أول 200 سطر.
فکر و ذهن مردم امروزي دنبال چيزهاي پرزرق و برق و جديده
ولي همهي اينها فقط يه توهم ــه
همهي چيزهاي جديد از بينرفتني هستند
ولي هتلهاي قديمي و از يادرفته، براي بعضي کارها هنوز خوبه
معاملههاي مواد
بيملاحظگيهاي عشاقِهايي با اختلاف سني
و پايان دادن به زندگي
اين نگاه رو هميشه ميشناختم
بارها ديده بودمش
اين دوتا کفتر عاشق، راضي و خوشنود هستند
اندازهي هم، آرامش دارند
بهم گفتد که امروز سالروز ازدواجشون ــه
60سال
چهار تا بچه
9تا نوه
زندگي خوبي باهمديگه سپري کردند
ولي اون ديگه مثل سابق نيست
از موقعي که سرطانش پيشرفت کرده
و شوهرش نميتونه زندگي بدون همسرش رو تصور کنه
اصلاً دلش نميخواست .که سربار يکي ديگه باشه
...پس به اينجا اومدن
.تا تنها باشن
تا ديگه هيچوقت مجبور نباشن که دوباره تنها بشن
...من
بهشون حسوديم ميشه
تا حالا چيزي زيباتر از اين ديدهبودي؟
تنها چيزي که ميبينم هشت ساعت
کار سخت براي از پاک کردن
.اين خونها از رو ديوار، لازمه
چرا مردم شعور ندارن که تو
خونه خودشون، مغزشون رو متلاشي کنن؟
به نظرت اگه يکي از بچههاشون با اين مغز پوکيده، ببينشون چي؟
خب، اون ديگه مشکل من نيست
نگاشون کن
چرا داري گريه ميکني؟
اونها خوشحال بودند
احساس ميکنم که ديگه هيچوقت خوشحال نخواهمبود
وانمود ميکنم که بدون "تريستن" خوشحال هستم،
ولي
.خيلي سخته
،بهعلاوه
اينکه ميدونم که "کانتس" همين روزاست که
.چاقو بذاره زير گلوم
...فايدهي منتظر موندن براي اينکه يکي
با چاقو گلوت رو ببره درحالي که همين الانش هم مُرده هستم، چيه؟
نه، نه، نه، نه - صبر کن -
بذار انجامش بدم - نه، نه -
نميخوام ديگه اينجا باشم - ميدونم -
خب، تو قراره تا ابد اينجا گير بيفتي
،مگه اينکه قبل از اينکه ماشه رو بکشي
.فکرت رو از همهچيز خالي کني
اوه، لعنتي
خدايا
خودت ميدوني که روالش چطوريه
آره
و حدس ميزنم که
هنوز کلي کارهاي ناتموم
.براي انجامدادن داري
نه، فقط يکي دارم
پسرم
هميشه قصدداشتم که اين موضوع رو درست کنم
بهش بگم که متافسم که ترکش کردم
بسيارخب
پس اينکار رو انجام بده
و منم وقت کافي دارم که
همکاريم با مجلهي "ريدرز دايجست" و
مجلهي دکوراسيونِ .خونه "کانتري ليوينگ" رو لغو کنم
بعدش ديگه آمادهي خلاص کردن خودمونيم
ما؟
مجبور نيستي اين کار رو تنهايي انجام بدي
متوجه نميشم
فکر ميکردم که تو دوباره متولد شدي
داناوِن تنها عشق واقعي من بود
فکر ميکردم وقتي که منو ،از مرگ نجات داد
.بخاطر اين بود که منو دوست داره
اون منو دوست نداره
و هيچوقت هم دوست نخواهدداشت
پس باهمديگه انجامش ميديم
يه پايانِ تروتميز
بله، عزيز ،هتل کُرتز
.تو مرکز لسآنجلس
و تاريخش رو بهت گفتم ديگه
درسته، عزيز
...يه هفته کامل .مهمونِ آقا جونت
چي...؟
ميگه "چرا الان؟"؟
خب، کاشکي پدرت اينجا بود که ازش بپرسم ولي
.افسوس که نميتونم
.من... من بايد برم .فعلاً خداحافظ
...واقعاً
نميدونم چطوري ازت تشکر کنم
اگه ممکنه ميشه بپرسم که
چقدري ميشه که نديديش؟
31سالي ميشه که پسرم رو نديدم
نامه مينوشتم
خدا ميدونه که چقد چک نوشتم
صورتحساب بانکي هميشه اين امکان رو ميداد که بدونم چکها پاس شدن
...من اينها رو به عنوان
.يه نشونه در نظر ميگرفتم
