أول 181 سطر.
!آمانچــــو
~ به پیش میرویــم ~
"داستان چله تابستان و چشمانی براق"
،اوپیو، اوپیو
!اوپیو، پیــو
آتش بازی جشن
.این میشه اتفاق مخصوص شماره 12 تابستون
!هیکــاری
بله؟
این یاکیسوبا رو میبری سر میز؟
!اومــدم
!اینم از سفارشتون
اوپیو؟
.آه، ما یاکیسوبا میخواستیم
.آخ جون اومد، خوشمزه میزنه
!بفرمائید، نوش جان
.گمونم این اتفاق شماره 13 تابستون میشه
.تا حالا این دختره رو ندیدم
دبستانیه؟
!وای! منم باهاش میرم
!انگار واقعاً یه اتفاق خاصه
اون تخمای هشت پا رو دیدی؟
.هوم هوم! مامانشون داشت ازشون محافظت میکرد
!وای، تا حالا از این چیزا ندیده بودم
.هوم هوم
آبجی، تو کی هستی؟
.کوهیناتا هیکاری، «پیکاری» ام
پیکاری سان؟
!خوشوقتم
.آ ـ آها
اسم تو چیه؟
.نمیخوام بگم
.که اینطور. پس این اطراف زندگی میکنی
.آره. امروز اومدم آفتاب بگیرم
اوپیو؟
.دیگه خیلی آفتاب گرفتی
!هنوزم کافی نیست
!مرد دریا باید برنزه تر از این حرفا بشه
مرد دریا؟
مامان هشت پاها کل روز از تخماش مراقبت میکنه، نه؟
.تمام روز و تمام شب
.اوووه
.بدون غذا و بدون خواب
!اووووووه
.عجب مردِ باجذبه ایه
اوپیو؟
.مامانِ هشت پاها زنهها
.مردی میون مردهاست
.گمونم بعضی از دخترا هم دنبال مرد بودنن
خب، اسمت چیه؟
.نمیخوام بگم
!من اومدم
کجا رفته بودی؟
تو جایی که انتظارشُ نداشتم !اتفاق شماره 13 تابستون رو پیدا کردم
جدی؟
اوپیو. کی میتونه باشه؟
!آه، تکوئه
تکو چان برگشته شهرشون؟
.هوم، واسه مراسم یادبود رفتن
پیکاری، چیکار میکنی؟
اینجا همه درگیر مراسمن .ولی من بیکارم
.دهم برمیگردم
دهم آگوست، ساعت 8:00
!اوپیووو
.بیا با هم روز 10 ام بریم آتیش بازی
!بچههای باشگاه غواصی رو هم ببریم
تکو بیا با هم روز 10 بریم آتیش بازی .بچههای باشگاه غواصی رو هم ببریم
پیام ارسال شد
در حال تماس تکو
ها؟ تکو؟
!میخوام هر جور شده تو جشن آتیش بازی باشم
.هوم، با هم میریم
.هوم، بریم بریم
یوکاتا هم بپوشیم، باشه؟
.فکر خوبیه
.گمونم یوکاتا خیلی بهت بیاد
!به تو هم میاد
مالِ تو چه شکلیه؟
.اونش یه رازه
.تو هم مالِ خودتو لو نده
!اینجوری وقتی همدیگه رو دیدیم غافلگیر میشیم
وقتی همدیگه رو دیدیم غافلگیر میشیم؟
اینجوری راز نگه داشتن هم باحاله، نه؟
!هوم! من ترتیب یه سلاح مخفی رو هم میدم
چـ ــ چی چی؟
.اونش محرمانه ست. بهت نمیگم
وای! محرمانه ست؟
.باشه، فهمیدم
.پس 10 ام میبینمت
.باشه، تا بعد
.امروز کلی چیز ازم مخفی کرد
.ولی خیلی باحاله
،قبلاً وقتی دوستام ازم رازی رو مخفی میکردن
.نگران میشدم و خیالات بد رهام نمیکردن
