Avatar: The Last Airbender

Avatar: The Last Airbender

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 1

معلومات الإصدار

Avatar The Last Airbender S01E04
تعليق من ehsan_202064

الوسوم

other
نشرت في: 2011-09-26
تنزيلات: 90
ضعاف السمع: Yes

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 127 سطر.

آب.

خاک.

آتش.

باد.

خيلي قبل، چهار ملت با هماهنگي و در کنار هم زندگي ميکردند

اما بعد، همه چيز با حمله ملت آتش تغيير کرد

فقط آواتار، کسي که براي تمام چهار عنصر اصلي تسلط داشت ميتونست اونها رو متوقف کنه.

اما درست وقتي که جهان به اون نياز داشت اون ناپديد شد

صد سال گذشت، و من و برادرم يک آواتار جديد پيدا کرديم.

يک کنترل کننده باد به نام آنگ

و با اينکه اون يک کنترل کننده باد با مهارت هست،

ولي قبل از نجات مردم بايد چيزهاي زيادي رو ياد بگيره.

اما من باور دارم که آنگ ميتونه جهان رو نجات بده.

کتاب اول: آب قسمت چهارم: جنگجويان کيوشي.

تنها دليلي که باعث ميشه تو مزاحم من بشي اينه که خبرهاي جديدي درباره اواتار داشته باشي.

خب، خبرهايي اينجاست, پرنسس زوکو. ولي شايد شما اونها رو دوست نداشته باشيد.زياد ناراحت نشيد.

عمو، تو به من ياد دادي که واقع گرا بودن يکي از نشانه هاي يک رهبر بزرگه.

حالا چيزي رو که ميخواي بگي بگو، من مطمئنم ميتونم بپذيرمش.

خيلي خب، پس... ما هيچ خبري از جايي که اون هست نداريم.

چي!؟

تو واقعا بايد يک پنجره رو باز کني

نقشه رو بده من!

آه، نشانه هاي زيادي از آواتار وجود داره،...

...اما تعيين کردن محل اون غير ممکنه

چطوري ميخوام اونو پيدا کنم، عمو؟

اون واقعا توي عمليات فرار ماهره..

تو هيچ تصوري درباره جايي که داري ميري نداري، داري؟

خـــب، من ميدونم اون نزديک آبه.

من حدس ميزنم ما به اون نزديک شديم.

مومو، تيله ها لطفا.

هي کاتارا! به اين شعبده بازي کنترل باد نگاه کن.

اون جالبه، آنگ.

تو حتي نگاه هم نکردي.

اون جالبه!

اما من الان کاري نميکنم.

مزاحمت ايجاد نکن، احمق. تو نبايد وقتي دخترا دارن ميدوزن براشون مزاحمت ايجاد کني.

چرا دخترا بايد بدوزن؟

چون مثلا، دخترها توي دوختن شلوار پسرها خوبن،...

... و پسر توي شکار و جنگيدن و چيزهايي مثل اون.

اين فقط يه نظم طبيعي بين چيزهاست.

کار شلوارت تموم شد!و ببين چه کار فوق العاده اي انجام دادم.

صبر کن! من فقط شوخي کردم! من نميتونم اينو بپوشم! کاتارا، خواهش ميکنم!

آروم باش، سوکا. جايي که ما داريم ميريم تو به هيچ شلواري نياز نداري!

ما ديروز فقط يه بار براي استراحت توقف کرديم.

ما نميتونيم قبل از اردو زدن يکم ديگه هم پرواز کنيم؟

اون درست ميگه. با اين سرعت ما تا بهار به قطب شمال نميرسيم.

اما آپا الان خسته است، نيستي پسر؟ گفتم، نيستي پسر؟

بله، واقعا قانع کننده بود. هنوز، سخته که با يک هيولاي جادويي ده تني دعوا کنم.

ببين!

اونها دليل حضور ما در اينجان...

...فيل هاي کوي. من ميرم سواري کنم. کاتارا، تو بايد منو تماشا کني.

سرده!

خيلي قشنگ بنظر ميرسه.

شوخي ميکني؟همه ماهي ها اينکارا رو ميکنن

نه، آپا! اونو نخور!

آووو، خداي من...

يه چيز ديگه تو آبه.

مشکل چيه؟

آنگ در خطره. آنگ!

از اونجا بيا بيرون!

-برگرد اينجا! آنگ! -آنگ

اون چي بود؟

نميدونم.

خب، بهتره منتظر نشيم تا بفهميم اون چي بوده. وقت رفتنه.

يا ما ميتونيم مدتي اينجا بمونيم.

شما سه نفر بايد توضيح بديد.