بايد بهت اخطار بدم
که ديدگاهِ اون مرد جوان رو نميشناسي
متوجه حرفت نميشم
طرز نگرش اون
من... من ميترسم که تو ازش بخواي که خيلي با تو تفاهم داشتهباشه
تا همينجا ديگه کافيه
قديما، همجنسبازها ميدونستند که
.هيچوقت نبايد بچهدار بشن
اين موضوع بايد به مقولهي خشونت اضافه بشه
پسرعموم فردريک
هميشه لباسخانه و جورابِ خواهرش
.رو ميپوشيد
،و بالاخره يه روزي جايگاهش پيدا کرد
.جايگاهش تو زندگي رو
آرامشش رو تو .لباسهاي مذهبي پيدا کرد
،اگه تسليم شهوتهاش نشدهباشه
.بايد يه "مونسنيور" شده باشه
!من بچهباز نيستم
خيلي وقته که ،به هرچي که ادعا ميکني
.ديگه علاقهاي ندارم
نه، تمام چيزي که ميدونم اينه که
يه بچهي بيچارهاي ،يه توپ رو انداخته تو حيات
و از قضا
.پدرمغزورش اونجا نبوده که توپ رو بگيره
و حالا همون پسرکوچولو
دوباره اومده کسي رو ببينه که .هميشه مشتاق ديدارش بوده
و در عوض پدرش ميخواد در نقش روحي
.از "ثيدا بارا" باهاش رودررو بشه
.ميخوام بگه که خيلي ترسناکه
!کافيه
بگذريم
اون چيزي که بهم قول دادهبودي، کجاست؟
قولتو که فراموش نکردي
بيا
بفرما
اوه، کي فکرشو ميکرد؟
!صابون مايع
بله - محض رضا خدا، نگاه کن -
"نوشته "سفيد و درخشان
واقعاً دمت خيلي گرمه
مثل صبح کريسمس ميمونه
گوشها
بخاطر اينکه نداي خدايان دروغين رو شنيدند
تو يه آدم باهوش هستي، جان لو
قلبت رو خالي کن
بذار "بانوي سايهها" دعاهات رو بشنوه
به کليساي ما خوش آمدي
اولين بارته که مياي اينجا؟
بدون که خداي قديمي نمُرده
اونا منتظر هستن که بيدار بشن
اسمت چيه؟
...من
مرگ هستم
!نه
يکي ديگه رو انجام بدي ديگه آزاد ميشي
معني اين کار چيه؟
خوش اومدي
ممنون که اومدي
چي ميخواي؟
کي هستي؟
من کي هستم؟
من خودتم، عوضي
"بايد يه گفتوگويي باهم داشتهباشيم"
واقعاً فکر نميکردم که منو بکشوني اينجا که
.دنبال لباسهاي قديميت بگرديم
ولي خيلي هم علاقهاي به .لباسهاي کهنهات ندارم
اگرچه ميدونم که به لباسهاي من خيلي علاقه داري
پس تمام زندگينامهي منو ميدوني؟
دهها سال پشت يه ديوار محبوس بودي
و حالا هم قراره دوباره محبوس بشي
!من عاشقشم
فکر ميکني عاشقشي؟
تو عاشق يه خاطرهي قديمي هستي
تو عاشق يه تصوير روي صفحهي نمايشي
تو از نظر اون فقط يه طرفدار هستي
ميدوني، گستاخيـت خيلي فراگير و مشترک ـه
اين خصلت هميشه با بچهخوشگلهايي که
.دورهشون تموم شده، وجود داره
بايد بذاري يه کم اون ريشـت رشد کنه، ميدوني؟
شايد بتوني يه .نقشي تو فيلمهاي "وسترن" پيدا کني
ما بهت نيازي نداريم
تو چيزي از
،تدبير و کارداني من نميدوني
موش کوچولو
ميتوني بري
تو دو روز هم تو اين دنياي جديد
.با "کانتس" دووم نمياري
وقتي که ميبينه که وقتي که صداي ،يه هليکوپتر رو ميشنوي
.چطور از ترس خودتو خيس ميکني
اوه، من همهچيز رو راجع به تو ميدونم
من برجستهترين سينمادوست کُل تاريخ هستم
تو کمارزشي
هميشه کمارزش بودي
يه شمشير عجيبغريب داري
بايد بعد از اولين رقصمون، ميکُشتمت
بايد افتخار کني که با اين شمشير بميري
!بمير بابا
جان من؟
حالا موش کوچولو کيه؟
اون سوگوار اين چهرهي زيبا ميشه
الان ديگه خيلي زيبا نيستي، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.