أول 200 سطر.
چهار نوجوان اهل کیلدر که حدوداً ۶ هفتهی پیش گم شدند
حالا گزارش شده که سالم و سلامت در جزیرهی کیلدر هستند
و حالا خبر را از نمایندهی کلانتری بشنویم
بله، بعد از ۶ هفته چهار نوجَوونی که از شهرستان کیلدر گم شده بودن
پیدا شدن و برگشتن پیش خونوادههاشون
هنوز منتظریم ببینیم که توی این ۶ هفته کجا بودن
اما مطمئنم داستان خیلی طولانی و جالبی داشتن
این خبر هم بهمون رسید که پدر یکی از این نوجوَونها
یعنی جان بی راتلج که یک سال فرض میشد فوت کرده
حالا سالم و سلامت پیداش شده
شگفتیها تمومی ندارن
الان فقط سعی داریم که این بچهها رو به زندگی عادی
و مدرسهشون همراه خونوادههاشون برگردونیم
چون خیلی بهشون سخت گذشته
نوجوانها همراه با یک نوجوان اهل کیلدر دیگر یعنی سارا کمرون
دخترِ املاکی بدنام یعنی وارد کمرون در کارائیب سر میکردند
مردی که ۲ ماه پیش به قتل کلانتر پیترکین اعتراف کرده بود
تمام نوجوانها حالا سالم و سلامت به جزیرهی کیلدر برگشتهاند
و جان راتلج نیز از مرگ برگشته!
نتایج به خوبیای هست که امیدوار بودیم
وقتی برگشتم تنیهیل ریف داشت با وارد تلفنی حرف میزد
و همهش میگفت «مال منه، این مال منه»
- حتماً داشته راجعبه صلیب حرف میزده - صد درصد
امشب هم ساعت ۸ میرسه ویلمینگتن
از اونجا با قطار میفرستنش رالی
اما میخوام بگم همین فرصتشه که برگردونیمش
- اطلاعات دیگهای هم داری؟ - سارا شمارهی محموله رو گیر آورده
- خیلیخب، برای شروع خوبه - آره
همین الان که داریم حرف میزنیم صد درصد دارن آبش میکنن
- پس بهتره زودتر شروع کنیم - سارا، خبری از جان بی نشد؟
نه، احتمالاً الان یهجایی پیش باباشه
- مشکل اینه «تو دل برو» دستشونه - تنها راه رفتوآمدمون
- میتونم از هیوارد وانتش رو بگیرم - چی؟
- آره بابا، اون هم میگه بیا مال تو - میدونم، اما راه دیگهای نداریم
تو خواب ببینی!
این ممکنه آخرین شانسمون واسه گرفتن اون صلیب باشه
جدی؟
- میتونم برم به سرزمین اصلی... - باز شروع شد
بابا، خواهش میکنم! بده دیگه!
این میراث خونوادگیمونه
ما با این تعریف میشیم
میدونی ما با چی تعریف میشیم؟ با عمل کردن به حرفمون
سر قول خودمون موندن بیشتر از حد انتظار پیش رفتن
این چیزها قبلاً حالیت بود!
فقط...
هنوز هم حالیمه! هنوز هم میفهمم
اما خواهش میکنم بابا این آخرین فرصته
دیگه هیچی ازت نمیخوام قول میدم دیگه تمومش کنم، قسم میخورم
تو رو خدا بذار برم مامان تو یهچیزی بگو
- تو هم پشتشی؟ - باید تا تنور داغه نون رو چسبوند
بیا پایین ببینم!
