Dementia

Dementia

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

Dementia 2015 720p BluRay x264
تعليق من hanayi
تقدیم به همه پارسی زبانان ،اولین ترجمه فارسی این فیلم

الوسوم

BluRay
x264
720p
720
نشرت في: 2016-05-24
تنزيلات: 44
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

راه خیلی پرپیچ طولانی

تا سرزمین رویاهایم هست

جاییکه بلبلها میخوانند

و ماه سفید پرتو افکنی میکند

شبِ انتظار خیلی خیلی طولانی ای هست

تا همه رویاهایم به حقیقت بپیوندند

تا روزیکه من رهسپار شوم

اون مسیر خیلی خیلی طولانی را با تو بسوی پایین

ملکه به بی6.

ملکه به بی6, آره؟

- راجع بهش مطمئنی, سَمی؟ - آره اینطور فکر میکنم.

بنظر میرسه حق داشتم.

خوب, میدونی, توی 10سال گذشته این نزدیکترین باری بود که داشتی منو میزدی.

پس میخواهی توی 3 حرکت بیرونت کنم یا 5 تا؟

انتخاب با بازنده هست.

اوه این سخاوته تو هست

تا بتونم نجابت میکنم.

"تا بتونم نجابت میکنم."

- آهای؟ -خوب,اینهم پسره خودمه.

آره, تو... تو کمی پیر شدی

- برای توقف بحث, آره؟ چی؟

خوب تو گفتی, "اینهم پسره منه.

اوه من گفتم؟... من آره.

نمیدونم.

سم, یه لحظه میرم , باشه؟

- لعنتی, پیرمرد؟ فقط دارم تفنگم را تمیز میکنم.

این برات خوبه؟ یا مسیح

خوبی، پسر؟ صدمه دیدم

خوب, باید بهرحال بلند بشی.

ممنون.

حالا اگه دوباره اومد دنبالت یه نقاط حساسی را بلدی.

تخمهاش یا تخم چشمش.

آره.

خوبی؟

آره.

آره,من... من خوبم.

تو به زدنش ادامه بده.

به زدنش ادامه بده و دیگه اذییتت...

نمیکنه.

بیداری.

کی هستی؟

فکر میکنی کی هستم؟

شِلبی؟

بینگو. خالکوبیه باحالیه.

معنی اف اف دی چیه؟

هیچی.

از آخرین باری که دیدمت بزرگ شدی.

قبلا همدیگرو دیدیم؟ آره تو خیلی خیلی جوون بودی.

الان چند سالته؟ - 18.

هنوز دبیرستانی؟ دانشکده, سال اولی.

برات خوشحالم.

چه مدته خواب هستم؟

شش ماه.

شوخی میکنم. یک روز اینطورها.

جرج کجاست؟ جُرج؟ منظورت جِریه

خوب خبر خوب اینه که پدرت با شروع سکته سریعا پیدا شده.

شانس آورده.

چون ما میگیم با از دست رفتن زمان سکته، مغز هم از بین میره.

خبر بد اینه که هنوز آسیبهایی هست.

سکته ها جریان خون به مغز را قطع میکنن و یک سری علائم مریضی را ایجاد میکنن.

درجمع, این علائم به زوال عقل اشاره داره.

داروهای رقیق کننده خون تجویز میکنم تا از لخته شدن خون در آینده جلوگیری بشه.

این چیه؟

یه رقیق کننده قویه.

در موقعیت اورژانسی, برای تکه کردن لخته خون و حفظ مغزش استفاده میشه.

ولی فقط در اورژانس.

باشه,ممنون, دکتر کندلر.

فشار خونش را پایین بیارید, از استرس دوری کنید.

با آروم نگه داشتنش زنده نگهش میدارید.

هی, جرج!

خوشحالم روی پای خودت میبینمت.

میدونی, واقعا منو اونجا معطل کردی, رفیق.

مجبور شدم خودم جای هردو طرف بازی کنم تا تموم بشه.

