Your Fault: London

Your Fault: London

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

Your Fault London 2026 720p 1080p 2160p AmazonPrimevideo Web persian
تعليق من shine021
سینمایی تقصیر توئه : لندن

الوسوم

webdl
نشرت في: 2026-06-17
تنزيلات: 66
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

زیرنویس از مهدی shine021

چقدر عجیبه که زندگی یهو تغییر می‌کنه.

یه سال پیش اومدم لندن، برای یه شروع تازه...

...ولی هر چیزی که ازش فرار می‌کردم، دوباره سراغم اومد.

اما به هر حال، زنده موندم.

و عاشق کسی شدم که به هیچ وجه نباید عاشقش می‌شدم.

همون پسر بدِ کلاسیک.

همونی که مادرتون همیشه درموردش بهت هشدار میده.

فقط بدبختی من این بود که مادرم با پدرش ازدواج کرد و ما رو مجبور کرد با هم زندگی کنیم.

اصلاً شانسی نداشتم.

خدایا، کی می‌تونست در برابر نیک لیستر مقاومت کنه؟

اما تنها چیزی که از پیدا کردن عشق واقعی سخت‌تره...

...نگه داشتنشه.

تقصیر توئه : لنـــــدن

بیا!

بگیر منو!

باورم نمی‌شد که اون مال منه. دلم می‌خواست به همه بگم.

اما نیک می‌خواست رابطه‌مون پنهون بمونه.

می‌فهمم. یه چیزی رو پنهون می‌کنی تا سالم بمونه.

اما بعضی رازها رو نمی‌شه پنهون کرد.

یهو سر و کله‌شون پیدا میشه و غافلگیرت می‌کنن.

لعنت! لعنت!

- و وقتی این اتفاق می‌افته... - وای!

...خب، می‌بینی که زندگی چقدر سریع عوض میشه.

باشه، تو بردی.

غافلگیری؟

- جایزه‌ات چیه؟ - خودت می‌دونی چی می‌خوام.

خب، باید بیای و بگیری‌اش.

بیا دیگه.

- چی؟ - بیا.

نیک.

هی، بیا.

برگرد.

نیک.

نیک!

داری چیکار می‌کنی؟

نیک! وای خدای من، تو واقعاً یه...

سورپرایز!

وای خدای من، بچه‌ها.

تولدت مبارک، عزیزم.

این همه آدم کی‌ان؟

این‌ها آدمای بزرگ و مهم جامعه‌ی مودب بریتانیا هستن، عزیزم،

پس فقط لبخند بزن و دست تکون بده.

- اصلاً نمی‌دونم چی به چیه، باشه؟ - باشه.

- سلام. - هی.

تولدت مبارک.

باورم نمی‌شه که تو همه‌ی این کارها رو کردی. فوق‌العاده‌ست.

- نیک واقعاً اونقدر قانع‌کننده بود؟ - آره، یه ذره زیادی.

اوه.

- آبی‌ش رو نداشتن. - مامان.

آبی؟

وقتی نوا پنج سالش بود، یه تیکه کوچولو از باغچه رو دادم بهش تا ازش مراقبت کنه،

و تنها چیزی که می‌خواست این بود که گل‌های رز آبی پرورش بده.

منظورت مثل اون چیزای قلابی زشت

که تو مغازه‌های هنری می‌فروشن؟

اتفاقاً به نظر من خیلی قشنگ بودن.

خب، می‌تونی دختر رو از فلوریدا ببری بیرون، ولی...

هی!

اینم از اون.

این چیه؟

برای اینکه با خودت به آکسفورد ببری.

اوه.

- اگه دلت تنگ شد، بغلش کن. - اوه.

وای خدای من، یه گربه‌ست.

عاشقشم.

دیگه تو مدرسه تنها نمی‌مونم.

- آبجوها تموم شد، دو تا براتون نگه داشتم. - دمت گرم رفیق.

به سلامتی داداش.

- اوه. - می‌تونی یه راز رو پیش خودت نگه داری؟

چی؟

حلقه مادربزرگم رو دارم، و می‌خوام از جنا خواستگاری کنم.

مثلاً امروز؟

- نه. - نه؟

- نه، نه، امروز نه. - واقعاً؟

- آره، جدی. - خب، تبریک می‌گم.

- ممنون، ممنون. یه چیزی هست-- - ساقدوش داماد؟

- آره، ساقدوش داماد. آره. - خب، این خوبه. اینو دوست دارم.

یه سری چیزا هست

- که اول می‌خوام درستشون کنم. - باشه.

می‌خوام همه‌ی بدهی‌هام رو تسویه کنم، می‌فهمی؟

نمی‌خوام هیچ باری رو دوشمون داشته باشم.

خیالت راحت، من هستم که کمک کنم.

نیک، من پول تو رو نمی‌گیرم.

اما یه مسابقه‌ست.

و باشگاه رو روش شرط بستم.

- نه، نه. - نیک؟

- خودت می‌دونی دیگه اون کار رو نمی‌کنم. - نه، نه.

- تو می‌تونی توی خواب این یارو رو ببری. - من... من تموم کردم. دیگه نیستم.

به نوا قول دادم. سر کارم.

تو ببر، من تسویه می‌کنم.

شرط احمقانه‌ای بود و نمی‌تونم ازش خارج بشم. بیا دیگه.

اوه، هی بچه‌ها.

چرا اینقدر مرموز به نظر می‌رسید؟

چرا اینقدر مرموز به نظر می‌رسید؟

سوال خوبیه.

لطفاً جمع بشید دور هم.

خوب گیرش انداختی.

