أول 200 سطر.
... ذهن من، من را وادار ميکند که"
. در مورد تغيير بدن انسان به فرم هاي جديد، صحبت کنم... "اُويد"
"دگرديسي"
اروپا و ژوپيتر
!آشغال
من رو شناختي؟ - . نه -
. من تو رو به اروپا ميبرم
. زندگيت رو تغيير ميدم
جدي ميگي؟
. من تو رو دزديدم - . تو نجاتم دادي -
. من اون مرد رو ميشناسم . اون بخاطر دخترش گريه ميکنه
. نميدونه که اون کجاست
... حتي اگر هم بونه که کجاست
. بخاطر من گريه ميکنه
. دخترش رو "لو" صدا ميکنن
. اون امروز بود... روز بعد ناپديد شد
. من دارم ميرم
. صبر کن
!کمک
!برو کنار
اينطوري لخت اينجا چکار ميکني؟ - . هيچي -
با کسي هستي؟
نه. چي تو سرت ميگذره که برگشتي؟
اين ديگه چيه؟
. گوساله ماده س
. اومده کنار من
. از گله جا مونده، فکر ميکنم
. گله اي اينجا نيست
. خوشگله
. من ميبرمش
. ميدمش به آرگوس
. اگه چموش بود، از کنارت فرار ميکرد
. هر چي تو بگي
. وحشتناک - . مجبورم، بهرحال اون با من هست -
ازش چي به تو ميرسه؟ اون يه گاوه؟
زنم اون رو داده به آرگوس، مردي . که صدتا چشم داره
. کاري نميتونم بکنم . اما چيزي به مرکوري نگفتم
اون کيه؟ - . يکي از پسرهام -
. خيلي مبتکره
،ازش خواستم که آ رگوس رو بکشه . و "لو" رو از دستش نجات بده
بگو ببينم، چطوري وسايلت رو ميگيري؟
فلوتم رو ميگي؟
. آره، يه داستان درست و حسابي داره
... پايين کوه يخي ِ آرکاديا
... بين اون همه حوري
. يکيشون از همه معروف تر بود
. اسمش "سيرينکس" بود
... که خيلي وقتها ... از دست خدايان و اساتيري که
جنگل و زمين براش... . خلق کرده بودند، فرار ميکرد
<I>... يک روز </ i>
<I>... او در راه برگشت از جنگل بود</ i> <I>. کار مورد علاقه او </ I>
<I> او فورا خواست که </ i> <I>... او را اغوا کند</ i>
<I>. و سيرينکس فرار کرد</ I>
. لاشي
!لاشي
چه کار بايد بکنم؟
به همسرم رجوع کنم؟
. نه، با احترام به داستانت
. انتخاب با توئه
ميتوني به من اعتماد کني يا . اينکه من رو ديوونه فرض کني
ترسيدي؟
. نه، نترسيدم
چرا من رو باور نداري؟ براي چي بايد باور کنم؟ -
. ميتونم خيلي خوشحالت کنم
. قول نميدي، هان
تا حالا تو مدرسه در مورد "لو" چيزي شنيدي؟
در مورد تبديل به گاو شدنش توسط ژوپيتر؟
. نه
. در واقع تو هيچي نميدوني
. ممکنه . يادم بده
. فقط وقتي امکان داره که من رو باور کني
. خوبه. سعيم رو ميکنم تا باورت کنم
هي باسيس، اون سه وجهي رو کجا گذاشتي؟
!سلام
. شوهرمه
. بياييد، يه مقدار براتون غذا درست ميکنم
. برم يکم ديگه بگيرم
شراب هم داريم؟
. نگران نباش. ما خوب غذا خورديم
. و تو هم چيز ديگه نداري
. آره، يه دونه غاز هم داريم
کجاست؟
. حرومزاد
. نگرانشون نباش
. اون برات زيادي قوي هست
. زود باش بيارش، ميخوريمش
. کي اين همه رو ميخوره
ميخواي کمکت کنم؟
. نه، لازم نيست
. گرفتمش
. حالا شما بايد دنبال ما بياييد
. مهمان نوازيتون جبران شد
چکار ميتونم براتون بکنم؟
. ما بزودي ميميريم
. هيچکدوم مون توان ادامه دادن نداريم
. ما دوست داريم با هم ديگه بميريم
. بدرود، شوهرم
. بدرود، خانمم
. باسيس، يک درخت سپيدار هست
. فيلمون و مِيپِل
تويي، عزيز؟
دوباره داري لخت مي چرخي؟
. بعضي وقتها دوست دارم که زن باشم
چي داري ميگي؟
. من به اُرگاسم هاي تو حسوديم ميشه
. هميشه حق بجانب