بابا، میدونم شرایط ممکنه به ظاهر به نفعم نباشه
اما خواهش میکنم، هر کاری لازم باشه میکنم اصلاً ۳ شیفت کار میکنم
دیگه هیچوقت از خونه نمیرم
فقط بذار با وانتت برم ویلمینگتن
برو
تا مامانت من رو سر عقل نیاورده برو اما وانت رو بهت نمیدم
- ما ماشین میخوایم بابا - اون دیگه مشکل من نیست
من باید پیک به مردم برسونم یهنفر باید اینجا رو بگردونه
میدونی؟ فقط زیاد صداش رو در نیار
باشه، مرسی خیلی ممنون
- باشه - نااُمیدت نمیکنم
- ممنون بابا - خلاف ملاف نکنی
- حواست باشه توی دردسر نیوفته! - سعی میکنم
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
ترجمه از امیر دلپسند و سعید Theo_S & AMIRX79X
رسیدیم اومدیم دنبال جایزهی بزرگ
روی مجسمه محل الدورادو رو نوشته
دفترچه خاطرات باید ما رو به اون سمت برسونه
که سینگ هم شدیداً دنبال همینه
اما این دفعه ما ازش جلوتریم
اگه سر همش کنیم و رمزگشاییش کنیم
کوهی از طلا در انتظارمونه
- بریم کلیسا رو پیدا کنیم - که کوهی از طلا، آره؟
باید دنبال خیابون ۱۷ سوسایتی بگردیم
باید یه کلیسای قدیمی با قبرستون باشه
- گفتی ۱۷؟ - کلیسای کاتولیک...
- خیابون ۱۷ سوسایتی، آره - بفرما
نه، نه، نه
- درست نیست - صحیح
چون همیشه توی مسیر درست بودیم الان چرا باید اشتباه باشه، مگه نه بابا؟
تیکه ننداز الان حوصلهش رو ندارم بچه
منطقی نیست
اینجا باید یه کلیسا و قبرستون باشه نه یه رستوران تایلندی مسخره!
شاید اشتباه تابلو زدن درست نیست
آقای ماجراجو
اینجا رو باش
«تا زلزلهی بزرگ سال ۱۸۸۶ پابرجا ماند»
موزهی چارلستون؟
عجب همچین هم بهدرد نخور نیستی پسر
پس شد موزهی چارلستون، نه؟
نقشهی دوم
میفهمم چی میگی عزیزم فقط برام سخته
فقط میخوام یهبار دیگه برام توضیح بدی
- صلیب سانتو دومینگویی که پیدا کردیم - درسته
فکر کردیم از دست رفته
تازه فهمیدیم قراره امشب بیاد ویلمینگتن
- صحیح، و صلیب میشه ارثـ... - ارث خونوادهی پوپ
- خیلیخب - یه یادگار تاریخی فوق ارزشمند
فوق ارزشمند، بعد میگی که شما پیداش کردید؟
پیداش کردیم اما ریف و وارد ازمون دزدیدنش
- میفهمی این حرفهات چقدر مسخرهست؟ - عزیزم
- وارد مُرده! - نمُرده
هزار بار توضیح دادم!
میدونی که یهکم درک این موضوع سخته، نه؟
برای طرف مراسم ختم گرفتیم
میدونم ممکنه چطور بهنظر بیاد اما اون زندهست
کاش نبود، اما هست چرا آخه باید دروغ بگم؟
اون زندهست!
- جیجی؟ - چیه؟
میشه کمک کنی؟
- وارد توی کارائیب زندهست - آره
داره با پول دزدی از ما زندگی میکنه و...
