أول 200 سطر.
افسانه داستان يه جنگجوي شنل پوشو ميگه...
بتمن ، نگهبان شهر گاتهام...
و تنها عشق حقيقيش...
زن گربه اي... ملکه تبهکاران زيرزميني...
عشق اونا يه چيز خاص به جا گذاشت
يه دختر ، هانترس
نيمه ابرانسان اون جايگاه پدرشو گرفته...
و زير سايه شب ميجنگه تا از بي گناهان و نيازمندا دفاع کنه...
تو اين راه اوراکل هم بهش ملحق ميشه...
کسي که زماني کارآموز بتمن بود بت گرل
اون بين آتيش مبارزه بين بتمن و جوکر گرفتار شد
و الان يه طور ديگه با جرم و جنايت مبارزه ميکنه
استاد دنياي کامپيوتر و استاد و تمرين دهنده قهرمانان
اين دو با هم ، يه دختر فراري به اسم داينا رو به سرپرستي گرفتن
يه ابرانسان...
با قدرت باز کردن در هاي مخفي به ذهن انسان...
قدرت هايي که اون تازه داره کشفشون ميکنه...
با هم ،اين سه محافظاي جديد شهر گاتهام هستن...
پرندگان شکاري
اسم من آلفرد پني ورثه ، و اين داستان اوناس...
خيابونو برو پايين بپيچ سمت راست
خيلوخب ، جان...
فردا صبح ميبينمت
هي خيلي ممنون
اگه چيزي براشون مونده خبرم کن
آره اسپيتزم باهام صحبت کن
مطمئني ؟ - آره همونقدر که مطمئنم دارم باهات صحبت ميکنم -
قبلا براي سرش جايزه گذاشته بودن هنوز سر جاشه ؟
آره آره آره با يه فرق کوچيک... باشه؟
اگه گمش کني جايزه براي سر تو گذاشته ميشه
آقاي هاوک ، باورت نميشه...
نفس بکش... آروم نفس بکش فرانک
از راه بيني بده تو...
از راه دهن بده بيرون...
مرکزتو پيدا کن
خوبه
حالا ادامه بده
بلک کنري اون برگشته
نميتونم بگم تعجب کردم
نگران نباشين . ميگيرمش
اگه قرار باشه اينطوري بشه...
فرانکي...
مطمئن باش که اينطوري ميشه...
ميدوني ، اميدوارم فقط يه جيب بر باشي وگرنه مجبور ميشم بهت صدمه بزنم
ضربه خوبي بود . يالا . سريع تر
حسش ميکني ؟ دوباره! سريع تر!
به اندازه کافي سريع نيست
بيخيال تقريبا ياد گرفتمش
تقريبا تو رو به کشتن ميده و تازه من دارم مراعاتتو ميکنم
همچين حرکتيو رو يه جارو بزني با کون خوردي زمين...
تازه اگه خوش شانس باشي...
بايد تلاش کني
اوه
اون چه کوفتي بود ؟
باربارا ، باورت نميشه
داينا ؟ - مامان ؟ -
تو دختر بلک کنري هستي ؟ - تو يه دختر داري ؟ -
تو بلک کنري هستي ؟ - يعني جيغ قناريتو هم داري -
صبر کن ، اون هم قدرت ذهني داره ،هم قدرت روان حرکتي و هم جيغ قناري ؟
چه جيغ قنار ؟ - چه روان حرکتي ؟ -
اوکي همه بس کنين
ميشه يه دقيقه به ما فرصت بدين ؟
اوه
آره البته هلنا
يه کم حريم شخصي ؟
تو يه ابرقهرماني ؟ - داينا ميتونم توضيح بدم... -
و نه هر ابرقهرماني
تو بلک کنري هستي تو بايد يه جور...
يه جور الگوي بزرگ باشي ، يه پيش کسوت...
يکي از اولين زنايي که شنل مبارزه با جرم و جنايت تنش کرد...
راستش من شنل نميپوشم... من...
مهم نيست اينا رو از کجا ميدوني ؟
خب اگه توجه نکردي تا حالا ، من با باربارا گوردون زندگي ميکنم
که بهش اوراکلم ميگن...
يه قسمتي از تمرينمه... بايد ابرقهرمانا رو بشناسم...
سنت و تاريخي که تو فراموش کرده بودي بهش اشاره کني...
