Bau, Artist at War

Bau, Artist at War

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

Bau Artist at War 2024 7200p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264
تعليق من shine021
زیرنویس فارسی بائو : هنرمندی در جنگ

الوسوم

webdl
نشرت في: 2025-12-03
تنزيلات: 32
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

Shine021

بائو : هنرمندی در جنگ

همونجاست.

آقای بائو، خودتونید؟

من اینجا نیستم. برو پی کارت!

لطفاً، من... باید باهاتون صحبت کنم.

اسم من مایکل وانکوفسکیه.

من وکیلی هستم که وکالت زندانیان پلاسزو رو بر عهده دارم.

این دفعه دیگه چیه؟

میخواید برای یه عذرخواهی شکایت کنید

از حزب نازی؟

یا شاید برای دستمزد معوقه زمانی که در اردوگاه‌ها کار می‌کردید؟

نه، من برای عدالت شکایت می‌کنم.

یک دادگاه علیه فرانتس گرون تشکیل شده.

و ما می‌خواهیم، ما نیاز داریم که شما شهادت بدید.

این مرد دو بار تبرئه شده،

و همیشه هم تبرئه خواهد شد.

هیچ مدرکی دال بر اتهامات علیه او وجود ندارد.

و مهم نیست که یک نفر یا هزار نفر از قربانیانش

جلو بیایند، تنها کاری که او باید انجام دهد این است که لبخند بزند و بگوید،

"اوه، حتماً کس دیگری بوده. من نبودم."

"آن نازی قاتل جمعی دیگری بود."

و او آزاد است.

بهت قول میدم، این بار فرق میکنه.

چطور میتونی همچین قولی به من بدی؟

تو نمیدونی من کیم؟

معلومه که میدونم کی هستی، یه وکیل دیگه،

که دوست داره تا آخرین سکه از موکل هاش پول بکشه.

و در پایان یه پرونده، هیچکس جز تو برنده نمیشه.

خب، روز خوش!

باشه، اما آقای بائو، آقای بائو، لطفا.

این فرصت ماست.

باشه، اینجوری پیش میریم.

وقتی گفتم 'ایست'، می ایستی.

و وقتی گفتم 'برو'، میری.

حرف منو داری.

حالا برو.

ترس قبلاً جلوی تو رو نگرفته.

چای میل دارید؟

لطفاً.

ممکنه، اوم، شیر آب رو برای من ببندید؟

حتما.

آه.

شنیدم میگن هنر بازتابی از روحه.

آه.

منتقد هنری و وکیل؟

حالا واقعاً هیجان زده شدم.

این، اوم...

اوم.

اومدی اینجا به دیوارهای من خیره بشی یا با من صحبت کنی؟

بله. خب، اوم...

اشکالی نداره صداتون رو ضبط کنم؟

بفرمایید.

این جایگزین حضور من در وین میشه، درسته؟

خب، حضور شما شخصا خیلی قانع‌کننده‌تر خواهد بود.

این شهادت آقای جوزف باو است.

دولت علیه نگهبان سابق اس‌اس، فرانتس گرون، اکتبر ۱۹۷۱.

خب... مشکلی نیست؟

- بله، خیلی خلاقانه است. - ممنونم.

خب، اولین برخورد شما با نگهبان اس‌اس، فرانتس گرون

در اردوگاه پلاشوف بود. پس بگو...

نه. در اواخر دوران حضورم در گتو بود،

وقتی که او فقط یک سرباز در ارتش نازی بود.

اوه. متاسفم، آقا.

متاسفم آقا، من آلمانی صحبت نمی‌کنم، ام...

من دارم میرم به سمت دفاتر اداری.

بلند شو!

من دارم میرم-- کارت شناسایی‌ات را نشانم بده.

شاید بتونی این موضوع رو با اونتراشتورم‌فورر خودت مطرح کنی؟

من چی کار میتونم بکنم؟

میتونی کون منو ببوسی، عوضی!

هر طور میلته.

اوم.

تو این کارو نکردی.

این بازجویی منه یا تو؟

تو. من اونو بوسیدم، روی گونه‌اش.

آهان. و فرار کردم.

وای. ببخشید، خیلی ببخشید.

کلاهت!

جوزف...

ناتانیل، منو متوقف کردن.

فکر کردم مرده‌ام.

به نظر من که زنده‌ای، دوست من. شناسنامه‌ها رو داری؟

خوب انجام دادی. کار عالی بود، ممنونم.

نه، نه، نه، نه، نه.

ممنونم. برای اینکه اجازه دادید این کارو انجام بدم.

داره خوب جوش میخوره.

عزیزم، چرا وقتت رو تلف میکنی

روی کسی مثل من؟

اگر یک آقا به اندازه کافی جذاب باشه،

هیچوقت تلف کردن وقت یک خانم نیست.

حالا، از اون پات کار نکش.

آره. و از دردسر دور بمون.

اون کلاه رو نگه دار. خیلی بهت میاد.

شالوم، جوزف.

هی، هی. هی!

مامان.

شبات شالوم، جوزف.

دیر کردی.

