أول 200 سطر.
ساخته شده بر اساس افسانه ان دال در کتاب تاریخ سه ایالت
شخصیت ها، حادثه ها و تاریخ ها با واقعیت های تاریخی مطابقت ندارند
...با شیلا شروع میکنم، سر گو گون رو میزنم
و بعد سه ملت رو متحد میکنم
...مردی که برای این کار مناسبه
شوهرت ،ژنرال ان داله
برو پیشش و متقاعدش کن
مهم نیست توی چه کوهستانی ...خودتو توش قایم کنی
من میام پیدات می کنم
...تو شکست میخوری
چون من مطمئن میشم که هیچکس منو پیدا نکنه
...یه نماینده از شیلا اومده و اون
یه نماینده از شیلا؟
تو گو گون خائن نیستی؟
اومدی اینجا تا توی سرزمین خودت بمیری؟
قسمت نوزدهم
من اومدم تا شما رو ببینم شاهزاده خانم
...فکر میکردم دیدن شما برای آخرین بار
...خیلی با معنا تر از
گذروندن یه زندگی بی معنا در شیلا باشه
...نقشت هیچوقت طبق میلت پیش نمیره
... پادشاه
قصد دارن تا نماینده ها رو پس بفرستن
میخوام ازتون یه چیز دیگه هم بپرسم
...اون شب
شمشیر شما بود؟
که به پدرم زخم زد؟
درسته
...مثل همونطوری که پدرت
به سمت مادر من تیر پرتاب کرد
این باید همون شب تموم شده باشه
این کینه و سرنوشت شوم باید با ما به اتمام برسه
... شاهزاده خانم ،سرنوشت شوم
میتونست خیلی وقت پیش به پایان برسه
اگر این دو خانواده از طریق ازدواج سلطنتی ،یکی میشدن
من و شما میتونستیم این امپراطوری رو تغییر بدیم
به هیچ وجه
... تبدیل به دنیای قبیله گیرو میشد
که گوچوگا آرزوشو داشت
برگرد به شیلا
و همه ی خاطراتت از اینجا رو فراموش کن
اونجا زنی وجود داره که فقط عاشق شماست
من اینجام که بمیرم ... میخوام بمیرم
تا به سرنوشت شوممون پایان بدم
لطفا بس کنین
برو بیرون
نمیرم
چی؟- ...چون-
من دنبالتون اومدم تا نجاتتون بدم
به سلامت برگرد ،استاد گو
بدرقتون نمی کنم
چرا ازم خواستی این وقت شب ببینمت
این چیه؟
...به عنوان رهبر شورای پنج قبیله
...اومدم اینجا
تا بهتون بگم که گو گون نباید زنده بمونه
این تیر برای چیه؟
وقتی رفته بودم تا دارایی های قبیله ی گیرو رو توقیف کنم
اتفاقی اینو پیدا کردم
...خدمتکار گو ون پیو
داستان پشت این تیر رو به من گفت
...از این تیر برای کشتن
مادرتون، ملکه یون استفاده شده بود
این همون تیره
گو ون پیو
بنظر میرسه که اون مثل یه غنیمت نگهش میداشته
با این وجود بازم میذارین پسر اون مرد زنده بمونه؟
اوه، شاهزاده خانم
ارباب جین رئیس قبیله ی گان نو به دیدن پادشاه رفتن
برای چی؟ اینقدر دیر وقت؟
...اینو نمیدونم
ولی پادشاه محافظاشون رو احضار کردن
استاد گو، باید برین
چرا؟
پادشاه تصمیم گرفتن منو بکشن؟
بله ،درسته
پس باید برین
... اگر من نقش هیزم رو بازی کنم
گوگوریو غرق در شعله های آتش میشه
با انتظار این اتفاق به اینجا اومدم
افرادت رو با خودت بیار و بجنگ
با مرگی بیهوده به زندگیت خاتمه نده
اگر میخوای انتقام پدرت رو بگیری پس درست این کارو انجام بده
... اگر بعدا به عنوان فرمانده برگردی
من قبولت می کنم
ما داریم به کتابخونه میریم
باید تعدادی مطالب دیپلماتیک پیدا کنیم
نماینده ها نمیتونن اینجا رو ترک کنن
من رو نمیشناسین که دارین جلوم رو میگیرین؟
... اگر به من باور ندارین
با ما بیاین
دنبالم بیاین
!نماینده های شیلا غیب شدن
!همه جا رو بگردید
