أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
«راز مـــدی»
سالسا میخوای؟
-اووو! -هی!
-ببخشید! -چه غلطی میکنی؟
حواست به راهت باشه.
یعنی چی کار میکنه آخه؟
مدیسن «مَدی» رالف! دیر کردی.
هیس میکنی؟
حواست باشه کسی از اون در نیاد.
-نیمهلختام. -بسپارش به من.
مرسی، دینا.
خب، بهونهت چیه؟ خواب موندی؟
یا شوهرت چوبِ صبحگاهی زده بود
که باید رسیدگی میشد؟
ای وای، خدا...
دینا، هنوز ده هم نشده،
تو باز افتادی به حرفِ سکس.
آره، ولی قرار بود ۹ صبح اینجا باشی،
کمکم کنی موادو آماده کنم برای ویدئوی «ملکهخانم».
پس آره، یکم داغ و کلافهام.
بیشتر کلافه.
خیلی، خیلی ببخشید، دینا.
میدونی من معمولاً دیر نمیکنم، ولی تو راهِ اومدن،
یه ایده حواسمو برد
برای یه غذای جدید.
مَدی رالف... کی میخوای یاد بگیری
سرِ جات بمونی؟ فقط غذایی که باید بهش فکر کنی
اونیه که باید شسته بشه.
امروز من درست میکنم کاچیو اِ پِ...
...
فکر کنم باید دوباره بگیریمش.
خب بچهها، آروم.
اکشن رو خودم میدم، کایل. پنج، چهار...
سلام به همه.
خوش اومدین به آشپزخونهٔ تستِ «گورمِیبی».
من امیلی براونام، که خب میدونین.
و امروز قراره توپکهای cacio e pepe درست کنم.
پس این ایدهٔ غذای جدیدت باید خیلی خفن باشه
که «شاگردِ اول» اینقدر دیرش شد.
یه جور برداشتِ منه از اسمشبرگر.
گیاهی، معلومه. یه کم مکزیکیه،
-یه کم فیلیپینیه... -هوم.
-یه کم هم... خودمم. -محشره به نظر میاد.
آره، دقیقاً مثل خودت.
داشتم میدویدم سمت اینجا، حس کردم الای داره باهام حرف میزنه.
آفتاب، دستفروشها،
اون همه دیوونهبازیای که این روزا
تو گرافیک داره اتفاق میافته.
بعد بوی یه یاسِ وحشتناک قشنگ خورد تو دماغم،
و همهچی سرِ جاش نشست.
بعد چی؟ یه پرنده نشست رو شونت
و با هم آواز خوندین تو هارمونی کامل؟
به خدا مَدی...
انگار از توی یه قصهٔ پریِ امروزی اومدی بیرون.
تو بینقصی.
باور کن دینا، من هر چی باشم، بینقص نیستم.
خدای من... خفه میشی؟
امیلی، تو توپکاتو نمیخوای جمعوجور کنی؟
تو از توپ چی میفهمی، لزبین؟
بچهها آروم. محتوا داریم بسازیم.
خب بچهها، آروم.
هی! فردا صبح میخوام اینجا برق بزنه، باشه؟
-چشم قربان. -حتماً، زَک.
امیلی، داری میری؟
میخوای تا ماشین همراهیت کنم؟
اوه.
نمیدونم چطور اینا رو ندیدم.
-چی؟ -خیلی بامزهای.
میدونم.
«شما دوتا خفه میشین؟»
نمیفهمم. چرا با من مشکل داره؟
هم خوشگلتری، هم آشپزیت بهتره.
دینا، شاید بعضی وقتا باهام بد باشه،
ولی امیلی براون یه نابغهست،
-و واقعاً خفنه. -و تو هم فرشتهای.
مرسی که رسوندیم، دینا.
-اوه دینا، در گیر کرده. -اوه ببخشید.
بفرما.
مرسی.
-اوه ببخشید، ببخشید. -هنوز...
ها! باز شد.
یکم ناز داره.
شب بخیر.
شب بخیر.
هی، مَدی!
هیچوقت از این همه «دخترِ خوب» بودن خسته نمیشی؟
نه.
سیزده... چهارده...
سلام، جیک.
سلام، زن خوشگلم. کار چطور بود؟
امیلی باز اعصابمو خورد کرد.
چیزی خوردی تا حالا؟
یه کم آبنبات خوردم، یه کم چیپس.
این که غذا نیست، جیک.
-پس چطور خوردمش؟ -تو هر چی جلوته میخوری.
هر چی باشه میخورم.
یه غذای درستوحسابی برات درست کنم؟
بعداً، بعداً. بیا اینجا.
اون ترشیِ انبهای که با غذای هندی گرفته بودیم رو ریختیم دور؟
-نه. -نه.
بادمجون داریم هنوز؟
صددرصد داریم.