هنوزم داری شناسنامه جعل میکنی، مگه نه؟

- جوزف، من بهت گفتم-- - هی.

این چه جور دعای شباته، آبراهام؟

نه، بابا. فقط نقشه‌ست.

به خاطر اون نمیشه به دردسر بیفتی. هنوز نه.

هر کاری که برای مقاومت انجام بدی

میتونه برات دردسر درست کنه.

همین الان هم، نصف محله یهودی نشین به اردوگاه های کار اجباری تبعید شدن.

انقدر ترسو نباش، آبراهام.

هر کاری که این پسر بتونه برای کمک به مردممون برای مبارزه انجام بده،

باید بهش افتخار کنی.

این یه مسئله خانوادگیه.

شاید مجبور باشیم با هم تو این اتاق کوچیک زندگی کنیم،

اما تو از خانواده ما نیستی.

فکر میکنی یه قهرمانی.

انگار که باید برای شجاع بودنت ازت تعریف کنن.

اما در واقع، تنها کاری که میکنی اینه که زندگیت رو به خطر میندازی،

و زندگی خانوادت رو.

من فقط دارم سعی میکنم به مردم امید بدم.

دقیقا چطوری این کار رو میکنی؟

با یادآوری به مردم که یه چیزهایی هست

که نمیتونن ازمون بگیرن.

خنده، شادی، روحیه مون.

و ما درمانده نیستیم. اینا فقط یه مشت مرد با اسلحه هستن.

فقط؟

دست از آزار و اذیتش بردار، آبراهام. برای این کار نازی ها رو داریم.

منو ببخش که فکر میکنم مهمه که باور داشته باشیم

فراتر از اینها چیزهای بیشتری وجود داره.

فیلم جدیدی داری که بهمون نشون بدی؟

نه!

بسوزونش!

این نقاشی ها برای هممون حکم اعدام رو داره!

ترس شما بزرگترین سلاحشونه.

این اولین سلاحیه که باید ازشون بگیریم.

فقط میخوام بدونی، من بهت افتخار میکنم.

فکر نمیکنم هیچکس، حتی پدرت،

بتونه به خوش بینی ات آسیب بزنه. خوشبختانه.

چون این روزها امید خیلی خواهان داره. هوم؟

بیدار شید! کامیون ها دارن میان!

کامیون ها دارن میان، بیدار شید. عجله کنید! هی!

خب که چی، باید ازشون فرار کنیم؟

جوزف، کاری که میگن رو انجام بده.

بهشون دلیلی ندید که بهمون آسیب بزنن.

هی.

تو اون کوچیکتره رو بردار.

من اون بزرگتره رو برمیدارم.

این تمام نونیه که امروز تونستم گیر بیارم.

آنیا، بسه.

همه دارن از گشنگی میمیرن.

اما، ما تنها کسایی هستیم که برای هم دیگه موندیم.

باید هر کاری که میتونم انجام بدم.

مامان هم همین کار رو میکرد. خودت اینو میدونی، برادر کوچولو.

ممنونم. اسمت چیه؟

اسم من الکسی است. اسم شما چیه؟

جوزف.

چطور سر از این بدبختی درآوردی؟

ببخشید که اینو میگم، ولی زیاد قاطی نمیشی.

پدرم رنگ اشتباهی داشت.

خب، چطور جرأت کرد؟

اون مامانمه!

اینجا چی داریم؟

میگه این قبر مادرشه.

هوم. غم انگیزه.

زندانی شماره 69084!

فرمانده تو رو میخواد.

منو تا دفتر مدیریت دنبال کن.

از این طرف.

اسم؟

اوم... جوزف باو.

از آشنایی با شما خوشحالم.

میتک، بیا اینجا! زود باش!

بهتره چشمهات رو پایین نگه داری.

اون معمولاً دو بار در یک ساعت نمیکشه.

باورم نمیشه.

چه فاجعه ای.

فرش خراب شد.

تو اینجا چیکار میکنی؟

نقشه کش جدید شما، فرمانده.

هوم. این چیزیه که تو هستی؟

خب، اوم...

من مدرک دارم

از آکادمی هنرهای زیبا در کراکوف، اوم،

من در نقشه کشی مهارت دارم،

حروف گوتیک، طراحی... هوم.

حروف گوتیک؟

بله، حروف گوتیک.

این در واقع تخصص من بود.

پس میتونی مفید باشی.

چه خوش شانسی. برای تو.

میتک، یه فرش جدید برام بیار.

و یه مانیکوریست که بدونه چطوری این پوست های کوتیکول رو ببره.

بله، قربان.

حالت خوبه؟

چطوری این کار رو میکنی؟

سعی میکنم روی هر لحظه تمرکز کنم انگار که آخرین لحظه امه.

این چطوری بهت کمک میکنه؟

اوه!

تو واقعاً یه سری نخ ها رو میکشی.

میخواستم مطمئن شم که هرچیزی که نیاز داری رو داشته باشی،

تا زنده بمونی.

وقتشه از استعدادهای خاصت در جعل هویت به خوبی استفاده کنی.

Bau, Artist at War subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Bau, Artist at War

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left