قبل از اينکه ترکم کني...
ولي حدس ميزنم به عنوان يکي از بزرگ ترين مامور مخفي هاي دنيا...
داشتن يه بچه 6 ساله استايلتو به هم ميزد
من ترکت نکردم
داشتم سعي ميکردم ازت محافظت کنم که بهت يه زندگ معمولي بدم
اين معموليه که پدر خونده و مادر خونده بچه هاشونو تو کمد بذارن و درشو قفل کنن
تا وقتي قول بدن ديگه چيزي نبينن ؟
وقي با خانواده ردموند گذاشتمت...
نميدونستم قدرت ابرانساني داري
تو 6 سالت بود هيچ علامتي نشون نميدادي
اميدوار بودم که... - اميدوار بودي که چي ؟ -
اگه ابرانسان بودم... کتکم بزنن ؟
اين بدترين اشتباه زندگي من بود...
فهميدم فرار کردي...
و اونموقع فهميدم چه اتفاقي افتاده بوده...
داينا لطفا سعي کن درک کني...
من فکر ميکردم تو خوشحالي
فکر ميکردم داري مثل يه بچه معمولي زندگي ميکني
نميدونستم...
درسته - من بازنشسته شدم داينا -
ديگه بلک کنري نيستم فقط کارولين لنسم
من به گاتهام اومدم تا پيدات کنم...
و دوست دارم مادرت باشم...
واي ، دختر بلک کنري
حتي نميدونستم بلک کنري دختر داره
هميشه فکر ميکردم قدش بلند تر باشه بالاخره يه افسانست و همه اينا...
بايد بريم تو - فکر نکنم لازم باشه دخالت کنيم -
ما تو کل زندگي دخالت ميکنيم... بيخيال
زندگي که تو فکر ميکني ميخواي داينا ، يه ابرقهرمان بودن...
چيزي که بايد باشه نيست...
خطرناکه ، قبيح و سرسختانست... و خستت ميکنه...
من نميذارم تو آيندتو دور بريزي - اوه آره ؟ -
خب ، تو از خيلي وقت پيش تصميم گرفتن تو زندگي منو از دست دادي
امشب خونه گبي ميمونم ميخوايم درس بخونيم
ميدوني ، من بچه هاي معمولي رو دوست دارم
حالش خوب ميشه فقط لازمه يکم آروم شه
فقط نميفهمم چطوري اوراکل ، منبع تموم اطلاعات...
دختر منو زير سقفش داشت و حتي راجع بهش نميدونست...
اون به ما فاميل پدر و مادر خوندشو داده بود من پيشينشو چک کردم باشه ؟
اون مشخصا تو خونه مشکلاتي داشته
خداي من ، کارولين ، اين کاريه که ما ميکنيم ما اونايي که مثل ما هستنو به سرپرستي ميگيريم و آموزش ميديم
اون مثل شما نيست
تو از کجا اينو ميدوني ؟ تو از کجا چيزي راجع بهش ميدوني ؟
ممنون ميشم از اين داستان بکشي کنار خودتو - باهام مشکلي داري ؟ -
من مطمئنم آدم خوبي هستي ، ولي تو دختر يه دزدي...
ببخشيد ؟ - فقط از دختر من دور بمون -
آخرين چيزي که احتياج داره الآن تاثير تو روشه
هلنا صبر کن مشکلش چيه ؟ -
مشکل تو نيستي
کنري و مادرت هيچوقت با هم کنارنميومدن
فکر کنم يه جورايي داستان دشمني قناري و گربه بوده
فقط بيخيالش شو
دشمني قناري و گربه
درسته
بهت هشدار دادم چي ميشه اگه بذاري فرار کنه
آقاي هاوک ، من همه رو مامور کردم دنبالش بگردن
ميتونم دوباره پيداش کنم اگه شما فقط...
لطفا ، ميتونم شانس دومي داشته باشم ؟
نه تا وقتي که به زندگي بعد از مرگ تو يه بدن ديگه باور داشته باشي
تو چي فکر ميکني ؟
احتمالا يه معامله مواد به هم خورده
ميرم از شاهدا سوال کنم
شايد بچه هاي پزشک قانوني بتونين از روي اون اثر انگشت بگيرن
قرار نيست شاهد يا اثر انگشتي باشه - تو از کجا ميدوني ؟ -
فقط ميدونم...
