The Codes

The Codes (Szyfry)

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

The-Codes-Szyfry-1966-utf8
تعليق من warez
Translated subtitle from English to Persian Szyfry زیرنویس فارسی فیلم

الوسوم

other
نشرت في: 2025-11-23
تنزيلات: 10
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

رمزها

نوشته‌ی

با بازی

موسیقی

کارگردان

ببخشید، آقا، شما دنبال کی هستید؟

طبقه اول

سمت چپ

لطفاً کمی صبر کنید

خیلی سرشون شلوغه؟ می‌تونید داخل برید، آقا

باید بدونی اصله. این عجوبه رو از کجا پیدا کردی؟

برای به دست آوردنش خیلی زحمت کشیدم. البته، فقط برای شما

چون می‌دونم شما اهل هنر واقعی هستید

و قیمتش بالا نیست. می‌دونم. شما همیشه همین رو میگید

و بعد این آشغال رو میاره. لطفاً بذاریدش تو راهرو

بفرمایید از این طرف

ممنونم خانم. خداحافظ. خداحافظ آقا

خوب به نظر می‌رسید

سفر چطور بود؟ عالی. ممنونم

چمدون‌ها رو توی ایستگاه گذاشتم

بشینید. کفش‌هاتون رو دربیارید

براتون دمپایی میارم

اونجا چیکار می‌کنی؟

دارم برات نون تست درست می‌کنم

نون تست دوست داری؟ فکر می‌کنم

چی خنده‌داره؟

برای اولین بار در ۲۵ سال، یک نفر

بهم گفت: «بشین و کفشات رو دربیار.»

و این اواخر چیکار می‌کردی؟

منظورت از "این اواخر" چیه؟ خب، کلاً...

داشتم دارایی‌هام رو نقد می‌کردم

می‌دونم، چون برام درباره‌اش نوشتی

اما... این همه سال؟

از کارم به عنوان مربی استعفا دادم

به سقف سنی رسیدم

کمی پس‌انداز دارم

در یک کالج خصوصی نزدیک لندن

یک موقعیت شغلی در بخش اداری دارن

احتمال داره به عنوان شریک خاموش وارد شم

ولی این تازه سال دیگه، پاییزه

پس، با خودم گفتم، قراره یک سال تعطیلات داشته باشم

و یادت افتاد که یک فامیل در پاریس داری

و خبری از

اونجا داشتی؟

آره، داشتم

زوفیا دو بار نامه نوشت

ماچیک یک بار نوشت

و تو هم، البته، جواب ندادی؟

من توی نامه‌نوشتن خوب نیستم

منتظر بودم تا حال و حوصله‌اش رو داشته باشم

و زیاد صبر کردی؟

زوفیا نوشت که یدِرک رو تو ایتالیا دیدن

ازم خواست پیداش کنم، و...

وقتی پیداش کردم، هیچ سرزنشی نکنم

قرار بود مطمئن بشم که واقعاً یدِرک بوده

چون ممکنه کسی باشه که فقط خودشو جای اون جا زده

درسته. زوفیا همیشه عجیب بوده

به خاطر همین اخلاق‌های عجیب غریبش بود

که به فکر طلاق افتاده بودم

اگر جنگ نبود، این اتفاق می‌افتاد

هیچ وقت برام نامه نمی‌نویسه

با اینکه تو آپارتمانم تو کراکف زندگی می‌کنه

با مبلمان من

که داره میفروشه

با اینکه نمی‌تونم سرزنشش کنم

توی نامه‌ی بعدیش، ازم درخواست کمی

قرص خواب کرده بود

حتی دلم به حالش سوخت و می‌خواستم

می‌خواستم، اما بعدش تو بیروت بودم

و چنین دارویی اونجا پیدا نمی‌شد

و بعدش یادت رفت

آره، یادم رفت

بعدش یادم رفت

فقط حالا می‌تونیم مطمئن باشیم که یدِرک مرده

مامان! بابا!

«تا وقتی جنگ ادامه داشت، می‌تونستیم کمی امید داشته باشیم

حالا، دیگه هیچ شکی نیست.»

«مادر هنوز امیدواره ولی من می‌دونم که مرده.»

ماچیک این رو برام نوشت

نوشت که شاید یه روزی بتونه همه چیز رو بهم بگه

اون هم به من نامه نوشت

یک پی‌نوشت خطاب به شما هست

«لطفاً بهش بگید که مادر خیلی مریضه

اون تو گذشته زندگی می‌کنه، انگار که هیچ وقت مرگی اتفاق نیفتاده

یا انگار که خودش دیگه زنده نیست

من باهاش تنها هستم

و هیچ راهی ندارم که ترکش کنم

من هم از زندگی خودم پشیمونم

پدر باید از این موضوع خبر داشته باشه، با اینکه

تصور نمی‌کنم که بتونه کمکی کنه.»

