أول 200 سطر.
بهنظرم الان خوبه
اصلا هنوز نپخته
یهذره خامی بین گوشت
بافت رو بهتر و مزه رو لذیذتر میکنه
اندازهی کافی رازیانه نزدی
چرا
حالا سر تعظیم به غرایز برترم فرود میاری
درست مثل وقتی که سوئد رو تصرف کنیم
وطن منه. خودم هم میدونم چهطوری تصرفش کنم
ارتش مال منه خودم هم میدون چهطوری ازش استفاده کنم
تو فقط مشاوری، فهمیدی؟
باشه
خدایا
حالا وایسا برسیم استکهلم
چه خوشی بگذره
هازا - هازا -
اج - اج -
اج - اج -
اجا
اج اج اج
اجا! اجا
اج
وای خدا
یهمشت احمق
اجا! اجا
اوضاع توی قلعه چهطور بود؟
سهگردان توی راهه
چند کیلومتر جلوتر باهاشون ملاقات میکنیم
واقعا این اتفاق داره میافته
زیاد قراره گربه کنی؟ - احتمالا -
خیلیخب، بریم
سربازها توی راهن، نبرد نزدیکه
بهترین حسه
بریم بذاریمشون
ماهیها رو بیار
« کبیر » داستان گاهگدار حقیقی
« این قسمت: « یخبندان
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: @SubKio
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n @SublimTitle
منتظر چی هستیم؟
اونها - از کجا مطمئن باشیم اونها اینجان؟ -
نقشه - صحیح -
باید از اونطرف رودخونه رد بشن
تا با سربازهای قلعه بیلیاستاک
صحیح
وقتی برگردوندیمشون
کسی نباید از ماجرا بویی ببره، فهمیدی؟
من فقط میخوام برگرده
این تقصیر هیوگوئه میخوای بکشیش، نه؟
...من - خیلیخب، جواب نده -
ولی اگه من تصادفا بکشمش
مثلا یهو وقتی سوار اسبم از دستم در بره، تیر بزنم بهش
فقط مواظبشون باشه حتما -
این هیچ ربطی به پوگاچوف نداره
علیه من حرکتی نکردن؟
نه
تقصیر هیوگو و پیتر کبیره که تو گوشـش روضه میخونـن
مردها یهچیزی میخوان مثل نفرین
همه یهچیزی میخوان همیشه هم نفرین نیست
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
چرا همونجا وایسادی؟
حیرتزدهم
جواب نامناسب اما منطقیایه
گریگور کجاست؟
ندیدمش - من هم -
اینجا نخوابید
حتما رفته یهجا کرده توی ماریاله
صحیح
ممنون که ناگفتهها رو با صدای بلند میگی
هرچی شما بخواید
من همینجا هستم اگه چیزی نیاز داشتید
اگه باید بمونی، بمون
باید بمونم
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: @SubKio
بیناموس
من رو میگی دیگه - دیر کردی -
من زندگی پرمشغلهای دارم اتفاق پیش میاد دیگه
مثل کشتن ۴۷تا اشرافزاده توی ولاستین؟ منظورت اینه؟
فقط ۴۷تا بود؟ جنازهها که روی هم بودن انگار بیشتر بود
خطای دید بوده حتما
یادم نمیاد این توی دستوراتـت بودهباشه
خودت گفتی آشوب باپا کن این هم آشوب
هنره، علمی نیست مردم بعضیوقتها از کنترل خارج میشن
ظاهرا همینه - میخواستی بترسه دیگه؟ -
ترسیده
قابل نداشت
به من هم میدی
خب
وقت مرحلهنهایی رسیده
میدونی، فکر کنم بتونم پوزهش رو بهخاک بمالم
اونجا عاشق منـن الان خون هم جلوی چشمشون رو گرفته
فکر کنم واقعا باهاشون حرف میزنم انگار که دچار
بحران روحی شدی؟ - توهم -
قدرت منبر مغزت رو درگیر میکنه
میخواستی ثروتمند بشی آخر این ماجرا، میشی
نه، فکر کنم تا جایی پیش بردم که باید من رو بکشه
چون اشراف رو کشتم و اینکارا
اتفاقا میخواد بهخاطر زخمی که بهت زد ازت معذرتخواهی کنه
عالیه
دوست دارم بکنمش بهنظرت امکان این هم هست؟