و تو باختی. احمق خودخواه.

هی, میتونم چیزی بهت بدم؟

یه فنجون قهوه غلیظ. - آره, بدون کافئینش چی؟

هیچ چیز خوبی نمیشه تا اینکه فشار خونت بره پایین.

حالا, برگرد تختت, پیرمرد.

هندریکز؟

ببین, بابابزرگ, مشهوری.

شلبی. اه؟

واقعا تفنگ را گرفتی سمت اون بچه؟

حتی پُر هم نبود. نمیدونستم یه قهرمان جنگ بودی.

قهرمان جنگی هستم. هنوز که نمردم.

نمیتونی بیرون بچرخی و اسلحه بگیری سمت بچه ها..

میخواهی امشب, مرغ سیب زمینی چیپسی درست کنی, شلبی,از اونایی که دوست داری؟

آره, وقتی نُه سالم بود. خیلی خوب بود.

به چی فکر میکنی, بابابزرگ؟

از اونجایی که من تنها دختر اینجام, به این معنیه که من باید آشپزی کنم؟

میدونم قدردان میشه.

هی,بابا, گرسنه هستی؟

خوبی, بابا؟

خوشحالم خوبی, بابا.

مئو.

مسیح , تو یه شدری , مگه نه؟

بابابزرگ؟

تو کی هستی؟

من فقط... تو کدوم خری هستی؟

منم, شلبی. از خونه من برو بیرون.

بابا! داره چه اتفاقی میافته؟

این حرومزاده بزور اومده خونه من.

پدر, این شلبیه, این نوه ات هست.

بشین. نه.

بشین لعنتی!

میدونی من کی هستم؟

پسرم.

و میدونی یه دختر دارم؟ بله,البته.

و اون نوه تو هم هست و اصلا باهاش اینطوری حرف نمیزنی.

نه.

نه.

متاسفم پسرم.

باید برات جایی رو پیدا کنیم, خونه ای که بتونه به این موضوع رسیدگی کنه,

فقط تاوقتیکه بهتر بشی. اینجا خونه منه.

از فردا میگردیم, این بحث تموم شد.

- صبح بخیر. - صبح بخیر.

متاسفم, این...این اینجا خونه "جرج لوکهارت" هست؟

آره,من... من جری هستم, پسرشم. این راجع به بچه همسایه هست؟

نه, نه, من توسط بیمارستان فرستاده شدم تا آقای لوکهارت را معاینه کنم.

میتونم بیام داخل؟

آره البته, بیا تو, دکتر...

پرستار. میشل اندرسون.

تخصصم...در سلامت روان و, و بهبود سکته هست.

کیه؟

پدر, ایشون پرستارن.

ما همدیگرو کوتاه توی بیمارستان دیدیم.

- منو بیاد دارید, آقای لوکهارت؟ من اصلا تورو توی زندگیم ندیدم.

ببخشید, امروز مشکل داره.

نه, عیبی نداره, مطمئنم داره روزهای سختی رو پشت سر میذاره

میبینم, میبینم شما یه قهرمان جنگی هستید.

بله. افتخار بزرگیه.

ایرادی نداره نگاه سریعی بهتون بندازم؟

فقط یک دقیقه طول میکشه. من خوبم.

میشه بخاطره من بنشینید لطفا؟

میشه یه لیوان آب به ما بدید؟ البته.

فقط میخوام باهات راجع به اتفاقی که افتاده صحبت کنم.

چیزیکه باهاش روبرو هستی خیلی معمولتر از چیزی هست که فکر میکنی.

ترجیح میدم بمیرم تا اینکه یه ژله خوار بشم.

خوب, ما نمیذاریم این اتفاق بیافته.

لطفا مستقیم بمن نگاه کن.

راه هایی برای آموزش مجدد بدن شما وجود داره تا با روشی که باهاش آشنا هستید رفتار کنه.

البته, کمی صبوری لازمه.

