقع، اون از شکسپير هم نقل قول مي‌کنه.

مي‌بينم که از الان خوب مي‌شناسيش.

راستي، اون کجاست؟

'ساني'. لطفا برو و آقاي اسماعيل رو پيدا کن.

بله، بانو.

نوشيدني؟

دنبالت مي‌گشتم. داري چيکار مي‌کني؟

داري مشکلي با اين که من يه يادگاري بردارم؟

تو اينجا چيکار مي‌کني؟

من...

من داشتم آقاي اسماعيل رو تا مهموني همراهي مي‌کردم

More Farsi Persian subtitles for Sandokan

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left