أول 200 سطر.
چي فکر ميکني ؟ تو اون رو به عنوان همکار انتخاب کردي ؟
من چي فکر ميکنم ؟
خوب همونطور که نميتوي پدر مادرت رو انتخاب کني
همکارت رو هم نميتوني انتخاب کني
ميدوني ، اونا قبلا "مرد مالياتي " صداش ميکردن
اون از تگزاس اومد و هيچکي اون رو نميشناخت
به نظر من يه ذره
کم تجربه ميومد
سه ماه طول کشيد تا
واسه شام دعوتش کنم خونه ام
همون حدوداي اعلام کد 419 بود
اين چيزيه که شما ميخواين راجع بهش بشنوين ، درسته
"دورا لانگ " ، بچه ها د اخل جنگل؟
آره ، حتما اما ، راجع به "کهل" حرف بزن
ما يه سري چيزا شنيديم
آدم عجيبيه ، آره ؟
عجيب
آره
راست"با آسمون مي جنگيد"
اگه سايه ي آبي اونو دوست نداشت
اما وقتي اون بالاخره اومد خونمون
اينجا بود که قضيه داغ ميشه
بيچاره انگار داشت ميرفت سمت
جوخه ي آتش
"دورا لانگ"
قتل مذهبي اسرار آميز
ميتوني از خبر دهنده بابت اين قضيه تشکر کني
ميشه ، دست نگه داري ؟
نميشه اين رو اينجا روشن کني
اين ؟ - آره -
عوضي نباش
ميخواين اينو بشنوين يا نه ؟
کلانتر "ورميليون" درخواست کمک کرد به کد 419
"مزرعه ي نيشکر بيرون از "اراث
3 ماه بود که کارم رو شروع کرده بودم
دو تا پرونده ي قبلي باز و بسته شده بودن
3 ژانويه 1995 تولد دخترم بود
يادمه
"هارت " و "کهل" CID بخش
کي اين دختر رو پيدا کرد ؟
کشاورز و پسرش
اينا اينجا پخش نشد تا آتيش زده بشن
اينارو همين جا نگه دارين و جاده رو ببندين
گزارشت رو بهم بده
تو برو گزارش رو ثبت کن
بله قربان
مطمئن شو که همه چيز رو ثبت کني
برو
تا حالا چيزي شبيه به اين ديده بودي ؟
قربان CID نه تو 8 سال کار کردن براي
اين نماد ها ، اين ها شيطاني ان
اونا چند سال پيش يه "20/20" داشتن رو اين
کارت شناسايي ؟
نه قربان
به افراد بيشتري براي جست و جو نياز داريم
يه محيط به هر اندازه که ميتوني روي اين 3 تا جاده راه بنداز
شماره پلاک هر چي که رد ميشه رو
بنويسين
اي-23
بگو اي-23
ما به يه باز جو در کد 419 نياز داريم
دريافت شد کارآگاه
مسئوليت پرونده رو به عهده گرفته ، هر کي که CID آزاد رو بيارين اينجا
بهم بگو چي فهميدي ؟
جاي زخم طناب روي مچ دست ، قوزک پا و زانوها
چندتا زخم کم عمق روي شکم
خون ريزي اطراف گلوش داشته
کبودي روي شانه ها و ران
قبل اينکه منتقلش کنن اينجا
واسه يه مدت روي پشتش خوابيده بود
واسه همينه که بهش ميگفتن مرد مالياتي
بقيه ي ما فقط يه دفتر چه ي کوچيک داريم
ولي اون يه دفتر بزرگ داشت
خنده دار بود که با اين دفتر اين طرف اون طرف بري مثل يه مامور ماليات
از اونجا بود که اين لقب رو بهش دادن
آره من هميشه کلي يادداشت بر ميداشتم
هيچوقتت نميدوني که چه اتفاقي قراره بيفته
جزييات کوچيک ميتونه کمکت کنه پرونده رو حل کني
"باعث ميشه بگي "ااه پرونده حل شد
من انوع مختلف آدم ديدم
ما هممون يه نوع خاصي هستيم
قلدر ، جذاب ، باباي بدلي
مردي که ديوانگيه غير قابل کنترلي داره
... مغز
همه ي اين نوع آدما ميتونن کارآگاه خوبي باشن
و همچنين ميتونن يه احمق نا لايق باشن
تو از کدوم نوعي ؟
من فقط يه آدم معموليم
با يه کير بزرگ
کاراي زيادي ميتوني با قدرتت انجام بدي
اين بار مسئوليت قدرت داشتن
مثل بار مسئوليت پدر
اين واسه بعضيا خيلي بار سنگينيه
يه ادم باهوش با پشتکار ميفهمه
من خوب بودم بهتر از بعضيا