شما میخواهید مراقب آقای لوکهارت باشید؟

نه درواقع... شلبی و من فقط اومدیم به جرج کمک کنیم تا از این مرحله عبور کنه.

سخنی از شیطان.

اوه. اوه, هی.

ما درواقع دنبال تسهیلات کمکی برای زندگی هستیم,انجمنهای محلی.

اگر جایی باشه که معرفی کنید عالی میشه.

یک نفس عمیق برام بکش.

میدونی, موسسات زیادی هستند که مطمئنم جورج لذت میبره.

البته, با قیمت مشابه میتونید پیشنهاد بدید یه پرستاری که

تخصص بهبوده سکته داره و...

و بتونه با راحتیه خونه خودش از جرج مراقبت کنه بیاد.

منظورم اینه, خونه قشنگی دارید. خونه خودش نیست.

بنظرم آقای لوکهارت پارامترهای طبیعی بهبود را داره.

به دکترتون گزارش میدم. گفتم که خوبم.

از مهمون نوازیتون ممنونم.

براتون بهترین هارو آرزو دارم.

شما میتونید مراقبت خانگی انجام بدید؟

برای این شرایط بله.

میتونم شماره ام را بنویسم و اگر شما...

خواستید تماس بگیرید و راجع بهش صحبت کنید میتونم انجام بدم, ...

باشه, خوب... ما راجع بهش صحبت میکنیم و بهتون خبر میدیم.

دوباره برای همه چیز ممنونم.

تشکر.

بنظر خوب میومد. نظرت چیه, پدر؟

من دوستش نداشتم. خوب, برای من اندازه کافی خوب بود.

ترجیح میدی توی یه اطاق اشتراکی با افراد پیر درحال مرگ زندگی کنی

تا توی خونه خودت با یه پرستار باشی؟

خیلی انرژی میگیره, جرجی.

باشه, خوشبختانه این برات راحتتره.

چرا باید توی خونه به این بزرگی زندگی کنه؟ خوب فکر کنم اینجارو با این امید ساخت که

که مادرم رو گول بزنه و من برگردم اینجا تا باهاش زندگی کنم.

خونه قشنگیه, I gotta hand it to him.

آره, نمیدونستم, اینکارو واقعا برای من نکرد.

مرگهای زیادی توی این خونه بوده.

آره, خوب, به جرج نگو ما اینجاییم.

چرا نه, جورجی؟

اون, اون همه چیزیکه آرزو میکنی باشه نیست.

ولی میدونم خوشحال میشه اینجا باشی مخصوصا در تعطیلاتت

و من, برای یه بار... نتونستم خودم انجامش بدم.

پس تو میتونی کسی باشی که به مامان میگه چرا تا تابستون نمیبینمش.

آره,فکر میکنی جواب تماسم رو میده؟

من یجوری این ایده پرستار خونگی را دوست دارم.

آره, نمیدونم.

خودت گفتی, این خونه رو برای تو ساخته.

فکر کنم آخرین کاری که میتونی براش انجام بدی اینه که این شانسو بهش بدی.

همه اینها چیه؟

این, یه ترکیبی از طب شرق و غرب هست.

میدونی, غلظت خون هر کسی متفاوته...

میخواهی مطمئن بشیم خون تو اونقدری رقیق هست که حرکت کنه ولی نه خیلی رقیق.

تو یه داروخانه سیار هستی.

باشه, اطاق مهمان برای تو هست, میشل.

من و شلبی توی مُتل میمونیم تا شما دوتا تصمیم بگیرید

که براتون خوبه یا نه. الان میرید؟

طولش نمیدیم. برمیگردیم و برات شام میپزیم.

نمیدونم.

ولی شانس رو دوست دارم.

منهم همینطور, بابابزرگ.

تو خیلی خوش شانسی, جرج. خانواده عالی ای داری.

اون منو اینهمه دوست نداشت. خوب,فکر کنم اون...

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left