ما چطور آقاي منفي باف؟
من نميذارم اون وارد همچين زندگي شه خيلي چيزا براي از دست دادن هست
خب اين انتخابيه که هرکدوم از ما خودمون ميکنيم
ميتوني بهم بگي هيچوقت حصرتشو نخوردي ؟
چي ؟ چون روي اين صندليم ؟ نه!
نه حصرت نميخورم براي هر لحظه اي که دارم شکر ميکنم
و همينطور براي هر لحظه اي که قبل از تير خوردنم داشتم شکر ميکنم
اينکه نميتونم راه برم رو کاري که ميکنم و دليلش تاثيري نميذاره
فقط رو چجوري انجام دادنش تاثير ميذاره
کارولين ، داينا استعداد هاي خارق العاده اي داره:
تلپاتي ، روان حرکي ،...
کي ميدونه ديگه چه توانايي هايي کسب ميکنه ؟
اون ميتونه مثل تو عالي بشه
و همينطور ميتونه قبل از صبحونه تير بخوره ، قبل ناهار شکنجه شه...
و براي شام بي هوش بيفته رو زمين... درست مثل من
اين چيزي نيست که من براش بخوام - اين چيزيه که اون براي خودش ميخواد -
و ما...
خب ، من بودنش اينجا رو دوست دارم
اون جرئتشو داره کارولين ، تنها چيزي که همه مايي که...
تو کار نجات دنياييم نميتونيم بدونش کار کنيم
خب اينو از من داشته باش اوراکل ،
تو نميتوني هم دنيا رو نجات بدي و هم يه مادر باشي...
شايد اون الان بيشتر از يه مادر به يه مربي احتياج داره
من تا الان يبار يه اشتباه بزرگ کردم يکي ديگه نميکنم
من ازش محافظت ميکنم - ولي قراره انکار کني که اون کيه -
اگه اين لازم باشه
يه ياروي مرده با يه چاقو تو سينش نظري نداري ؟
من همين الانشم ميدونم قاتل کيه
و ميدونم نميتونيم به اين قتل ربطش بديم
شايد تو نتوني - فقط براي اينبار از اين موضوع کنار بکش -
تو دومين نفري هستي که امروز اينو بهم ميگه
دفعه اولش هم حالم به هم خورد چه اتفاقي داره ميفته ؟
هيچي... فقط اين يکيو خودم حل ميکنم
باشه . بهم زنگ نزن . خودم بهت زنگ ميزنم. چقدر اعتماد...
از من ميخواي بهت اعتماد کنم ؟
چرا در عوض تو هم يه چيزي بهم نميدي ؟
اسم واقعيتو بهم بگو
بگو کجا زندگي ميکني ، شمارتو بهم بده ، يه همچين چيزي...
آره همين فکرو ميکردم
انگار يه قانونه که ميگه پسرا رابطه تلفنيو کنترل ميکنن
انگار خدا منع کرده که من زنگش بزنم - نميدونم براي چي ناراحتي -
اينطوريام نيست که باهم شام و سينما رفته باشين
اوکي ، خب اين بيشتر شبيه قرار ملاقات بالاي جنازست
بازم دليل نداره اينقدر رازنگهدار باشه...
اونم راجع به يه ياروي خيابوني که چاقو تو سينش فرو رفته...
داينا ، من خيلي متاسفم ...- ببين... -
يه چيزي هست که خيلي ميخوام ازت بپرسم
گرفتمت
ويلي کورتز ، پرونده سنگيني داره
خبرچين خونواده هاوک - هاوک ؟ -
آل هاوک ميدونه من اينجام
بهم گوش کن . وسايلتو جمع کن بايد از اينجا بريم بيرون
يه خبرکش مرده خيابوني يعني بزرگترين پدرخوانده گاتهام دنبالته ؟
يکم زيادي شکاکيم نه ؟
خب ، نه اين شکاک بودن نيست اگه واقعا دنبالتن تا بگيرنت
گوش کن داينا ، ما نميتونيم اينجا بمونيم خيلي خطرناکه
ميتونم از پسش بربيام
باربارا ، بهش بگو ميتونم از پسش بربيام
دينا ، اين حرفي نيست که من بايد بزنم... کارولين مادرته...
No comments yet. Be the first to leave one.