بهش حتما میگم - چه خندهدار -
خیلی زبوبازیها، نه؟
زیاد بهم گفتن
گاز بزن
روی نقشه تمرکز کن
یه شهر دیگه مونده، تکوف اشراف رو نکش
روحانی اونجا رو پیدا کن
همونجا بمون. این نامه رو بده
میتونی با ملکه مذاکره کنی
...کلیسا سنگرته و غیره
این هم نامهت
باشه. تکوف
باشه
عالی
چیز دیگهای نمیخوای؟
یه سرپایی پشت کالسکه بزنیم؟ کسی نمیبینه
...فکر نمیکنم
نیازی نیست فکر کنی
ببین، آمادهی بازدمی، رفیق
اون همه اون توئه
من که میگم بِدم، بِدم
آخ
عاشق نوازش قبل سکسم
به کارت برس
بذار رک باشیم
قراره کل روز بهش فکر کنی، کشیش
تا شب از کلهت بیرون نمیره
لعنتی
اونهان؟
بهت گفتم
لعنتی - کیه؟ -
کالسکهی کاترینه - چهقدر شگفتانگیزه
داشت دلم براش تنگ میشد که اومد
میتونیم به حرکت ادامه بدیم نمیتونـن با کالسکه از رودخونه رد بشن
خوبه. باید دست تکون بدیم
ولی خب قیافه دوستانه به خودتون بگیرید خصومتی نباشه
وقتی برگردم سر تاجوتختم میخوام رابطهی دیپلوماتیکم باهاش خوب باشه
من میرم باهاش حرف بزنم
چرا؟ بهت میگه وایسا دیگه
از کجا مطمئنی؟ - ما ارتشـش رو دزدیدیم -
ولی اون همیشه غیرقابلپیشبینیه
شاید ازمون حمایت کنه
شوخیش گرفته؟ - مردم عشق ما رو درک نمیکنـن -
تازه اگه توی نبرد بمیرم، چی؟
درگیری جنسی با ماهیت خودت بهنظر خوب میرسه
خدای من اون از خیانت نمیگذره
عه
ما هم بریم؟
وایسا
فقط تویی؟
اومدی باهام چای بخوری
از آزادی زنها از یوغ کیر و دل و روشنفکری
حرف بزنی؟
نه
فکر کردم با توئه
نه
پس بدونشک پیش عشق واقعیشه
پیتر. درسته
سلام - بیوفا -
نگران شدم
سلام
سلام؟ شوخیت گرفته؟
تو عصبانی هستی
یهچیزی فراتر از اون
هرچهقدر عصبانی توی ذهنته دوبرابرش کن، بعد چهار برابرش کن
بعد همون رو
ضربدر مساحت ماهش کن
این استعارات استادانه نشون میده قرار نیست دوستانه باشی
تو ارتش من رو دزدیدی - صحیح -
و درباره شکار هم بهم دروغ گفتی - دارم شکار میکنم دیگه -
شکار سوئدیها، شکار یک میراث
کلی هم بلدرچین شکار کردیم پس دروغ نبوده
نمیخوام حرف بزنم
کسی این ماجرا رو نمیدونه و نباید هم بدونه
او کانتریری
او کانت... چی گفتی؟
یعنی برعکس چیزی که گفتی
همه خواهند فهمید قراره توی کتابهای تاریخ ثبت بشه
و کلی ترانه و نمایش قراره برای بزرگداشتش ساختهبشه
و البته یه کتاب آشپزی کوچیک از غذاهای سفرمون
فکر کردی واقعا میذارم ارتشم رو بدزدی
و سوئد رو به اسم من تصرف کنی؟
آره چون تو باهوشی
و وقتی عصبانیتـت تموم بشه
متوجه شگفتیش میشی و اون رو برای خودت میدونی
من نمیخوام به سوئد حمله کنم
ولی حدس بزن چی شده؟ میخواستم
اصلا دو نفری با هم وقت نمیگذرونیم - مثلا چی کار کنیم؟ -
توی کتاب چوگلوکف گفتهبود باید اینکار رو بکنیم
منظورشون پاسوربازیه و زنبورداریه
نه حمله به یه کشور دموکرات بهقیمت جون هزاران نفر
نهخیر، ۶۷۲تا تخمین زدهشده
این نقشهمون که من ترتیبش رو دادم
اینقدر عالیه که
اصلا بذار روی برف برات بکشمش
گریگور، بیناموس بیوفا چندتا شاخ و برگ با رنگهای مختلف
بیار تا جاده باهاشون بکشم
گریگور، وایسا
گریگور - نمیدونم چیکار کنم -
ولمنتوف و هیوگو رو برگردون و بیا بریم خونه
No comments yet. Be the first to leave one.