أول 200 سطر.
آنچه گذشت - کینگزبریج" متعلق به صومعه است نه دِیر" -
گادوین؟ اینجا چیکار میکنی؟
مرلین به طور مشخص، پول رو برای دِیر به ارث گذاشت - نوشتهاش رو داری؟ -
صبر کن ببینم. تو با پادشاه ملاقات داشتی
ازت میخوام بری فرانسه پیشش و یه دستور ازش بگیری
... اگه فردا همچنان شاه بودم
نامهات رو میدم
!به خاطر انگلستان
خواهرها. به خونه خوش اومدید
سالم برگشتید
خوشحالیم که برگشتیم مادر
ما براتون دعا میکردیم
بیا. چه خبرا؟
پادشاه رو پیدا کردیم و با جنگ هم روبرو شدیم
... فقط میتونم تصور کنم چقدر نارحتکننده بوده - خدا رو شکر که نمیتونی -
از هر چیزی که تصور میکردم بدتر بود
ظاهراً خدا داره همهمون رو آزمایش میکنه ... وقتی رفته بودی
پرایر گادوین کار ساختِ کاخش رو شروع کرد
با طلاهای ما؟
با طلاهای ما. بله
پس سفرمون بیفایده نبوده
این جلوش رو میگیره
... این فقط یه نوشتهی بدخطه
که پشت یه نقشهی قدیمی نوشته شده
با عجله توی میدان جنگ نوشته شده
این نوشته مجبورت میکنه پول دزدیده شدهمون رو پس بدی تا بتونیم درمانگاهمون رو بسازیم
مهر سلطنتی رو نمیبینم
چون مهر توی انگلستان نگهداری میشه
... اگه به اعتبارش شک داری
پادشاه خودش بهت میگه
شخصاً؟
... حتی اگه معتبر هم باشه که من شک دارم
پادشاه برای اجرا کردنش به "کینگزبریج" نمیاد
اُه، ولی گفت که میاد
تو هم مقامت رو از دست میدی پسرعمه
اگه شانس هم نیاری سرت رو از دست میدی
اون یه پادشاهه
و تو یه راهبه ای
چه کاری ممکنه کرده باشی تا اینو بهت بده؟
ممنون. خواهر کاریس
همین الان ساخت و ساز رو متوقف کن
فکر کنم تازه فهمیدم که جنگ چطوریه
خب جنگ بوده
مردها همدیگه رو برای قدرت یا تصاحب سرزمین میکشن
... فقط همدیگه رو نه
زنها، بچهها و حیوونها رو هم میکشن
دیگه نمیتونم تظاهر کنم که اعتقاد دارم
به چی؟
... قبلاً شک داشتم که خدا توی این دنیا هست
ولی الان مطمئنم که بین ما نیست
تو هنوز باید استراحت کنی
این فکرها گذراست - نه گذرا نیست -
... تبریک میگم سر رالف
پادشاه مجرمین رو خوب پاداش میده
پادشاه از وفاداری و شجاعت قدردانی میکنن سر رولند
با اعطای مقامِ "پییر" به بعضی از ما - چی؟ -
با برگردوندنِ داراییهایی که توی "ویگلی" داشتی؟
اینها یه نوک سوزن از قدرت و سلطهی من هم نمیشه
... پادشاه، منطقهی "تنچ" رو هم
به من بخشیدن
منطقهای که به وسعتِ "شایرینگ" ـه
تو رو ارلِ "تنچ" کرد؟
بله
ببخشید دیر کردیم
... اودیلا اصرار کرد که
لیدی فیلیپا
خیلی وقته که همدیگه رو ندیده بودیم
بله
شما تغییر نکردی
این دختر شماست؟ - بله -
من لُرد رالف هستم
اسم تو چیه؟ - اودیلا -
اودیلا
بیا اودیلا
دایهات منتظرته
نارنجی لباست از لباس من گرفته شده
دوستش داری؟ - آره -
لیدی فیلیپا؟
میشه باهاتون صحبت کنم؟
برو. من میام
چی میخوای سر رالف؟
میخوام ازدواج کنیم
... من خیلی وقته که
منتظر این لحظه ام
... از اون وقت که یه جوون بودم و
... توی بازار دیدمت و حالا هم که یه پییر هستم
حتماً میدونستی که عاشقت هستم
حاضرم جونم رو به خاطرت بدم
خوشبختیم رو با تو تقسیم میکنم
و میدونم که تو هم خاطرِ منو میخوای
من هیچوقت خاطرت رو نمیخواستم ... من اونموقع که جوون بودی چون
به خاطرِ خانوادهات محروم بودی دلم برات میسوخت ... ولی تو از اونموقع
یه تجاوزکار و قاتل شدی
مرگ رو به ازدواج با تو ترجیح میدم
این جنگ جونِ انگلیسیهای زیادی رو گرفته
و جونِ خیلی از زمیندارهای "ویگلی" رو
زمینهاشون سالهاست که غیرمزروع مونده
