أول 200 سطر.
نام برخی از شخصیتها در این فیلم
تغییر یافته است به دلیل تعهدات قانونی.
گره عذاب یک طلسم عادی نیست.
این تلهای است که با نیات تاریک بافته شده.
هر گره مانند سایهای است که به روح قربانی نفوذ میکند.
گرهها تسخیر میکنند ارواح قربانیان را
با گره زدن اشیایی که پیدا میکنند به آنها.
و قربانی را تبدیل به عروسک انتقام میکند.
وقتی گره زده میشود، قطعهای از عذاب به قلب قربانی گره میخورد.
این تلهای است که با نفرت گذاشته شده.
شما به یک شیء نیاز دارید برای هر نفر در خانواده.
شما باید پنج نفر از ضعیفترین، بیقدرتترین ارواح را انتخاب کنید،
تا هیچ قدرتی نداشته باشند در برابر تاریکی.
این موجودات بدخواه را که با گره عذاب به آنها محول میکنید
از ارواح خسته و ضعیف تغذیه میکنند.
فراموش نکنید که با این نفرین،
شما همچنین به دوش خواهید کشید بار پنج روح بیگناه را.
سجیـــــن 8
زيرنويس از مهدي shine021
علت این تیرگی چیست؟
علت این تیرگی چیست؟
این سکوت چیست که قلبم را تاریک میکند؟
این طنین شوم چیست؟
از کدام تاریکی این تیرگی زاده شده است؟
چه حقیقتی پنهان است؟
من میخواهم حقیقت را بدانم.
این عذاب چیست که درونم طنینانداز است؟
این عذاب متعلق به کیست؟
این راه به کجا میرسد؟
من میخواهم حقیقت را ببینم!
این چیست که ذهنم را پریشان میکند، و مرا میخواند؟
تیکتاک.
تیکتاک.
تیکتاک.
لالایی، فرزندم، لالایی
بابایت حالا میآید
لالایی، فرزندم، لالایی.
بابایت حالا میآید
بخواب، فرزندم
بخواب، دخترم
بخواب، فرزندم
بابایت حالا میآید
لالایی، فرزندم، لالایی
چه چیزی اینجا پنهان است؟
این سایهای که مرا غرق میکند، از کی افتاد؟
این راه به کجا میرسد؟
من میخواهم حقیقت را ببینم!
این تصاویر چیست؟
این تصاویر چیست؟
چهارشنبه، ۶ دسامبر ۲۰۲۳
مامان، چرا مادربزرگ را به خانه سالمندان فرستادیم؟
الای عزیز، مادربزرگت حالا پیر شده است.
ما میخواستیم او راحت باشد و آنجا بهتر از او مراقبت میشود.
ما دیگر نمیتوانیم نیازهای او را در خانه برآورده کنیم.
آنجا برایش خوب خواهد بود. او شادتر خواهد بود.
چرا باید شادتر باشد؟
اگر آنجا تنها باشد چه؟
اگر دلتنگ ما شود چه؟
اگه بخواد پیش ما بمونه چی ولی نتونه بگه؟
همیشه ما رو میبینه، عزیزم.
چند روزه رفته؟
هفته دیگه با هم میریم، اونم تو رو میبینه.
اینجا خونه مادربزرگ نیست، مامان؟
آره، خونه اونه.
ولی خونه ما هم هست.
اول خواهرم رفت حالا هم مادربزرگم.
همه میرن، مامان.
خواهرت دیگه بزرگ شده.
بین آدمبزرگا یه سری مشکلات هست، ولی همه حل میشن.
مامان، تو تخممرغ مو هست.
از کجا اومده؟
اون موی مادربزرگه، مامان؟
همرنگه.
سرای سالمندان استانبول
سلام، مامان.
چطوری؟
از دستم ناراحتی، مامان؟
مامان، به خاطر همینه که باهام حرف نمیزنی؟
مادربزرگ!
باز کن!
مادربزرگ!
نمیتونم نفس بکشم. باز کن!
- اِلا! - مادربزرگ، باز کن!
- اِلا! - مامان!
مامان!
مامان!
خیلی میترسم، مامان.
خیلی میترسم.
همیشه فکرم پیش توئه، مامان،
ولی دیگه برات خوب نیست تو خونه بمونی.
اِلا میگه خودش رفت تو، ولی صندوق قفل بود، فاتح.
بِرنا، مامان چرا باید همچین کاری کنه؟
بچهها هم دلشون برات تنگ شده.
