أول 200 سطر.
روزی روزگاری...
وقتی دریاچهمون زلال بود،
میشد ماهیها رو از توی آب به این تمیزی دید...
تماشاشون میکردی که شنا میکنن...
آهسته...
ماهیها ناپدید شدن.
دیگه نمیتونیم بریم لب ساحل،
مثل قبل...
چون اون اونجاست...
کدوم، پدربزرگ؟
میرینگوآ.
همونی که همه چیزو تموم کرد،
سریعتر از هر چیز دیگهای.
امروز دیگه تقریباً هیچ ماهیای نمیبینیم.
نه آب رو
نه دریاچه رو.
و چرا همه اینها تموم شد؟
هیچکس نمیدونه.
فقط خدا میدونه.
پدربزرگ، ما چی میتونیم بکنیم؟
دیگه کاری از دستمون برنمیاد.
تنها کاری که میتونیم انجام بدیم اینه که...
صبر کنیم...
برای مرگ.
داره میاد. صبر کن.
سنگینه.
بیا. گرفتیش.
صبر کن.
سنگینه. صبر کن.
لیمو آوردی؟
خوبه. هان؟ آره.
من گرسنمه! منم.
یکی دیگه و تمومه.
یه دور دیگه بنوشیم!
به سلامتی.
این آبیه. اون یکی چیه؟
بطری رو بگیر.
ساکت باش.
هی، شوخی نکن! قایق من! هی!
هی!
میشناسیش؟ کی میدونه، یه آدمی بود.
از کجا دزدیدیش؟
خریدمش.
جدی؟ این دفعه خریدمش!
بهت میاد.
میخوای شنا کنیم؟ آره.
ها؟ دارم میام.
بیا.
بیا.
آب زیادی خوردم.
بیشتر شبیه بچه گربه است.
حالم بهم خورد.
اسمشو میدونی...
اون دختری که ماهیگیری میکرد؟
کجا؟
تو «پیدرا دل تورو».
چه ساعتی؟
حدود... سه صبح؟
داری باهام شوخی میکنی، رفیق.
خانما اون موقع شب ماهیگیری نمیرن.
شاید پس ماهیگیری نمیکرد.
اما خوشگل بود.
شاید «میرینگوآ» بود؟
میرم که ببینمش.
سلام.
سلام.
یه دفعه دیدمت.
من اورورا هستم.
فِنده.
خیلی ترسوندی منو.
اهل اینجایی؟
کمکی لازم داری؟
بذار ببینم. نگاه کن.
رفتی...
به مغازه پدرو که ماهی قزلآلا داره؟
نه.
باید بری...
اونجا خیلی خوبن.
خوشت میاد.
آره.
من میبرمت.
میای؟
فردا چطوره؟
ساعت... چهار؟
باشه.
عالیه!
تو چیکار میکردی؟
اگه یه عالمه پول داشتم...
هر روز با «بد مَنی» سکس میکردم.
اسپرمشو میگرفتم تو دهنم.
این دختره... بیا کارن.
بس کن کارن!
حالت بهم خورد!
شما بچهها هیچی نمیدونین.
تو چی میدونی؟
تو چیکار میکردی؟ اگه یه ثروت داشتی؟
اگه یه عالمه پول داشتم؟
اگه یه کوه پول داشتم؟
آره، چیکار میکردی؟
یه قایق میخریدم.
و بعد...
یه کفش نو، یه پیراهن... بعدش هم استفانی رو زنگ میزدم.
کجا؟
یه گشتی دور دریاچه.
باشه، خوب به نظر میاد.
هیچ!
این عوضی از خواهر احمقش هم بدتره.
– گفتی کی احمق؟ – گفتم تو احمقی!
کارن، بس کن.
بیا اینجا، عوضی!
پسش بده!
گفتم پس بده!
بگیر! محکم بگیر!
آروم باش. بشین پایین.
– کارن! آروم باش، کارن!
هرزه!
ولم کن، نفهم! ولم کن!
تیکه پارت میکنم، عوضی!
لهات میکنم!
– آروم باش! – ولم کن!
لعنتی، الکس. باید طرف منو میگرفتی.
نه طرف اون عوضی رو.
بسه دیگه، یه کم بزرگ شو.
برو بیرون، عوضی!
کسی اونجا نیست.
– ولش کن دیگه. – نه، اون عوضی اونجاست!
– یه سگه یا چیزی شبیه اونه. – برو بیرون، احمق!
بده به من.
چون کوری، داری اشتباه میبینی.
دوباره شروع شد؟
و بدتر.
– گفت دنبالش بودن. – کیو؟
کیو میگی؟ مسته.
بهت گفتم دنبال خواهرت راه نیفتی.
آخرش مثل باباش میشه.
دوباره شروع شد...
میرینگوا اونو برد،
چون لجباز و مست بود.
میرینگوا چیه دیگه؟
یه نفرین.
این چه مزخرفاتیه مادربزرگ؟
بابا مُرده. بذارین راحت باشه.
اون آدم عوضی هیچوقت آرامش پیدا نمیکنه.
نفرین شدهست.
شب بخیر، مادربزرگ.
و ما را در معرض وسوسه مگذار،
اما ما را از شر برهان. آمین.
مواظبشون باش، خداوند.
خواهش میکنم، اونا رو از شر حفظ کن.
به آنها برکت بده.
این دختر رو حفظ کن.
از شما میخوام، آقای. التماس میکنم.
پدرو، ببین!
ببین!
اینجا رو ببین، پدرو!
پدرو!
اینا رو ببین.
همهچی گندیده.
دیوونه شدی؟ سالمه.
خوب نگاه کن!
خیلی میخوری، خِسوس. یه کم آروم باش.
هی، حالت خوبه؟
دفعه بعد فقط بگو.
بیا!
بیا اینجا. بیا!
بیا!
متاسفم.
باشه.
– تا حالا قایق روندی؟ – نه.
میخوای روشنش کنی؟
بریم.
– چطوری؟ – بیا، ببین.
محکم بکش. محکمتر!
دوباره!
آفرین!
بشین.
بیا، بیا اینجا کنارم بشین.
فرمان رو بگیر.
صاف نگهش دار، نچرخش.
اینطوری دور موتور رو میبری بالا.
– اینطوری؟ – آره، همینطوره.
خوبه.
آرومتر، آرومتر.
– آروم شروع کن. – باشه.
همین خوبه.
محکم بگیر. بریم به اون طرف.
اگه میخوایم بریم اونجا، برعکس میچرخونی.
فهمیدی؟
سریعتر.
برو مستقیم جلو.
ولی سریعتر!
محکمتر، ولی یواش یواش.
همین طوری!
اینطوری خوبه؟
آره، عالیه! آفرین!
آفرین!
باحاله، نه؟ – آره!
یه چیزی برات آوردم.
چیه؟
- قشنگه. - خوشت اومد؟
No comments yet. Be the first to leave one.