. جدي ميگم
. متوجه شدم که خيلي لذت بردي
. چه مزخرف
. ميگن که اُرگاسم زنها 8 برابر لذتش بيشتره
چيز ديگه اي تو ذهنت نيست؟ . نه -
!بس کن
. خداحافظ
هنوز اونها هستند؟ . بله. اما من بايد برم، دکتر -
. باشه برو . ممنون -
. کمتر نگاهش کن
من نگفتم؟
چه مدت زن بودي؟ . هفت سال -
. بايد مشکل ما رو حل کني
. در مورد لذليذ جنسي هر دو جنس اطلاع داري . فقط تو جواب رو ميدوني
کدوم جنسيت، بيشترين لذت رو ميبره؟
. در حظور زن نميگم !بي معنيه -
. ميدونم
. قابل مقايسه نيست ... بعنوان يک زن
. براي خودتون حرف بزنين
. عصباني نشو، عزيزم . داره مثال ميزنه
. کسي از تو شاکي نيست . ما حسوديمون ميشه
شما کي هستيد که اينطور بي منطق حرف ميزنيد؟
. من به سئوال شما جواب دلدم
. البته که نه. فقط دهنت رو ببند
. شما مرد هستيد
. مردها چيزي در مورد زنها نميدونن
چطور ميتونيد در مورد ما نظر بديد؟
. من در درونم يک ماهيت زنانه دارم . بهرحال يک زن بدنيا نيومدي -
. ولي شدم . من ديدم که زن شدم
. واژن، پستانها، باسن . اون فقط يه تصور نبود
. مردي که منو ميخواست، من رو مثل يک زن ميديد
. من ميدونم که چي احساس ميکردم
. از چيزايي که ميگي خوشم نمياد
... جُونو، نه
. اون خيلي به خودش مغروره "... من يه مرد هستم، يه زن هستم"
. ما بريم . نه "ما" نميريم -
. هيچ فناپذيري نميتونه به من بگه که اون بهتر ميدونه
. من ازش نظرش رو خواستم
... تير ِسياس
. با ديدن ميشه باور کرد
آيا اين بهترين راه مطمئن شدن نيست؟ ميفهمي چي ميگم؟
اون کار بهترين راه براي ديدن نيست؟
. جُونو، نکن
. عوضي
. ببخشيد
. من واقعا متاسفم، تيرسياس
اون چيکار کرد؟ . کورت کرد -
. و من نميتونم درستش کنم . اين خوب نيست
... گوش کن
. من به تو توانايي ديدن آينده رو ميدم
. به منظور جبران و تحمل اين وضعيت
چه کاري دوست داري برات انجام بدم؟
نه، چيزي نميخوام. چرا نگران هستي؟
. اون خيلي زيبا هست و من ميخوام پيشگيري کنم
. ميفهمم
. اون خيلي خوبه
ميتونم يه چيزي بپرسم؟
. بفرماييد
تو ميتوني آينده رو ببيني. به من بگو . نارسيس با خوشحالي زندگي خواهد کرد
. به من بگو، من بايد بدونم
. بيا اينجا
. اون با شادي و خوشحالي زندگي خواهد کرد
. اگر خودش را نشناسد
!زودباش
!يالا، نارسيس
!چه پاسي
. نارسيس، بمون . نه، ميخوام برم -
. براي مادرم خريد دارم
. من هم باهات ميام . نه، لازم نيست، تو بمون -
هر جايي که بخواهي ميام . نه به تو نيازي ندارم -
. اِکو، تو هم همينطور. من رو تنها بذار
هنوز هم ميخواي برم براي خريد؟
... مامان
. خيلي خوب ميدونم که بعضي چيزا اَسرار آميزند
... مثل اينکه
. مثل اينکه اون من رو دوست داره
. اونها اميدوارن که يه چيزي در روح من پيدا کنن
. مثلا يه راز
. اونها آزادند که هرطور ميخوان فکر کنند
. اما من ميدونم که اشتباه ميکنن
. مطمئنم
. رازي وجود نداره
... چونکه
... اينجا چيزي نيست
. جز من
!ژوپيتر
"من ميخوام عشق رو تجربه کنم"
Europe & Bacchus
. اين بچه "آرکنه" هستش
. يه دختر احمق که فرش ها رو جابجا ميکنه
که با "مينروا" دختر ژوپيتر که اون . هم گلدوزي ميکنه، رقابت ميکنه
. که نتيجه معکوس ميده
. خُب، اون الان به يه عنکبوت تبديل شده
و تو کي هستي؟
No comments yet. Be the first to leave one.