أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
توروخدا... توروخدا، توروخدا! بذارین بریم!
توروخدا!
توروخدا! توروخدا! توروخدا!
داری چی کار میکنی؟
داری چه گهی میخوری؟!
توروخدا! چه مرگتونه شماها؟ مشکلتون چیه؟!
نه، نه، نه... توروخدا! به بچهم دست نزن!
نه! نه، توروخدا! بذارین بریم!
چرا؟ توروخدا!
توروخدا.
نه... نه.
نه! نه!
صبر کن... نه، نه، نه! نه!
نه! نه!
نه!
آفرین دختر.
میدونم چی لازم داری.
ها؟
چی؟
عه... لعنتی.
میترسم.
منم میترسم.
خوبی؟
لعنتی!
-عالی پیش میری. -لعنتی...
انقباض داری؟
از دماغ نفس بکش. عمیق... عمیق...
وای خدای من... عزیزم خیلی سفتی.
داری میخوای نگهش داری توی خودت؟
نه نه... جدی میگم، به جون تو.
از دیروز هم سفتتر شدی.
انگار... بهجای باز شدن، داری بسته میشی.
-به خدا. -صبر کن... نکن، بس کن.
سارا، بیا دیگه.
باشه.
-آره. -آره.
سارا؟
ها؟
داری این پیازارو خرد میکنی؟
آره.
روشنش کنین!
اسکراااو!
یا خدا...
به تروی زنگ زدی. خودت میدونی چیکار کنی.
برو بیرون... برو بیرون.
برو بیرون!
برو بیرون!
برو بیرون!
-سارا! سارا! -پشت سرت یه مرده!
یه مرد؟!
سارا، اونجا کسی نیست.
-نه، نه، نه... -باشه، باشه.
غرق خونه... شاخ هم داره!
-شاخ؟! -یه...
-نه، نه... -پشت سرت یه مرده!
چی؟ باشه... وایسا. بیا، بیا.
باشه... بیا اینجا. بیا، بیا.
-اِ... -مطمئنی که...
باز رو توالت خوابت نبرده؟
-نمیدونم. -بیا اینجا.
-من خیلی... -چه گهی؟!
تروی.
اِ...
سارا!
ممنون.
-روز سختی بود؟ -هوم.
زندگیِ سختی بود.
تو هنوز سیسالت هم نیست.
آره، ولی حس میکنم...
این روزا پیر شدم.
چی سرت اومد؟
جدی میگم... فکر کردم مُردی یا یه چی.
یکی دیگه رو دیدم.
ولی... پیچیدهست.
هنوز باهاشی؟
نه... رفت.
این دیگه دیوونگیه.
میدونم.
و نگهش داشتی.
چرا؟
یکی رو دیدم
که واقعاً بهم اهمیت میداد.
کارول.
سالها میشناختمش، ولی شروع نکردیم به قرار...
تا بعد از اینکه تو غیبت زد.
و آره... عاشق هم شدیم.
واقعاً میخواست کمکم کنه.
خیلی پارتی میرفتم... اصلاً حواسم به بدنم نبود.
خیلی دیر فهمیدیم.
بین این همه شلوغیِ زندگی،
فکر کردیم یه جور... نعمتِ خداست.
آره.
آه.
-اوه... -لعنتی.
اوه.
اِ... خوبی؟
آره، خوبم. فقط...
هی، هی... نگاه کن.
فکر کنم بهتره بری... فقط...
وقتی زایمان کردم بهت پیام میدم.
هی...
پدربزرگمادربزرگم وقتی نوزاد بودم فوت کردن.
من و مامانم خونهی قدیمیِ مزرعه رو به ارث بردیم.
اون هر روزِ زندگیم مراقبم بود.
حالا من مراقب اونم.
و مزرعه... و همهچیِ دیگه.
خونهی مزرعه؟
آره.
یهکم بیرونِ شهره.
-میتونی بیای شام. -اِ...
مامانم عاشق میشه ببینتت.
آره... شاید یه روزی.
شاید همین امشب.
من بدجور باردارم، تروی.
راهش خیلی هم طولانی نیست.
یه سرِ کوتاه... شامم مجانیه، عزیزم.
من عاشق چیزای مجانیام.
ببین تروی، من...
فکر نکنم امشب بشه.
از موعد زایمانم خیلی گذشته
دکترم گفت جدی جدی استراحت کنم.
هر لحظه ممکنه زایمانم شروع شه.
ببین، من فقط...
میشه بری؟
لطفاً؟
-میخوای دست بزنی؟ -وای خدایا... میتونم؟
ده ثانیه وقت داری.
-هی... هی، هی، هی. -خوبم.
از رو لباس.
اوه...
من...
طاقت ندارم ببینمش.
از کجا میدونی پسره؟
حسش میکنم.
اینجا چه خبره؟
-هی! -سلام.
-سلام. -سلام.
سلام.
من ترویام.
کارول.
کارول... چه اسم قشنگی.
از آشناییت خوشوقتم.
سارا...
سارا، من...
من از اون یارو خوشم نمیاد.
آدم بدی نیست. تازه، من از گشنگی میمیرم.
آدم بدی نیست؟
باشه، اگه با خودمون رو راست باشیم،
واقعاً کمک به دردمون میخوره.
بچه گرونه.
شاید تروی و مامانش بتونن کمکمون کنن.
عزیزم، تو هر لحظه ممکنه بزایی.
اصلاً نباید جایی بری.
اوه... لعنتی.
دیدی؟ بدنت داره میگه همینجا بمون.
من... اِ... اتفاقاً فکر کنم برعکسه.
حس میکنم باید از این خونه بزنم بیرون و...
و چی؟ و چی دقیقاً؟
الان اون قیافه رو نگیر.
من از اون یارو خوشم نمیاد.
بعدم با این فکرِ...
اینکه تنها باهاش وقت بگذرونی، حال نمیکنم.
خب تو هم باهام بیا.
بعداً بهش میخندیم.
تازه... تنها هم نیستیم.
مامانش هم اونجاست.
سارا، من...
اینقدر بارداری که خندهداره.
نمیتونم بیام. کار دارم.
فقط...
یه شامِ کوتاهه، بعدش میزنم بیرون،
-باشه؟ -من فقط... من...
واقعاً... واقعاً... نمیشه صبر کنه
تا بعدِ زایمانت؟ یعنی...
الان آخرین چیزی که لازم داری
استرسِ بیشتره... ذهنی، جسمی،
روحی... من فقط...
خوبه بابا... یه شامه فقط، باشه؟
من فقط...
-میای؟ -صبر کن... صبر کن...
چی تو سرت میگذره؟ چی؟
چی... چی تو سرت میگذره؟
چی تو سرت میگذره؟!
میخوای بذاری دوباره زیر پوستت بره؟
-کارول، برو کنار. -نه!
نمیتونی بذاری این مرده اینطوری برگرده تو زندگیت،
بعدِ این همه سال، سارا.
یعنی... خب...
اون مرده عملاً ولت کرد.
مثل آشغال. غیبش زد...
و گذاشت خودت از پسِ خودت بربیای.
-عزیزم، چی تو سرت میگذره؟ -من فقط باید
یه فرصت بهش بدم که درستش کنه. -تو هیچ کاری «لازم نیست» بکنی!
اون بابای بچهست، کارول.
فقط چون یه بار گذاشتی این مرده...
با تو بخوابه،
بابای بچه نمیشه!
لعنتی!
نزدیک شدیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.