أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
- بجنب، دوک! - ادبش کن، دوک.
گوشه گیر نکن!
اون دوکه، دوک، دوک! اون دوکه، دوک، دوک!
اون دوکه، دوک، دوک! اون دوکه، دوک، دوک!
- هی! - داور!
- هیچ غلطی نمیتونی بکنی! - داور، بابا!
تو عوضیِ متقلب! لاشیِ حرومزاده!
اگه دوباره این کارو بکنی، پاهای لعنتیتو خرد میکنم!
بیا اینجا، عوضی!
بجنب! بجنب دیگه!
هی، کولمن!
میذاری مبارزات اینجوری به کارشون ادامه بدن؟
آره؟
گرفتت، مگه نه؟
گرفتت چون داشتی مسخرهبازی درمیآوردی.
هی، مردم اومدن یه نمایش ببینن، داداش.
و منم دارم همونو بهشون میدم.
به درک که نمایش میخوان، باید با آتیش جواب آتیشو بدیم.
هی، جی، میشه خفه شی و چشمشو تمیز کنی؟
نمیخوام داور بهخاطرش مبارزه رو متوقف کنه.
برو حالشونو بگیر، رفیق.
خوبه که میبینیم مطبوعات بریتانیا اینجا از دوک حمایت میکنن.
یهکم از فرم خارجه؛ فکر میکنی این موقعیت براش زیادی سنگینه؟
هیچ موقعیتی برای «دوک» بزرگ نیست.
از همون روزی که باهاش قرارداد بستم، این رو میدونستم.
چیزی که مهمه اینه که اون کمربند رو به بریتانیا برگردونیم
و به دنیا نشون بدیم که مارشال پروموشنز
یکی از قدرتهای اصلی دنیای بوکسه.
و دربارهٔ این اتهامها چی میگین
که مارشال پروموشنز پوششی برای پولشوییِ درآمد مواد مخدره؟
نظرت چیه اون خودکار رو فرو کنم تو گوشت، رفیق؟
اشکالی نداره، پسرم.
گوش کن، اگه مصاحبهٔ خصوصی میخوای،
میتونم باهات مصاحبه کنم، ولی الان نه.
بعد از مسابقه.
تیمم راهنماییت میکنه تا سوئیت من.
خیلی خوب.
یه سؤال دیگه— آه، باشه، خیلی خب.
مغزت رو از دست دادی؟
هیچوقت حواسها رو از چیزی که توی رینگ میگذره پرت نکن.
کی میخوای اینو توی کلهت فرو کنی، هان؟
احمقِ عوضی.
ببخشید، بابا.
تا کی میخوای فقط محکش بزنی؟
فقط سه راند لازم دارم، نهایتاً چهار تا، بعد دخلشو میارم.
الان دیگه ریتمشو میشناسم.
پس بهشون نشون بده اومدن کیو ببینن.
دوکِ لعنتی رو.
آره؟
تنها راندی که مهمه...
...نفر بعدی همینه.
بجنب! آره!
برو، دوک!
بجنب داداش!
آره!
آره، داداش!
بیرون!
آره!
برای قهرمانی WBC،
قهرمانی سنگینوزن جهان،
مادوکا 'دوک' کیلروی!
آره!
هووو!
اصلاً این کارها برای چیه، والش؟
میتونستی دربارهٔ...
فوتبالیستها بنویسی...
هر چیز دیگهای...
چرا این؟
چرا من؟
چون آدم قلابیای،
و پشت بوکس قایم میشی.
قلابی؟
ببین، آدمهایی مثل تو
فکر میکنن آنقدر سوار اسب بلندشونن
که محاله ازش بیفتن.
پس...
ما باید پرتت کنیم پایین.
بوکس...
یه کار و کاسبی مجرمانهست.
همیشه همین بوده و همیشه هم همین میمونه.
گزارش امشب...
دربارهٔ دوکه.
همین و بس.
قهرمان لعنتیِ سنگینوزن جهان...
- باورش میکنی، جوی؟ - معلومه که میکنم.
ده سال پیش بهت گفتم که میتونی.
قبلاً بهم میگفتی 'پیشگو'.
باشه.
امشب چرا اونجا نبودی؟
رفتم چندتا خونه رو ببینم...
هوم.
لسآنجلس خوبه.
آره، ولی به درد ما میخوره؟
آره، برای ما خوب میشه.
کنار آب، با یکی دو تا اتاقخواب.
همهچیز همونیه که همیشه دربارهش حرف میزدیم، تازه
بهعنوان سازنده هم میتونم اونجا شروع به فروش کنم.
