أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
بفرمایید.
صد و شصت و هشت، هشت رو پنج.
صد و شصت و هشت، هشت رو پنج.
هی، نترسید امروز یه کم خرید کنید.
ما کلی جنس خوب اینجا داریم.
ما الان فروش کلی داریم.
اینجا فروش کلی داریم و کلی گاو خوب داره میاد.
خب، یه سری گوساله های قشنگ اونجا داریم.
خب، اینا مال 'داستی Fraser' هستن.
وزنشون هشت واحده، 'backport'، آماده رفتن تو علفزار.
اینا سری خوبیه اینجاست.
یه کم دارن
دوران سختی رو میگذرونن.
ببینیم چیکار میتونیم براش بکنیم.
یه دلار و هفتاد، هفتاد و یک سنت.
یه دلار و هفتاد و یک سنت یه به دو. کی یه دلار و هفتاد و دو سنت میده؟
حالا سه. یه دلار و هفتاد و سه سنت، سه و نگه دار. یه دلار و هفتاد و چهار سنت.
نگه دار رو پنج، میکنیم شش. بکنیدش شش، یه دلار و هفتاد و شش سنت، هفتاد و هفت، هفتاد و هشت...
نگه دار رو یه دلار و هفتاد و هشت سنت. هفتاد و هشت، نه، یه دلار و هفتاد و نه سنت. نگه دار رو یه دلار و هفتاد و نه سنت.
نه، حالا هشت. شما نگه داشتید رو یه دلار و هشتاد سنت. بکنیدش هشتاد.
هشتاد و یک سنت، یک، سفارش داده شد یه دلار و هشتاد و یک سنت.
یه دلار و هشتاد و یک سنت، پیشنهاد یه دلار و هشتاد و یک سنت. حالا دو، یه دلار و هشتاد و دو سنت.
کی پیشنهاد میده یه دلار و هشتاد و دو سنت؟
بکنیدش دو؟ کی میکنه یه دلار و هشتاد و دو سنت؟
یه دلار و هشتاد و دو سنت. خریدار شماره 824 رو دو.
*این واقعا یه بحران با حرکت سریعه.*
*اینکه چطور این، ام، سریع حرکت کرده تا نابود کنه*
*نزدیک به هزار خونه* *و خیلی بیشتر آسیب دیده،*
*روی هزاران نفر دیگه تاثیر گذاشته...*
*...تو کلرادو و سعی میکنیم خارج از چارچوب فکر کنیم.*
*و اون متحد خیلی خوبیه* *تو کمک به ما که این کارو انجام بدیم*
*به روش کم هزینه تر،* *روش سریع تر.*
*اه، ما...*
*...اداره فدرال مدیریت بحران* *میتونه به کار بگیره.*
*ام، برای، اه، خانواده هایی که* *همه چیزشون رو از دست دادن،*
*اه، ما داریم همه چیز رو آماده میکنیم--*
دو، هشت،
هفت،
شش.
هی.
سلام 'داستی'.
'Ruby'.
حالت چطوره؟
خوبم. ممنون. اه...
چیزی لازم داری؟ -داشتم رد میشدم.
فکر کردم... ام...
خیلی وقته. -آره، باید برم.
کارها زیاده، خب...
اه، از دیدنت خوشحالم.
'کالی-رز'. -اوه، نه.
بابات می خواد یه مدت تو رو ببره پیش خودش.
فکر نکنم این ایده خوبی باشه.
مامان وقت دکتر داره
و رابی هم شیفت شب کار می کنه.
اتفاقا خیلی خوب شد.
یه لحظه رو کاناپه بشین. الان میاد پایین.
'داستی'.
'بس'.
چطوری؟
پسرعموم، 'لنی'...
فکر کنم یه بار دیدیش.
یه چیزی حدود ۲۵۰۰ ایکر زمین داره تو 'مونتانا'.
مزرعه بزرگیه و می گه
تو فصل زایمان گاوها به یه کمکی نیاز داره.
شاید هم بیشتر اگه اوضاع خوب پیش بره. می تونی پول جمع کنی و اونجا رو دوباره بسازی.
هوم. اینجا کار پیدا نمی شه؟
اونا... اونا یه کاری تو اداره راه برام جور کردن.
می دونی، اون جاده خاکی قدیمی رو که تو مسیر ۵۰ هست؟
ولی منظورم اینه که...
این چیزی نیست که من هستم، برای همین...
به 'روبی' گفتی؟
چی؟ 'مونتانا'؟
آره.
اوم...
'کالی-رز'.
خب...
نمی دونم مامانت چقدر...
چقدر شنیدی... -من درباره مزرعه شنیدم.
من می خوام...
یه جای دیگه بمونم...
فعلا.
تا وقتی اوضاع عادی بشه.
مادربزرگت حالش خوبه؟
اون تو ماستش قرص می ریزه.
من بلدم چجوری تیر حصار رو نصب کنم.
واقعا؟
فقط موقتیه.
اوه، من... -من می تونم انجامش بدم.
من می تونم انجامش بدم.
چیزی می خوری؟
خودم آوردم.