آره، با پرواز قراره بیاد ویلمینگتن
بیخیال بابا
آره، راست میگی من چه بدونم؟ فقط با دوتا چشمهای خودم دیدم
- کیارا هم دید، اما بیخیال - من دیرباورم، خب؟
هر چیزی رو سخت باور میکنم جیجی و بهنظرم این هم مزخرفه
بهنظرم گمراه شدی کیارا
- و تو، جیجی... - مایک
- بذار این رو برات روشن کنم - میشه یهکم آروم بشیم؟
بذار این رو بهت بگم که اتفاقاً درک میکنم
- آره بابا، درک میکنی. آره، آره - میشنوی؟ درک میکنم
ببین پسر، ازت خوشم میاد و مطمئنم با تو گشتن خیلی حال میده
مدرسه رو پیچوندن باهات حال میده، ول گشتن باهات حال میده
چون من هم یه زمان مثل تو بودم داداش
از نظرم هیچی مهم نبود
فکر میکردم هر داستان کصشری میتونم سر هم کنم و این مرفههای احمق باورشون میشه
مامان
اما بعدش سخت کار کردن رو یاد گرفتم
یاد گرفتم چی واقعاً مهمه و ارزش داره
من به تنها چیزی که اهمیت میدم تنها چیزی که برام مهمه دخترمه
همین
و میدونم که تا قبل از آشنا شدن با تو و رفیقهات
خیلی اوضاعش بهتر بود
- نه، بابا من هیچوقت اوضاعم خوب نبوده! - چرا، بود
- تو رو خدا - من بدبخت بودم
- بدبخت؟ نه، نه - آروم بگیرید، گوش کن
نه، این تنگدستها زندگی دخترم رو خراب کردن
قصد توهین نداشتم آقای کاررا
- روز خوش - به سلامت
خونهی قشنگی دارید
- چیکار میکنی؟ - چیکار میکنم؟ دارم از دخترم مراقبت میکنم
- میشه لطفاً... - وایسا
همه میگن پسره دروغگو و دزده
- لنگهی باباشه - بس کن
پای باباش رو وسط نکش
- پای اونو وسط نکشم؟ - اصلاً هم به باباش نرفته
- هیچیش شبیه باباش نیست، تو نمیشناسیش - من نمیشناسمش؟
- اصلاً مثل هم نیستن - تو رو که میشناسم. کجا میری؟
این همه بهتون گوش دادم یهبار هم شما به من گوش کنید
انصاف نیست! تا الان بهتون گوش دادم
- انصاف نیست؟ - فقط باید بهم گوش میکردید
صبر کن، خواهش میکنم یهلحظه
به خودم قول دادم اگه باز هم فرصتی پیش اومد
سعی کنم و عوض بشم و دارم همینکار رو میکنم
باشه، من باید برم
این رو بگیر
پشتش کارت بانکی هست
اگه توی دردسر افتادی
اگه کمک خواستی بهم زنگ بزن
باشه
باشه، مامان
- دوستت دارم مامان، برمیگردم. فعلاً - باشه
- دوستت دارم، مراقب باش - برمیگردم
جیجی
خیلی ببخشید
وایسا جیجی
- بابای من واقعاً اخلاقش بَده - خیالی نیست
میدونستم راجعبهم چه فکری میکنه
راجعبه من هم همین فکرها رو میکنن
حاضری؟
آره
«اوتر بنکس» «فصل سوم: قسمت پنجم»
خیلیخب
با من باش، خیلیخب؟
چرا افتادهای؟ سرت رو بالا بگیر
سلام جناب
میشه با مدیر مجموعهها حرف بزنم؟
دکتر پیرس تا ماه ژوئن سر پروژهی تحقیقات هستن
- کمکی از دستم بر میاد؟ - امیدوارم
بنده دکتر ماریون هستم از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی
بیشتر کارم توی زمینهی باستانژنتیکه
بگذریم، میخواستم یهسری از اشیاء باستانی رو توی مجموعهتون ببینم
قطعههایی که از حفاری کلیسای ترینیتی استخراج شد
از دههی ۱۸۸۰
میتونید درخواست کتبی بدید تا دسترسی به بایگانی براتون صادر بشه
خیلی امیدوار بودم امروز بتونم ببینمشون
یکی از دانشجوهام رو آوردم
بعد از اینکه اون مصرشناس با دغلبازی وارد شد و ثابت کرد چندتا
از قطعههای مجموعهی فرعون تقلبی هستن، دیگه نمیذارن کسی وارد بشه
یادمه
باید روند رو طی کنید
حالا بایگانی کجا هست؟ همینجا هستن؟
نه، انبار موزه توی مرکز شهر آخر خیابون براد، نزدیک باتری
کاش میتونستم ببرمتون اما بهم کلید کارتی اونجا رو نمیدن
با حقوقم جور در نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.