أول 97 سطر.
حسین حمیدی Bill Cipher
"قسمت دوم" "توپ نور"
"ترجمه و تنظیم" "BILL7CIPHER=حسین حمیدی"
!سلام فرایمن، بهم چیپس بده
!استیون، ما تعطیل کردیم
...اه، چی
!بهش چیپس بده !چیپس! چیپس
!چیپس! چیپس! چیپس
.باشه، باشه یکم آرومتر، خیلی خب؟
.ایول
،میتونم سیبزمینی واقعی .بهت بدم، اگر میخوای
.فقط چیپس، لطفا
!ممنون
.غروب خورشید،وقت مورد علاقه من از روز
،خورشید میره پایین و خورشید دوم .تو آسمون بزرگتر و بزرگتر میشه
...اره اون خورشید گرم دوم بزر
وای، نه، اون اینجا چیکار میکنه؟
اون چیه؟
!چیپسهام
.این خیلی بده
!به اندازش نگاه کن
.من نمیدوستم که اینقدر بزرگ هستن
!گارنت! پرل
!ما دیدیمش
،بعضی از ما دارن تلاش میکنن .که از انسانیت محافظت کنن
شما کجا بودین؟
.چیپس سرخ شده میخوردیم
میشه ببینم؟
.وایی
!اون یه چشم گندست
!چه باحاله
!باحال نیست، اون یه چشم قرمره
یه چشم قرمز؟ !قراره هممون رو مریض کنه
.اون چشم ملتهبه، استیون
،قراره برخورد کنه به بیچسیتی
.و نابودمون کنه، همراه کلی آدم بیگناه دیگه
!باید جلوش رو بگیریم
چیکار باید بکنیم؟
،تنها چیزی که به اندازه کافی قویه ،یه توپ نوره که
.متعلق به رز کوارتز-ئه
مادر من؟
،اگه رز اینجا بود .این قضیه آسون میبودش
،میدونم، ولی اون اینجا نیست .و توپ هم گم شده
.باید یه راهحل دیگه پیدا کنیم
،اگه متعلق به مادر منه .شرط میبندم که پدرم میدونه کجاست
!میتونه کمکمون کنه روز رو نجات بدیم
.گرگ آدمه...خوبیه، استیون
،ولی شک دارم که رز به اون .با همچین اسلحه قدرتمندی اعتماد کرده باشه
.بابات یه جورایی شلختست، استیون
!آمتیست
!فقط دارم میگم
،اگر اون گذاشته باشتش پیشش
،گرگ تا الان یا گمش کرده .یا شکوندتش، انداختش توی دریا
...راست میگه
،امکان نداره، مطمئنم .که یه جای امن گذاشتتش
.میرم ازش بپرسم
.ما از پسش برمیایم، استیون
آمادهای؟
.من دارم میرم
.باشه، موفق باشی
!پدر، منم پددرر؟
تو اون توویی؟
!بیدار...شو
!باید دنیا رو نجات بدیم
!پدر
!کی اونجاست؟ من مایتابه دارم
!پدر، منم
استیون؟
!نزدیک بود بزنم تو صورتت
دیروقت بیرون چیکار میکنی؟
منظورت چیه؟ .یک ساعته که از غروب میگذره
.روز کندی توی کارواش بود
بگذریم، چه خبر؟
،نیاز داشتی کنار پدر پیرت باشی یکم درس زندگی یاد بگیری؟
!نه
،توپ مامان رو نیاز دارم .که اون چشم رو بترکونیم
چشم؟
!اون
.صبر کن اون یه چیز جادوییه؟
،جم ها گفتن که درگیر .مسائل جادویی نشم
.ممکنه برای باقی موهام خطرناک باشه
.ولی اونا به توپ مامان نیاز دارن !باید بدونی که کجاست
،مثل یه غار مخفی یا یه قلعه تو ابرا .یا توی یه حلزون بزرگ ته دریا
،خب من هیچ ایده ای درمورد اونا ندارم .ولی میدونم که ممکنه کجا باشه
!یه واحد انبار جادویی
.نه دقیقا .ولی بعضیها میگن اون تو جادو هست
،این فقط یه جا برای وسایلیه .که توی ون جا نمیشن
.اگه قراره جایی باشه...اون اینجاست
،اگه قراره برم اون تو .به یکم وسیله نیازمندم
!برو که رفتیم
!موفق باشی
!چه باحال
!مثل موزه پدرا میمونه
!ایناهاش
گلف بازی میکنی؟
،دوست دارم خودمو مثل کسی که .گلف بازی میکنه ببینم...یه روزی
!اره
No comments yet. Be the first to leave one.