معلومه که حسابی آماده اومدی.
مامان میگه مثل کمپینگ میمونه.
این یکی توت فرنگیه، این یکی کیوی توت فرنگی،
و این یکی سیبه.
مامانت کمپینگ رو خوب بلده.
هی، میدونی...
من تو مدرسه ابتدایی تو درس خوندن پیشرفته بودم.
مامان میگفت به خودت فشار نمیاوردی.
آره، فکر کنم راست میگه.
مامانت اینو هم باهات فرستاده؟
این از طرف مدرسهمه.
توش داستانهایی هست که میخونیم،
و بعدش سوالاتی دربارهشون هست.
عجب. چه جالب.
وایفای چیه؟
وایفای؟
رابی معمولاً از گوشیش هاتاسپات میکنه.
همسایهها چی؟
لازم نیست مزاحم کسی بشیم.
نه همسایههای واقعی، به هر حال.
فکر نمیکردم زود تعطیل کنه.
اگه لازم داری، اینترنت تو پارکینگ هست.
اسم شبکه رو در نوشتن رو در.
*میخوای برات بخونمش؟*
نه، خودم باید انجامش بدم.
باشه. یا خدا.
'غیرمعمولترین چیز
درباره چکمههای کابویی ویلیام این بود.'
اونا جادویی بودن. جادوی معمولیش نبود.
نه میدرخشیدن و نه جرقه میزدن.
اما وقتی ویلیام اونا رو میپوشید، میتونست به هر جایی که میخواست بره.
فقط باید به یه جا فکر میکرد، هر جایی.
و در یک چشم به هم زدن، اونجا بود، درست مثل همین.'
میشه حتی بدون گاو هم کابوی بود؟
فکر کنم آره.
شاید مجبور شم برای این کار سفر کنم.
برای کار، میدونی...
گاوها رو برگردونم.
اما تو اینجا زندگی میکنی.
من دیگه هیچ جا زندگی نمیکنم.
مامان میگه تو فقط با مزرعه خیلی کار داری.
اوه، اون اینو گفت، ها؟
شرط میبندم من میتونم یکی باشم.
یکی چی باشی؟
یه کابوی.
*ممنون که ازش مراقبت میکنید.*
میدونی که ما از بودنش در کنارمون خوشحالیم.
میتونست هر کدوم از ما باشه. فقط یه مایل پایین جاده.
آره.
ببین، اِ، داشتم فکر میکردم
اگه کاری داشتین که انجام بدین.
مثلاً یه کانالی چیزی بکنین یا علف خشک جمع کنین؟
بابا، کار که زیاده.
آره؟
خیلی کار. کار بیپایان.
ولی خب، پول نداریم که بهت بدیم.
هیچی نمیتونیم بهت بدیم.
همینجوری هم داریم غرق میشیم.
آره، ببخشید. سوال احمقانهای بود.
آره، اصلاً انگار نه انگار که پرسیدم.
وام گرفتین؟
از بانک؟
خب، حق دارین. ما که نتونستیم.
میتونم سعی کنم یه چند صد دلاری جور کنم،
یه چیزایی براتون بفروشم.
اوه، نه. بابا، بیخیال.
من خوبم. - مطمئنی؟
آره، معلومه.
چند صد سال وقت گذاشتیم،
آب آوردیم، سعی کردیم اینجا رو سبز کنیم.
ولی اینجا کویره.
همهش همینه.
هی.
سلام.
ممنون.
فقط... یه سری از وسایل 'کالی' رو آوردم.
یه سری لباس و اسباببازی.
اونم باید اینجا یه چیزایی داشته باشه.
خب، اشکالی نداره...
خوشحالم که بالاخره شروع کردی به باز کردن وسایلات.
آره، داشتم... میخواستم...
خب، مونتانا، ها؟
به نظر جای تنهایی میاد.
خب، من اینجا چیکار میکنم؟
واقعاً باید من بهت بگم؟
شنیدم تو کتابخونه حسابی خوش گذروندین. همش داره از اونجا حرف میزنه.
من دارم میرم، 'روبی'. - میگه ژاکت تو رو پوشیده بود.
'روبی'. - اونم گفت که تو به صندلی مخصوص بچه نیاز داری.
اون به کمک من نیازی نداره.
معلومه که نداره.
اون داره سعی میکنه درست مثل تو باشه.
فکر کنم این باتری میخواد. - 'روبی'.
من فقط روزی یکی از اینا بهش میدم
چون شکر داره. - 'روبی'.
میشه جمعه بیای دنبالش؟ من میتونم فردا بیارمش...
میشه به حرفم گوش کنی؟ - ...ولی مامانم دیگه رانندگی نمیکنه.
میدونم الان حس میکنی هیچی نیستی...
ولی برای اون، تو دوباره متولد شدی.
لیاقتشو نداری، ولی خب، اینجوریه دیگه.
باید برم.
سلام.
من میلا هستم.
من همین جا زندگی می کنم.
'داستی'.
این اسم کابویی هست؟
فکر کنم.
یه آبجو بزنیم؟
نه، ممنون.
No comments yet. Be the first to leave one.