نیک، صبر کن لطفاً.

اگه این کار رو بکنم، نوا نباید هیچ‌وقت بفهمه.

حتماً، دخترا رو قاطی ماجرا نمی‌کنیم.

- آره؟ - باشه.

شاید بعضی‌هاتون بدونین، ولی امروز دو تا جشن داریم.

نه تنها تولد دختر زیبا و باهوش منه،

بلکه اون در آکسفورد هم قبول شده...

...جایی که قراره مهندسی بخونه.

تا چشم به هم بزنید، مدیر فنی یکی از تیم‌های فرمول یک میشه.

- به سلامتی نوا... - به سلامتی نوا.

...و آینده‌ی درخشانش.

آها!

این یه سورپرایز دیگه‌ست که می‌شنوم؟

بله، لطفاً دنبالم بیا به سمت پارکینگ.

- چه خبره؟ - نزدیک شدی، داری بهش نزدیک می‌شی.

چی؟

تولدت مبارک.

- جدی؟ - آره.

چیزی که مسیر رانندگی تا آکسفورد رو یه کم سرگرم‌کننده‌تر کنه.

باورم نمیشه، عاشقشم.

ممنونم.

چی؟

- بیا روشنش کن! - بیا نوا.

روشنش کن!

خب، سورپرایز خوبی بود؟

آره، ولی از اینکه اینقدر راحت بهم دروغ گفتی خوشم نیومد.

هی، ترتیب دادن یه مهمونی سورپرایز دروغ نیست، عاشقانه‌ست.

خیله خب.

نوا.

سلام.

ببخشید بیدارت کردم، ولی تقریباً سه دقیقه وقت داریم.

خیلی خب.

می‌دونی، دلم برای این منظره تنگ میشه.

داری براندازم می‌کنی؟

مراقب رفتارت باش.

- خیلی خب، چشمات رو ببند. - چرا؟

چشمات رو ببند.

بیا اینجا.

باز کن.

تولدت مبارک.

عاشقشم.

این برای اینه که وقتی آکسفوردی، منو یادت نره.

دوستت دارم.

شنیدن این حرف از زبون تو هیچ‌وقت کهنه نمیشه.

خب، بگو دیگه.

تو هم بگو.

بگو.

منم دوستت دارم، نیک لیستر.

همم، درسته.

بمون.

زنگ هشدار دو دقیقه پیش زنگ زد.

- دوباره می‌پرسم، کی بهشون می‌گیم؟ - به‌زودی.

فقط... الان نه. ذهن بابام خیلی درگیره. باشه؟

- بهشون می‌گیم، فقط الان نه. - باشه.

خدای من، خیلی جذاب شدی.

فقط می‌خوام پیشت تو تخت بمونم.

همم.

سر میز صبحانه می‌بینمت.

صبح بخیر، نیک لیستر.

صبح بخیر، هی.

- زود بیدار شدی. - آره.

خوابم نبرد، گفتم شروع کنم روی اون سخنرانی خرید کار کنم.

اگه مشکلی نداری، می‌تونم از کمکت استفاده کنم.

- باعث افتخارمه. - عالیه.

باید بگم، خیلی تحت‌تأثیر تعهد تو برای این راه‌اندازی قرار گرفتم.

- بریم تو دفتر من. - عالیه.

اوه، آره، خب من، مثل اینکه سه تا فرصت شغلی دارم.

- آره؟ - آره...

پس برای تولدم قراره یه پورشه بگیرم؟

- نه. - صبح بخیر.

خب، اوضاع باشگاه بوکس چطوره؟ کسب و کار خوبه؟

خوبه، جنا کلی پول جمع‌آوری کرده، می‌دونی.

بچه‌ها رو از پیشینه‌های مختلف درگیر کرده، همین.

همم، آره، واقعاً پتانسیل خیلی زیادی داره.

بچه‌ها دارن خیلی چیزا ازش یاد می‌گیرن. واقعاً عالیه.

- این خیلی خوبه. - اون مغز متفکره، من زور بازو.

خیلی دوست دارم یه روز بیام ببینمش.

جدی می‌گم.

خب، گردنبند قشنگیه.

اوه، آره، یه هدیه بود.

کی بهت داد؟

جنا، هدیه تولدم بود.

- چی؟ - گردنبنده.

آره، من اون گردنبند رو براش گرفتم.

- آره؟ - امسال بودجه‌ام برای هدیه زیاد بود.

- اوه. - ببینم برای کریسمس چی گیرت میاد.

کسی قهوه می‌خواد؟

- آره لطفاً. - آره، ممنون.

دلم برای اینجا و تو تنگ میشه، خانم کوچولوی آکسفورد.

بسته با امنیت تحویل داده شد.

- اون مثل رویا رانندگی می‌کنه. - واقعاً؟

می‌خواستی به راننده یه روز مرخصی بدی، مگه نه؟

آره، خب، نوا کلی وسیله داره، گفتم شاید بتونی از زور بازوت استفاده کنی.

- خدای من. - دیوانه‌کننده‌ست.

داری تمرین می‌کنی جادوگر بشی؟

خدای من، باز شروع شد.

امشب دورهمی دانشجویان جدید در JCR است. آنجا می‌بینمت؟

اوه، عالیه، ممنون.

اگر دوست داری می‌تونی خواهرت رو هم بیاری.

نمی‌تونم بچه‌های راگبی رو تحمل کنم.

- اوه، بچه‌های راگبی مورد علاقه منن. - مامان!

من شماره ۱۱ هستم. کجاست؟

این خوبه.

More Farsi Persian subtitles for Your Fault: London

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left