اِلا میگفت دیروز خوابتو دید.
اِلا برات یه ویدیو درست کرد.
مادربزرگ، چطوری؟
خیلی دلم برات تنگ شده.
نگاه کن، یادت میاد؟
اینو تو واسه من درست کردی.
منو یادت میاد، خاله گونول؟
منم دلم برات تنگ شده بود.
اونو میذاشتی رو دستت و شکل بابامو درمیآوردی.
اِلا، ندَو، میافتی.
اِلا، غذاتو بخور.
اِلا، صاف بشین وگرنه قوز میکنی.
- اِلا، اِلا، اِلا... - خاموشش کن!
مامان!
چیکار کردی؟ اصلاً بهم نگفتی مصاحبه چطور پیش رفت.
اوه، این دیگه کلیشهایه.
دو ساعت حرف زدیم، همه چی عالیه.
درست وقتی که میخواستم برم، گفتن "ما باهات تماس میگیریم."
دارم بهت میگم، بیا شرکت ما.
شغلت آمادهست. فوراً نه نگو.
حداقل تا وقتی کار پیدا کنی.
مِرت، لطفاً دوباره شروع نکن.
هزار بار بهت گفتم، من اونجوری نمیخوام.
تو هم دقیقاً مثل بابامی.
هی به من میگفت بیا گالری.
من نمیخوام.
باشه، چیزی نگفتم.
آیلین، صحبت از بابام شد...
- باید یه چیزی بهت بگم. - بگو.
دیروز منو دید بیرون شرکت.
اومد اونجا؟
نمیدونم چجوری بگم، ولی اگه نگم بد میشه.
لفتش نده مرت، بگو دیگه.
اون ازم پرسید که آیا با کسی به جز تو هستی؟
چی؟
بابا، باورم نمیشه.
من عصبانی نیستم.
اون منظوری نداشت.
منم ناراحت شدم.
بابای تو فقط کنجکاوه، حق داره.
گیر نده.
بعضی وقتا حس میکنم ما داریم اشتباه میکنیم.
اون اونجا تنهاست، ما همه اینجا هستیم.
با اتاقش چیکار کنیم؟ همینطوری خالیش بذاریم؟
من نمیخوام برم اونجا.
حتی اگه تختش خالی باشه، انگار...
احساس میکنم داره نگام میکنه از روی تختش.
فقط دو هفته گذشته، فاتح.
عادت میکنیم.
برای هیچکس آسون نیست. ببین، الا گاهی یواشکی گریه میکنه.
برای همهمون سخته.
ولی این کار درست برای همهست.
حق با توئه.
گره عذاب سرنوشتت رو گره خواهد زد!
فاتح.
فاتح.
مامان!
مامان!
فاتح!
مامان!
ببین، داره میاد.
داره میاد.
داره میاد.
داره میاد، میاد، میاد.
داره نزدیکتر میشه.
متوجه شد، داره میاد.
الا!
- الا! - مامانبزرگ.
ببین، بابا اینجاست.
دخترم.
الا...
الا، اینجا چیکار میکنی؟
چرا فاتح منو تنها گذاشت؟
چرا منو نمیخواست تو خونه خودم؟
چرا منو گذاشت تو اون اتاق سرد؟
من اونجا خیلی تنهام.
من تا صبح به دیوارها خیره میشم.
چرا منو گذاشتی بین اون غریبهها؟
چرا منو جدا کردی از خونهم، فاتح؟
چرا منو جدا کردی از خونهم، فاتح؟
فاتح.
چی شد؟
چی شد، چیکار میکنی؟
آیلین.
آیلین.
عزیزم.
اینجا خوابیدی.
پاشو، بلند شو برو بخواب.
با این روی پام خوابم برد.
- شب بخیر. - شب بخیر.
اینا چین؟
مرت.
آیلین.
- چی شد عزیزم؟ - مرت، یه چیزی رو پشتمه.
وایسا.
آیلین، اینجا چی شد؟
چی؟
آیلین، باید بهت میگفتم.
- چی رو بگی؟ - من با یکی بودم.
- چی؟ - وایستا، حرکت نکن.
من از اون یه بیماری گرفتم.
- چی؟ - آیلین، وایستا.
- مرت... - حرفمو قطع نکن.
فکر کنم من تو رو بهش مبتلا کردم.
مرت، تو...
ببین، منم دارم.
آیلین، آروم باش، به من نگاه کن.
No comments yet. Be the first to leave one.