بلد بودم که چطوري بايد با مردم حرف بزنم
راست" - فايل هاي تگزاسش محرمانه بودن"
و اونم زياد اهل حرف زدن نبود
به جز وقتايي تو دوست داري خفه شه
اما اون باهوش بود
هفته دومي بود که با هم بوديم
ديدم که کجا زندگي ميکنه
يه احساس ناراحتي اي واسش بهم دست داد
ميخوام ازت بخوام که بشيني
... ولي
اشکال نداره ، من نميمونم
بچه ها ميخوام بهتون بگم
که باور کنين بعد از گذشتن از يه سني
يه مرد بدون خانواده ميتونه چيزه بدي باشه
ما با يه متا-رواني روبرو بوديم
که بايد براي "مارتي "توضيح ميدادم
که متا-رواني چيه
اين باز هم اتفاق ميفته
يا قبلا هم اتفاق افتاده جفتش
ادامه بده
اين قوانين فانتزي ، مذهبي
بت پرستي و پيکر نگارانه است
اين تصور و خيالات اونه
بدن اون يه نقشه ي عاشق منحرف جنسيه
چطور ؟
وابستگي به شهوت فيزيکي
به فانتزي ها و تجربيات ممنوع شده توسط اجتماع
اين رو از يکي از کتاب هات ياد گرفتي ؟
آره
زانوهاش سائيده شدن و روي پشتش جاي سوختگي هست
زخم روي لثه ها
دندوناي خراب
به احتمال زياد اون يه فاحشه ست
قاتل اون رو نميشناخته اما
اين عقيده هميشه با اون بوده
تو داخل کتابت يه بخشي به اسم
يهو نتيجه گرفتن داري ؟
تو از يه تيکه از مدارک يه فرضيه ساختي
و طوري داستان رو تعريف کردي که از فرضيه ات دفاع کني
قضاوت خودت رو
وايسا و کارت شناسايي رو ببين
باشه
اين طور اتفاقات بدون برنامه ريزي قبلي نميفتن
اطمينان ميدم بهت که اين اولين بارش نبوده
اين خيلي خاصه
...آه
... ببين ... اين
... يک
زمان احمقانه اي واسه گفتنش
ولي
تو بايد واسه شام بياي
ديگه بيشتر از اين نميتونم "مگي" رو بپيچونم
پس تو مجبوري که بياي
باشه
گوردون" ممنون که اومدي"
"مارتي"
... آره خوب
به هر حال ، اون روز هنوز خورشيد غروب نکرده بود
اون فکر ميکرد که وقت خوبيه تا منو واسه شام دعوت کنه
که من باهاش مشکل داشتم
درسته ، چون به زن "مارتي" فکر ميکردم
و دو تا بچه اش و تولد دختر خودم
و ميدونستم
که کاري از دست من بر نمياد
شايد امروز نه ، فردا نه اما
من يه نوشيدني ميخوام
بزار من بلند کنم
بابا
تو بايد ببينيش بايد در رو باز کنم
هي
بابانوئل اومد
آاااه بپر
مردم اينجا
انگار نميدونن که خارج از اين دنيا هم جهاني وجود داره
ممکنه حتي روي کره ماه لعنتي هم افرادي زندگي کنن
تو اين دنيا همه نوع زندگي اي وجود داره
فقط يه نوع زندگي هست مرد
فاضلاب غول پيکر داخل فضاي بيروني
امروز ، اين صحنه ي جرم
حال بهم زن ترين چيزي بود که تا حالا ديدم
ميتونم يه چيزي بپرسم ؟
مسيحي هستي ؟
نه
پس اون صليب داخل آپارتمانت چي بود ؟
اون يه نوعي از عبادته
چطور ؟
لحظه اي رو تصور ميکنم که داخل يه باغ هستم
عقيده اي که بهت اجازه ميده خودت رو به صليب بکشي
اما تو که مسيحي نيستي
پس به چي اعتقاد داري ؟
من به اين اعتقاد دارم که مردم نبايد راجع به اين مزخرفات
سر کار حرف بزنن
وايسا
3 ماه که ما با هميم
هيچي راجع بهت نميدونم
امروز بايد شروع کنيم
مودبانه با من رفتار کن ، باشه ؟
من نميخوام تورو تغييرت بدم
ببين من خودم رو يه واقع گرا ميدونم
اما از ديد فيلسوفانه من چيزيم که بهش ميگن بدبين
خوب ، معنيش چيه ؟
يعني من تو حزب بد هستم
بزار يه چيزي بهت بگم
بيرون از حزب هم چندان خوب نيستي
فکر ميکنم هوش (آگاهي) انسان
No comments yet. Be the first to leave one.