!پیداشون کنید
این کار میتونه شاهزاده خانم رو به خطر بندازه
الان ترجیح میدی که برگردی؟
نه
اون به عزت نفس من لطمه زد
باید لطفش رو جبران کنم
شما دوتا در مورد چی صحبت کردین؟
... یا اینکه
گفتگوی شیرینی بود که دلت میخواست؟
جاده های اصلی تحت بازرسی قرار میگیرن
اسب هم بدردمون نمیخوره
باید تا مرز راه بریم از پسش برمیای؟
ما حتی در شیلا هم در امان نخواهیم بود
... امپراطوری مقتدر شیلا
با رحم و بخشش باهامون برخورد نمیکنه
اول باید از اینجا بریم
گو گون کجاست؟
ازت پرسیدم کجاست
من بهش کمک کردم که فرار کنه
چی؟
... تا الان حتما قصر رو ترک کرده
و مخفی شده
فورا سربازها رو بفرستین سراغش که بگیرنش
همینطور شاهزاده خانم رو دستگیر کنین
عالیجناب
نشنیدین چی گفتم
دستگیرش کنید !و بندازیدش زندان
چشم عالیجناب- چشم عالیجناب-
بهم دست نزنین
با پای خودم میرم
عالیجناب
عالیجناب! لطفا آروم باشید
!خفه شو
!تکون بخور
!زانو بزن
!ولش کن
شما باید پا پس بکشید
!شما احمقا
حالیتونه با کی درافتادین؟
به ما دستور داده شده تا تمامی مردم قبیله سونو رو با خودمون ببریم
!چی؟ این چه حرف چرندیه
آزادشون کن
ارباب یون
این حرف چرندیه
خیانت؟
قبیله ما قبلا هم این اتفاق رو تجربه کرده
ما دوباره تکرارش نمی کنیم
پس به افرادت بگو عقب نشینی کنن
... اما شاهزاده خانم و ارباب سا
... اگر ما اینجا اعتراض کنیم
فقط باعث به خطر افتادن شاهزاده خانم میشه
گو گون رو دستگیر کردین؟
نتونستیم ردش رو پیدا کنیم
موفق نشدین دستگیرش کنین؟
این اخبار فقط اشتهام رو کور میکنه
عالیجناب
واقعا باور دارید که شاهزاده خانم نقشه خیانت کشیدن؟
به خاطر همین دستور دادید که تمامی افراد قبیله سونو رو دستگیر کنن؟
شما از زمان سلطنت پدرم به حکومت ... خدمت کردین ،پس حتما میدونی که
... خواهرم
هیچوقت آرزوش برای حاکم شدن رو پنهان نکرده
درست نیست
فقط کاری که میتونسته برای خاندان سلطنتی بکنه رو انجام داده
برام مهم نیست به چی فکر میکنه
به عنوان پادشاه من تصمیم میگیرم خیانتکاره یا نه
اون کمک کرد گو گون فرار کنه و این همهچی رو روشن کرد
پدرتون هم همین اشتباه رو کرد
شک و تردید رو به باور ترجیح داد
التماس میکنم دوباره اون فاجعه رو تکرار نکنین
بستگی به تصمیم شاهزاده خانم داره
برو تو- تکون بخور-
ارباب سا- تکون بخور-
وایسا
عذرمیخوام
من درست قضاوت نکردم و براتون مشکل درست کردم
شما چرا اینجایین؟
ژنرال سا، جین
شاهزاده خانم
از اولین باری که اومدین درهی روح
ما مطیع شما شدیم
...لطفا نترسین
و دلتون نریزه
تکون بخور- برو جلو-
تکون بخور- میگن حق برندس-
همش حل میشه
نگران نباش، گا جین
شاهزاده خانم، اینکارو نکنین- شاهزاده خانم-
باید شاه رو ببینم
بهش برسون
بجنب
رئیس قبیله سونو و جنگجویان رو آزاد کنین
اگه بکنم
طرف تو رو میگیرن و منو تهدید میکنن
این اتفاق نمیفته
...پس
وفاداریت رو ثابت کن
شیلا در زمان سلطنت پدر قلعهی آدان رو از ما گرفت
میخوام قسمت اصلی رو دوباره بدست بیارم
ژنرال ان رو بیار که پسش بگیره
بهتون گفتم
ژنرال ان دوباره نمیجنگه
...پس
چرا رفتی ببینیش؟
رفتی به مخفیگاهش
راجبه چی حرف زدین؟
از کجا میدونین؟
No comments yet. Be the first to leave one.