أول 200 سطر.
وظیفه خودم میدونم تا بهتون اطلاع بدم که
وضعیت خانم دنهام واقعا وخیمه
میترسم کارش به شب نکشه
اوه، عمه عزیز بیچاره
خب، بهتره تا اینجام و وقت هست برم یه عرض ادبی بکنم
مطمئنا باید مسابقه قایقرانی رو به احترامشون عقب بندازیم
بدجوری ناخوش احوالن
بقیه قبول میکنن. تو چرا راضی نمیشی؟
واضح نیست ماری؟
اون نمیتونه بمیره چون اونوقت من
بدون سرمایهگذار میمونم
بنده خدا پاش لب گوره
اونوقت تو فقط دنبال اینی که واسه شهرت چه معنایی داره؟
بدون سرمایهاش، مطمئنا بزودی ورشکست میشم
همه چیز، خونهمون، امنیتمون تو خطر میفته
...من
فقط دارم صادقانه صحبت میکنم ماری
همونطور که خودت خواستی
میبینم
جورجیانا
آقای سیدنی اومده که تو رو ببینه
بفرستش بره
دلم نمیخواد با کسی صحبت کنم، با هیچکدومتون
جورجیانا، بیا این موقعها نمیری بیرون چرخ بزنی؟
...حداقل تو - ولشون کن -
خوب میدونم که به عنوان قیم واست کوتاهی کردم
ولی باور کن که صادقانه میخوام آدم بهتری بشم
مردایی مثل تو نمیتونن عوض شن
آقای استرینگر - چه خوب که همو دیدم خانم هیوود -
فکر کنم از وقتی از لندن برگشتی به زور دیدمت
نه، باید اصلاحش کنیم پس
شاید فردا واسه یه مکالمه اساسی بیشتر وقت داشته باشیم
موقع مسابقه قایقرانی؟
پس تا فردا
استرینگر پیر، شنیدی؟
یه مکالمه اساسی
خانم هیوود
آقای پارکر
چطوره حالش؟
اوه... به جرات میتونم بگم که تو شانس بیشتری داری
...من، عه
موردی نداره اگه من پایین پلهها منتظر بمونم؟
نه
به هیچ وجه
ادوارد طولش داده
نمیدونم واسه چی مونده
الان صحبت با عمهمون یه چیز یه طرفهاس
داره به یه زنی که رو به موته ادای احترام میکنه
تو هم باید همین کارو بکنی
چه کاری کرده که مستحق احترام من باشه؟
دیگه نمیخوام قاطی یه دعوا دیگه بشم
.دشمنی ما تموم شده هیچوقت یه انگیزه واسش وجود نداشت
حتما وجود داشته
ولی محتواش چیز احمقانه ای بود
من و ادوارد چارهای جز سوزوندنش نداریم
به این نتیجه رسیدیم که نصف نصف یه توافق خیلی رضایتبخشه
ادوارد هیچوقت با تو همکاری نمیکنه
نگاه تحقیرآمیزی بهت داره
...و هنوز
ممکن نیست عشق بازی ای که باهام کرده همش تظاهر بوده باشه
داری دروغ میگی
دروغ میگفتم
هر دوی ما دروغ میگفتیم
تو اتاق نقاشی، اگه یادت باشه
کوتاه بود، ولی خیلی مشتاق بود
مثل یه بچه کوچیک
تو هم همین تجربه رو داشتی؟
اوه
نکنه اینطوریه که تو هیچوقت خودت رو در اختیارش نذاشتی؟
عجیب نیست که میخواست عشق و حالش رو یه جای دیگه بکنه
باید با جورجیانا تند نری
...هر دقیقه که دور از همه میگذره
...خب
میدونی که درد جدایی چقدر سخت میتونه باشه
بله، فکر میکنم حق با شماست خانم هیوود
هر چند که سرنوشت راه غریبی واسه سورپرایز کردن ما داره
حتی با خسته ترین ماها
اونقدرا هم که تظاهر میکنی بی عاطفه نیستی
خب، اگه اینجوریه
ازت میخوام که پیش خودت نگهش داری
اعتباری دارم که نباید خدشهدار شه
رازت پیش من محفوظه
...خب، من دکتر فوکس نیستم
ولی فکر نمیکنم که خیلی دووم بیاره
...تو باید بدونی
هیچ کسی نیست که
کمترین علاقه ای بهت داشته باشه
نه ادوارد. نه کلارا
نه من
با نهایت شرمساری، ما فقط دنبال پولت بودیم
،دیر فهمیدیم که پولت چه چیز بد و سرطان فاسدکننده ایه
تو رو تبدیل کرده بود به یه پیرزن ظالم و خسیسی که
که بدون خاطرخواه میمیره
و کسی واسش سوگواری نمیکنه
...و مشخص شد که ادوارد
ادوارد من
به جفتمون خیانت کرده
...وقتی بهمون خیانت کرد که
اون و کلارا تو اتاق نقاشی کنار هم میخوابیدن
بهمون خیانت کرد وقتی که اون و کلارا دست به یکی کردن تا
