أول 32 سطر.
... اين داستان خيلي خيلي سالها پيشه
. وقتي که دنيا آغاز شده بود ...
يک ميليون سال قبل از ميلاد مسيح
. يه دنياي جوان
. يه جهان اوليه درصبح زمان
. يه جهان سخت و غير دوستانه
مخلوقاتي که نشستند و منتظرشدند
. مخلوقاتي که بايد بکشن تا زنده بمونن
و انسان ، اشرف مخلوقات . تنها در اين حيله گري
. انسانهاي زيادي نبودند
. يه چندتايي قبيله هاي پراکنده در بيابان
هرگز خودشونو به مخاطره نمي انداختن . غافل ازاين که قبايل ديگري هم وجود دارن
انقدرسرگرم زندگي خودشون بودن . تا اينکه بخوان کنجکاو باشند
بيش ازحد وحشت زده و ناشناخته . که باعث سرگرداني بشه
. قوانين اوناساده اس . هر چيزي از آن نيرومند است
، اين آخوبا اس . رهبرقبيله راک
. ساکانا
،و اينا هم پسرانشون هستن . ساکانا و توماک
. عشق گم شده اي بين اونا نبود
. و اينه داستان ما
. توماک
. توماک
! توماک
. توماک
! توماک
. آهوت
. آهوت
. آهوت
... . آهوت
... لونا ...
. آهوت
... آهوت ، لونا
No comments yet. Be the first to leave one.