پس مشکل چیه؟
مشکلی نیست.
جوی...
پس معطلی برای چیه؟
دوک، واقعاً میخوایم همین الآن این کارو بکنیم؟
امشب شب توئه...
تو قهرمان سنگینوزنی.
آره...
حق با توئه.
ولی امشب شب هردومونه.
همونطور که گفتیم، مگه نه؟
فردا زندگیمون عوض میشه.
با کولمن حرف زدم.
همهچی روبهراهه.
باهاش قرارداد میبندم، کینگزلی رو ترک میکنم،
و با هم میریم لسآنجلس.
راه خودمونو میسازیم.
گفتنش برای تو آسونه.
تو الآن میتونی هر کاری دلت میخواد بکنی.
هی...
هر جا من برم، ما همونجا میریم.
دوستت دارم.
همیشه دوستت داشتم، و همیشه هم خواهم داشت.
از وقتی تو مدرسه بچه بودیم.
پس بذار از زبون خودت بشنوم. هوم؟
فردا،
زندگی جدیدمونو شروع میکنیم.
دوک...
باید از خودت بشنوم که میگیش.
فردا،
زندگی جدیدمونو شروع میکنیم.
هوم.
باید برم.
قهرمانه!
خب رفیق، یه سخنرانی بکن.
هی، همه خفهخون بگیرین!
قهرمان میخواد حرف بزنه!
- آره! - هووو!
سرم اونقدر درد میکنه که نمیتونم یه جرعه بخورم،
پس شما بهجای من سهتا بخورین، باشه؟
اِ...
جو لوئیس.
علی.
فریزر.
فورمن.
هولمز.
تایسون.
هالیفیلد.
هفتتا از بزرگترین قهرمانان سنگینوزن تاریخ،
اما وجه مشترکشون چیه...
هیچکدومشون اهل لندن نبودن.
اما دوک...
- دوک قراره اینو عوض کنه. - بیا با من.
اون به دنیا نشون میده
که بهترین بودن لازم نیست حتماً آمریکایی باشه.
که بهترین میتونه
و خواهد بود اهل لندن.
بیاید به سلامتی «دوک» یه جام بزنیم.
تو فقط پسر محبوب لندن نیستی...
برای من مثل پسر خودمی.
هوم.
حالا برو از این غذا و نوشیدنی گرونی که پولش رو من میدم لذت ببر.
حیاطی که توی جامائیکا توش بزرگ شدم توی این اتاق جا میشه.
همهچیز رو از صفر ساختم.
هیچوقت از کسی کمک مفت نگرفتم.
من فقط اینا رو به دست نیاوردم...
لیاقتشون رو هم دارم.
آره، خیلی راه اومدی.
یه خانواده دوستداشتنی، یه زن زیبا،
و دخترت که داره کسبوکارت رو گسترش میده.
همهچی که لازم داری رو داری، مگه نه؟
خب، مردهایی مثل من و تو، ما رو...
با زن و بچههامون نمیسنجن.
ما رو با چیزهایی میسنجن که با دستهای خودمون میسازیم.
همینهاست که برای همیشه میمونه.
تبریک میگم.
وای، لعنتی، عجب...
هم آغوش از سیسی گرفتم، هم تبریک.
امشب دارم همهچی رو میبرم، عجب.
- میبینمت. - آره.
دیدم داشتی با سرمایهگذارها حرف میزدی.
- یه نوشیدنی برات بیارم؟ - لطفاً.
اوضاع رو بهراهه؟
ارقام خوب به نظر میرسن.
درواقع خیلی خوبن.
اگه همین حالا کارهای اداری لازم رو شروع کنیم،
میتونیم طبق برنامه عملیات ساختوساز رو
برای کازینوی دوم تا آخر امسال شروع کنیم.
و توی پنج سال آینده، ششتا کازینو در سراسر اروپا داشته باشیم.
آره، شاید در آینده.
ولی فعلاً باید از موجی که دوک سوارشه، نهایت استفاده رو ببریم.
در مورد فضای اداری برای همسرت...
اسمش جویه.
مطمئن نیستم الان بهترین وقت برای یه...
خرید تجملاتی باشه، اگه نظر منو میخوای.
نظرت رو نپرسیدم.
- خوبی؟ - آره، آره، آره...
فکر میکنی بابا داشت مسابقه رو میدید؟
نمیدونم رفیق.
ولی چیزی که میدونم اینه که...
...من تو رو میبینم، داداش کوچولوی دیگه نهچندان کوچیکم.
بدون تو نمیتونستم به اینجا برسم، میدونی که.
No comments yet. Be the first to leave one.