وصیتنامه ات رو بسوزونن و اموالت رو تقسیم کنن
... واقعا امیدوارم که تو بهشت به خوشحالی برسی
چون این دنیا تبدیل به یه جهنم شده
یه مسابقه قلعه شنی خواهیم داشت
بعد یه وقفه واسه نهار
میریم سراغ مسابقه قایق رانی ماهیگیرها
و روز رو با پارو زدن جنتلمنهای آماتور پایان میبخشیم
باشکوه. عالیه
یه چیزی که واسه همه لذتبخش باشه
الان فقط به یه سری بازدیدکننده احتیاج داریم - بابا! بابا -
عمو سیدنی اومده
و یه خانم همراهش آورده
سفر خوب بود؟
چقدر خوبه که میبینمت - ما میریم بالا -
واسه مسابقه قایقرانی میمونی؟ - ...آره -
اه، تام، خانم کمپیون رو یادته؟
سیدنی از الیزا خواسته تا واسه مسابقه قایقرانی بمونه
سورپرایز عالیای نیست؟ خوش اومدید! قدم رنجه فرمودید
لطف دارید
باید اشاره کنم، که هر جفتتون اصلا تکون نخوردید
همم؟
تموم شده؟
عمه مرده؟
نه هنوز
اگه میدونستم قراره انقد طول بکشه
میرفتم سر جای خودم میخوابیدم
احتمالا رو زمین بخوابی راحت تری
خدا رو شکر
عمهتون به درمان من واکنش خوبی داده
یکم قبل، تبش پایین اومد و الان میتونه بشینه
و میتونه یکم صحبت کنه
غیر ممکن نیست هنوز مونده تا کاملا حالش خوب بشه
هنری، بیا
... راستش، امیدوار بودم تا الان بازدیدکنندههای بیشتری اومده باشن
شاید یه سریها همین الانش رفتن دم رودخونه
آره
آره، مطمئنم حق با توئه عزیزم
شاید اگه یکم واسه این مسابقه آماده میشدیم
.بهتر بود - یه جنتلمن تمرین نمیکنه -
مساویه با تقلب
چرا همش اینور اونور رو نگاه میکنی؟
چشم به راه اون موجود رقتانگیز، دنهام که نیستی؟
نه بابا
وا دادم
الکی دنبالش بودم
،آخرین مسابقهای که توش شرکت کردم با اسبهای عربی مسابقه دادن
قبل اونم هشت تا قایق بادبانی بزرگ بودن
ولی واسه یه شادی مشتی
چی رو میشه با یه مسابقه قلعه شنی مقایسه کرد؟
خب، این یه مسابقه قلعه شنی عادی نیست
... مثلا، اینو ببنیید
،خانم هیوود چه سازه خوشگلی ساختید
فکر کنم شما و هنری معمارشید؟
اوه. نه. جنیه
من... بزور یه کارگر ساده باشم
خب، یه کار خیلی خوبی شده
،و اگه این نبره، عدالتی نیست دیگه مگه نه هنری؟
نه - نه -
آره، آفرین بچهها
خب
اجازه بدید ماشین حمام جدید تام رو نشونتون بدم
آره - روز بخیر خانم هیوود -
گفتی اون دختره کیه؟
خانم هیوود
اون مهمون برادرم و ماریه
و تو نگهداری بچه ها کمک میکنه؟
... خب
میون بقیه چیزا، بله
بیشتر یه کوچولوی شیرینه
ولی آرتور، تو نمیتونی توی مسابقه قایقرانی شرکت کنی
تا حالا همچین نظر مسخرهای نشنیده بودم
چه انتخابی دارم؟
تیم پاروزنی برادران پارکره و منم یکی از برادرهای پارکرم
میدونی که دریازدگی باهات چیکار میکنه
!این رودخونهاس بابا - چه فرقی داره -
کلا ناسازگاریه با هر چیزی که شناوره
بفرمایید
آرتور
میدونی اون کیه؟
خوبید؟ از دیدنتون خوشحالم - ...خانم سوزان -
و جایزه رده نخست میرسه به هریت و نیکلاس
بخاطر سنگربندی فوقالعاده شون
تبریک میگم، آفرین
.حیرت انگیزه ...و در رده دوم
باورت نمیشه کی اومده
شخصیت برجسته ای نیست جز خانم وورستر
ام... نایب قهرمان ها
ببخشید، شما
،متاسفم شما میتونید اینا رو بدید؟
.من باید برم یه لیست هست، ممنون
عزیزم، بیا
'هر خواستهای داره باید برآورده بشه'
اگه بتونیم حمایتش رو بدست بیاریم
در آنی میتونیم معروف بشیم
این خانم وورستر کیه؟ - عزیزم، خیلی معروفه -
جامعه لندن پیرامونش شکل گرفته
تقریبا همه میدونن که ...ایشون و پرنس ریجنت
جون جونیان؟
بانوی من
بسیار بسیار خوش آمدید
No comments yet. Be the first to leave one.