باید بری اونجا

خورشید طلوع خواهد کرد

و روزی رو می‌آره که از تاریکی هم وحشتناک‌تره

و سکوت

از طوفان‌های دریا هم وحشتناک‌تر خواهد بود

چون از یکدیگر

خواهید ترسید

و برف تبدیل به دریا خواهد شد

و موج‌هایش سبز خواهند بود

و خانه‌ات

مثل یک کشتی در حال غرق خواهد شد

تندتر! تندتر!

می‌خواستم حساب کنم

یه لحظه

صورت‌حساب خواستید؟

بله. شام، قهوه و برندی.

ممنون

کراکوف پیاده می‌شید؟ بله

۱۴ دقیقه دیگه می‌رسیم. ممنون

قطار سریع‌السیر از پاریس

در سکوی ۱، ریل ۲ توقف خواهد کرد

لطفاً از لبه سکو فاصله بگیرید

این کراکوفه

به شما خوش‌آمد می‌گوییم و اقامت دلپذیری برایتان آرزو می‌کنیم

هنوز منتظری؟

لطفاً به سمت خروجی حرکت کنید

من برات یه اتاق تو هتل رزرو کردم

ماچیک!

ما هنوز تو این اتاق بزرگ مشترک زندگی می‌کنیم

شما چطورید؟ مادرتون چطوره؟

مریضه

بریم

بعدش چی شد؟ یعنی...

کی؟ خب...

وقتی می‌دونستید من تا وقتی جنگ تموم بشه، برنمی‌گردم؟

هیچی. من دبیرستان می‌رفتم

مدرسه‌ها باز بودن؟ بله، اما کسی درس نمی‌خوند

تو اکتبر، استادها تبعید شدن

و کمی بعد هم مدرسه‌ها تعطیل شدن

اجازه نداشتیم یونیفرم مدرسه بپوشیم

دکمه‌های نقره‌ای رو می‌بریدیم

و خط‌های شونه و شلوار رو برمی‌داشتیم

با چی زندگی می‌کردید؟

ما وسایل می‌فروختیم: اول مال خودمونو، بعد مال خاله رو

زمستون سخت بود

تو صف‌های بیرون انبارهای زغال سنگ می‌ایستادم

یا دور واگن‌های قطار تو ایستگاه

دستام یخ زد

مادر چی؟ مادر...؟

مادر کیک می‌پخت

همه زن‌های بی‌سرپرست کیک می‌پختن

واسه کافه‌ها

عجیب شاد بود

فکر می‌کردید به زودی تموم میشه؟

بله

اما دلیل این شادی این نبود

شاد بود چون همه زیر ارزش واقعی خودشون زندگی می‌کردن

چی؟ - جاه‌طلبی آدم این بود که هیچ جاه‌طلبی نداشته باشه

نه... نمی‌فهمم

می‌بینی، زود معلوم شد

که می‌تونی پولدار بشی

با بیکاری و دست‌فروشی

و تو سال دوم اشغال

پول احترام می‌آورد

به شرطی که غیرقانونی به دست اومده باشه

کالای ایده‌آل اونایی بودن که وجود نداشتن

من همه اینا رو خوندم

خب که چی، که خوندی؟

تو هنوز نمی‌فهمی یعنی چی که قبول کنی

یه زندگی دروغین رو به عنوان تنها زندگی واقعی

تا همین امروز هم، من زیر ارزش واقعی خودم زندگی می‌کنم

تو به اندازه کافی زمان داشتی که اینو فراموش کنی

تو این‌طور فکر می‌کنی

تازه، وقتی دارم حقایق رو بهت می‌گم، با من بحث نکن

فقط چیزی رو بهم بگو که به دردم بخوره

باشه

جندرک رو بردن

اواخر نوامبر

سال ۱۹۴۴

توسط اس‌اس زیشرهايتس‌پولیتسای

من اون موقع کراکوف نبودم، برگشتم

فقط تو مارس

دنبالش گشتیم

یه آگهی رادیویی دادیم

به

صلیب سرخ نوشتیم

مادر

تحمل می‌کرد تا وقتی هنوز امید بود

که جندرک برگرده

بعدش به هم ریخت

و از اون موقع تو دنیای خودش زندگی می‌کنه

دنیایی که هیچ‌کس بهش

دسترسی نداره

اون کلی دارو مصرف می‌کنه

بعد باید برده بشه

بیمارستان، اونا هم نگهش نمی‌دارن

می‌خوان که برگردونیمش خونه

بعد من باهاش تنها می‌مونم

واسه آروم کردنش بهش می‌گم که

یه خبری از جندرک دارم

پس آروم میشه و منتظر می‌مونه

چی کار میشه کرد تا حالش بهتر بشه؟

هیچی

تو سن اون، وقتی بیمار

بیماریش رو چیزی شبیه به

پناهگاه می‌دونه،

هیچی نمیشه کرد

اون خیلی مهربونه

تعجب می‌کنی چقدر کم پیر شده

بگو ببینم، زوفیا...

The Codes subtitles in other languages

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left