خیلی خندهداری، جیک.
باید برم یه چیزی رو تو آشپزخونه امتحان کنم.
چه حسّی...
چیکار داری میکنی؟
به نظرت دارم چیکار میکنم؟
بدون اجازهم داری فیلم میگیری.
من که پستش نمیکنم، ولی تو میتونی.
جیک.
مَدی، گشنمه. بعدش چی میشه؟
خب، عملاً دارم تورتَنگ تالونگ درست میکنم،
یکی از غذاهای محبوبِ فیلیپینیِ من.
یه جورایی شبیه املتِ بادمجونه.
-چقدر مسخرهست. -نه، مسخره نیست.
نمیدونی چقدر جذاب شدی، مَدی.
-آره جون خودت. -ادامه بده.
رمزِ مزهٔ خفن، مثل همون اسمشبرگر،
اینه که...
لِهش کنی.
بعد میزنمش تو یه کم تخممرغ.
این غذا یه حسِ گندهٔ
صبحونهساندویچیِ بعدِ خماری داره.
بعد میندازمش تو تابه روی حرارتِ متوسط رو به بالا،
و یه جورایی با همون مایهٔ تخممرغ، روش رو هی خیس میکنم.
هر وقت ادیتِ محتوای غذا میکنم،
مشتریا همیشه میگن کات رو بزن
دقیقاً بعدِ بلندترین صداها.
هومهوم.
چی شده عشقم؟
میخواستم واسه شوهرم یه شام درست کنم،
الان شدم تو مرحلهٔ پستولید!
فکر میکردم این رویای توئه...
این که «نیگلا»ی گیاهخوار بشی، یا «آلیس واترز» نسلِ خودت.
من عاشقِ خودِ غذام، جیک... نه شبکههای اجتماعی.
تو استعداد داری، مَدی، باشه؟
باید با دنیا تقسیمش کنی.
میخوای تا ابد ظرفشور بمونی؟
میخوای امیلی ببره؟
من پلهپله میام تو آشپزخونه، مثل خودش،
مثل همهٔ قهرمانای من. این تقلبه.
خب من میخوام سقفِ خونهمونو درست کنیم، باشه؟
میخوام از تو بچهدار بشم،
و بتونیم دانشگاه هم بفرستیمش.
منم همینو میخوام، جیک. میدونی.
پس اصلِ قضیه چیه واقعاً؟
نمیدونم...
نمیدونم...
از قیافهم خوشم نمیاد.
شوخی میکنی؟! اون دختره اونجا، ترکونده مَدی، باشه؟
اون دختره اونجا واقعاً خوشگله.
اگه منظورت از خوشگل «پفکرده»ست، آره،
پس گویا خیلی خوشگلم.
داری شبیه مادرت حرف میزنی.
-گور باباش. -تو از کی فحش میدی؟
امشب میذارمش.
نه، همین الان میذارمش.
آفرین دخترِ من. بیا اینجا.
نه!
ششصد هزار بازدید.
-چی میگی؟ -ششصد هزار نفر،
بهعلاوهٔ چند تا بات، ویدئویی رو که دیشب گذاشتی شیر کردن.
من... من باورم نمیشه.
تو دیوونهای.
من دیوونه نیستم.
یه شیشه که جلویش پنج تا صفره.
نمیگی نگاه نکردی؟
سعی میکنم تو اون اپ نچرخم.
بذار حدس بزنم... تلویزیون هم نداری؟
خدای من، مَدی.
جیک گفت ویدئو خوب پیش میره،
-ولی نه اینقدر. -جیک چی میفهمه؟
اتفاقاً ادیت رو خوب میفهمه.
و همهٔ ترفندها رو بلده که مردم رو منگ نگه داره
پای گوشی. کارشه.
ولی این ادیتِ جیک نیست
که مردم بهش واکنش نشون دادن، مَدی...
-خودِ تویی. -غذاست.
غذایی که خودت پختی.
چرا نمیذاری
ازش خوشحال شی؟
فکر کنم... هنوز باورم نشده.
پس بهتره از همین الان باورش کنی.
ششصد هزار نفر همونی رو میبینن که من تو میبینم.
گفتم که دیوونه نیستم.
خدای من.
بهبهبه.
انگار ظرفشور کوچولومون
بزرگ شده.
-دینا، یعنی من... -مَدی رالف!
-دفترم! همین الان! -گند زدم؟
وقتی تو گورمِیبی استخدام شدی،
یه قرارداد امضا کردی. یادت هست؟
اِ... آره... فکر کنم.
حالا زحمت بکش اون بندهای هایلایتشده رو بخون.
صفحهٔ سه، پاراگرافِ هفت.
-اِم... -اِم...
«تمام کارکنان ممنوعاند
هرگونه محتوای غذاییِ اورجینال رو
No comments yet. Be the first to leave one.