و حالا زمانشه که به کسانی بدیمشون که بتونن توش کشاورزی کنن
... بنابراین تصمیم گرفتیم
... تا این زمینها رو به
جورج پرکین بدیم
چرا؟ چرا اون؟
چرا ماها نه؟
اون زمینداره تو کارگری
خب که چی؟ اون به همین کارگرهایی که داره نمیتونه حقوق بده
هر چقدر که بتونم بهتون پول میدم
غذا! تو بهمون غذا میدی و هنوز هم گرسنگی میکشیم
زمین رو به دهقانها بدید
ما توشون کشاورزی میکنیم
میتونی اجارهاش رو بدی؟
خب. کم کم میدیم
اگه زمین برای خودمون باشه سختتر کار میکنیم
... وظیفهی شما به عنوان دهقان
تامین غذا و حمایت از اسقفها و لردها است
آره. همونهایی که ازمون مالیات میگیرن و دزدی میکنن تا زمین خودمون رو به خودمون بدن
تصمیم من سر جاشه
تو یه کلمه همچیزی نگفتی
اینطوری صریح حرف زدن خطرناکه
از اینکه ازت بدزدن بهتره؟ - فقر از اعدام به عنوانِ خائن بهتره -
یه نفر باید از چیری که حقمون ـه دفاع کنه - !تو نه -
چرا نه؟ - ... وقتی اونطوری صحبت میکنی -
همه فکر میکنن من خواجه ام - ... چرا به خاطر خودت و پسرهات و -
زنت جلوشون نمیایستی؟ - کسی نمیتونه از تو دفاع کنه -
تو خایهات از هر مردی تو "ویگلی" بیشتره
!مامان! نه - بس کنید -
تو رو خدا دعوا نکنید. مامان. نه
!بابا! نه
!برو
!از زندگیم برو بیرون
مامان، حالت خوبه؟
مادر سیسیلیا گفته بود که داری کتاب مینویسی
نامهام بهت رسید؟
... فکر نمیکردم دیگه برگردی
با خانوادهات اومدی؟
مرگ" به سراغِ ما اومد"
زن و بچهام مردن
... منم گرفتم
ولی خدا بیرحم بود و گذاشت که من زنده بمونم
خیلی متاسفم
تو چی؟
من تمرین طبابت میکنم
هنوز هم دارم یاد میگیرم
... حالا برگشتی یا
بینِ سفرت اینجا توقف کردی؟
به تو بستگی داره
... کاریس. به من گوش کن. من فکر کردم - نه -
اگه دِیر رو ترک کنم دارم میزنن
کسی دیگه فکر نمیکنه تو جادوگری
گادوین فکر میکنه
خب پس فرار میکنیم برمیگردیم به ایتالیا
تا چیزی که از دست دادی رو جایگزین کنی؟
احساسات من ارزش داره چرا لکهدارشون میکنی؟
... نمیتونی یه محصول رو ول کنی
بعد توقع داشته باشی بیای و دروش کنی
من تغییر کردم و مطمئنم تو هم تغییر کردی
من دوستت داشتم
از همون موقعی که دیدمت
این دوست داشتنم هیچوقت متوقف نشده
برام دعا کن ولی عاشقم نباش
برو
خواهش میکنم
دارم به این فکر میکنم که اصلاً چرا باید بجنگیم
... خبرها از فرانسه اینه که
مرگ سیاه" تلفات زیادی ازشون گرفته"
این طاعون برات جنگیده
... الان زمان مناسبی
برای حمله است
نه عقبنشینی
بعد کی رو باید برای جنگ بفرستم مادر؟ تو رو؟
... خدا بهت یه نشانه داد
که این جنگ نزدیکه
چرا الان باید ناامیدت کنه؟ - ... واقعاً یه نشانه از خدا بود -
یا حقهی یه پیامآورِ طمعکار؟
یه شورش داخلی پدرم رو برکنار کرد
یه فرمان سری هم دستور مرگش رو داد
یه جنگ خارجی هم شروع شد
همهی اینها برای چی؟
برای اینکه تو به قدرت برسی مادر
... و حالا هم "مرگ سیاه" اومده
... که دقیقاً نشانهی اینه که
خدا خوشحال نیست
کیش و مات
فکر کنم بهتر باشه بری
عزیزم اینجا اتاقهای منه
منظورم از لندن بود
دیگه نمیخوام توی دربارم ببینمت
ادوارد
ادوارد گوش کن
!ادوارد
!!ادوارد
من توی میدان نبرد در کنار پسرتون بودم اعلیحضرت
ولی این دفعه رو اشتباه کرد از شما باید قدردانی بشه
نه تبعیدتون کنن
... اگه برنگردم
تبعید محسوب میشه
"ضیافتِ انقلابِ زمستانی"
!مرتین! پسر پسر باهوش
اون طرح بافندهی ایتالیایی که بهم دادی عالی کار میکنه
... سرعتش، کیفیتش
مرتین رو راحت بذار شوهرم بیا بشین
No comments yet. Be the first to leave one.