و اگه به تمام سؤالات ما جواب نديد...

ما شما رو به همراه يوناگي توي آب پرت ميکنيم.

خودتونو نشون بديد، ترسوها!

شما کي هستيد؟مردي که ما رو تو دام انداخت کجاست؟

اينجا هيچ مردي نيست.ما شما رو تو دام انداختيم

حالا به ما بگيد، شما کي هستيد و اينجا چيکار ميکنيد؟

يه لحظه صبر کن، امکان نداره يه گروه دختر بتونن ما رو بگيرن.

يه گروه دختر، هان؟يوناگي امشب قراره به خوبي غذا بخوره.

نه، به اون کاري نداشته باشيد! اون منظوري نداشت. برادر من فقط بعضي وقت ها احمق ميشه!.

اين تقصير منه. ببخشيد که اومديم اينجا. . من ميخواستم سوار فيلهاي کوي بشم.

از کجا بدونيم شما جاسوس هاي ملت آتش نيستيد؟

کيوشي مدت ها از جنگ دور بوده. و ما ميخوايم اين راهو ادامه بديم

اين جزيره به نام کيوشي اسم گذاري شده؟ من کيوشي رو ميشناسم.

ها! چطور ممکنه تو اون رو بشناسي؟

آواتار کيوشي چهارصد سال پيش به دنيا اومده. اون قرن هاست که مرده.

من اونو ميشناسم چون خودم يه آواتارم.

اين غيرممکنه!

آخرين آواتار يک کنترل کننده باد بود که صدسال پيش ناپديد شد

اون منم!

اين دروغگو رو بندازيد جلوي يوناگي.

آنگ... يه نمايش کنترل باد انجام بده...

درسته...تو آواتاري!

حالا... اينو ببينيد!

خبرها رو شنيدي؟ اواتار توي جزيره کيوشيه.

هان؟

آواتار توي جزيره کيوشيه؟

عمو، کرگردن ها رو آماده کن. اون اينبار نميتونه از دست من فرار کنه.

ميخواي اينو تموم کني؟

من ميخوام اينو براي بعد نگهدارم.

عاليه! دسر براي صبحانه! اين مردم ميدونن چطوري بايد با آواتار رفتار کرد.

ممم.. کاتارا توبايد اينو امتحان کني.

خب، فقط يه گاز

سوکا، مشکلت چيه؟ بخور!

گشنم نيست.

اما تو هميشه گشنه بودي.

اون فقط به خاطر اينکه ديروز از يه دسته دختر کتک خورده ناراحته.

اونها روي من پريدن.

درسته. و بعد کتکت زدند.

حملات پنهاني حساب نميشن!

منو با طناب بستن! من ميخوام بهشون يکي دوتا چيز رو نشون بدم. من از هيچ دختري نميترسم.

اونها فکر ميکنن کي هستن؟ممم... خوشمزه است.

اون از چي انقدر عصبانيه؟ اينجا خيلي عاليه، اونها با ما يه رفتار شاهانه داشتن

هي خيلي راحت نباش. اين براي ما خطرناکه که مدت طولاني تو يه مکان بمونيم.

من مطمئنم ما خوب خواهيم بود.بعلاوه ديدي اونها چقدر از بودن من تو اين شهر خوشحال هستن؟

اونها حتي اون مجسمه رو براي من تميز کردن!

خب، اين خوبه که تو در مورد آواتار هيجان زده ميشي

من فقط اميدوارم اينها سرت رو پر نکنه.

جدي باش، تو ميدوني که من بهتر از اونم. من فقط يه راهب ساده ام.

کشيدن آواتار... اين خيلي آسونه...

اوه... اونجا يه نفر ديگه هم هست... من اونو اينجا ميکشم، و...

اينجا بازم هستن.... چه...

ببخشيد خانم ها! از قطع کردن کلاس رقصتون منظوري نداشتم.

من فقط دنبال جايي بودم که يکم تمرين کنم؟

خب، جاي درستي اومدي.

درباره ديروز متأسفم. نميدونستم تو از دوستان آواتاري.

درسته. منظورم اينه که، معمولا من خشمم رو بر عليه شخص به کار ميگيرم،...

... اما از اونجايي که شما فقط يه دسته دختريد، استثنا قائل ميشم.

من بايد اميدوار مي بودم. يک مرد قوي و بزرگ مثل تو؟ ما چنين شانسي نداشتيم.

درسته. اما ناراحت نشو. بعد از همه اينها، من بهترين جنگجو در دهکده ام هستم.

واو! بهترين جنگجو، هان؟ در کل دهکده ات؟

اگه ميشه يک نمايش کوچيک براي ما اجرا کن.

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left