!ولی حالا سرش هیجان دارم
جشن آتش بازی روز 8/ 10 ساعت 8:00 شب ساحل پرتقالی معبدهاچیمان
یک هفته بعد
.یک هفته ست ندیدمت
.پیکاری سانی؟ ترسوندیم
.گفتم شاید تو این مَد نتونستی لونه هشت پا رو پیدا کنی
.درسته
.مطمئنم همینورا بود
!اپی پی پی پیــووو
.اگه اسمت رو بهم بگی میبرمت پیش لونه
.اوپیو
...کو
کو؟
.کوکورو ام
!کوکورو چان
!چان کنارش نذار
!چه اسم قشنگــی
.واسه همین نمیخواستم بگم
!مارماهی
!کوکورو چان؟
ویــــژژژژ
چی شده؟
.اینقدر نزدیک بودم و نتونستم بهش کمک کنم
...مامان هشت پاها داشت سخت میجنگید و من
.اونجا رو، کوکورو چان
!حالش خوبه! خدا رو شکر
.چــــــــــــــــــااااااه
هیچی مثل آبجوی دم عصر نمیشه، مگه نه کینو سان؟
آمانچو-یا معرکه ست، مگه نه؟
!گل گفتی
.ماتو چان سنسی، خوش اومدی
.به موقع اومدی. واسم «ادامامه» بیار
ادامامه : به سویای نارس پخته شده در داخل غلاف گفته میشود
!باشــه
!صدجور اطاعت میشـــه
.خوب سرحالی
.با یه دختر خیلی ناز رفته بودم سر قرار
!انگار تابستونم پر از چیزای جالب و تازه ست
.حالا هم که باشگاه غواصی میخواد بره جشن آتیش بازی
!اونم خودش پر از چیزای جالب و تازه میشه
...آتیش بازی
.آتیش بازی خیلی خوش میگذره
!خیلی خیلی
و دلم میخواد زودتر همه رو با یوکاتا بـ ـــــ
!ای داد
.باید کوکورو چان رو هم به آتیش بازی دعوت میکردم
کوکورو چان؟ همونی که باهاش سر قرار بودی؟
!شرط میبندم یوکاتا بهش میاد
.ولی ولی ولی، هنوز تا آتیش بازی وقت هست
!تا اون موقع میبینمش، نه؟ !میتونم دعوتش کنم، مگه نه؟
!آمانچـــو ~ به پیش میرویــم ~
.هوم. برو واسم آبجو بیار
ماموریتِ جذاب تر کردن» «مراسم آتیش بازی؟
!بلــــه
.بخاطر همین دارم تو چیدن مقدمات مراسم کمک میکنم
!اوووه! چه باحال
.اوپیو! ببین چیکار میکنم
آهای، میشه اینا رو ببری اونور؟
کدوما رو؟
.اینا
.آها، باشه
.یکی دیگه هم هست
.ردیفه
همین دوتا؟
.آره گمونم
.نیستش
.انگار نتونستم دعوتش کنم
.حالا شاید امشب دیدمش
!پیکاری
!تکو
!یوکاتای ماهی قرمز
مال تو هم آفتاب گردونه، نه؟ .به شخصیتت میخوره
!به تو هم خیلی میاد
.آهای
!ماتو چان سنسی، یوکاتا نپوشیدی
!بیخیال! الان وقت به چشم اومدنِ شما جووناست
.ما هم رسیدیم
...اوپیو
.آنه چان سنپای هم یوکاتا نپوشیده
پس دوقلوها «جینبی» پوشیدن
جینبی : یک نوع لباس سنتی تابستانی
...مگه نگفتم همه یوکاتا بپوشید
...پیکاری
.آخه اینجوری راحت تریم
.باید یوکاتا میپوشیدی
.یه یوکاتای میمونی هم که داری
میمونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.