أول 200 سطر.
مترجم
چرا من و آوردی اینجا؟
هنوزم حرفم همونه
باور کنی یا نه
من این دستور و امضا نکردم
این رسما به صورت سیاه و سفید اینجا نوشته شده
هنوزم میخوایی دروغ بگی؟
بهم بگو. چجوری میخوایی حرفت و باور کنم؟
ارباب ون رن
ببینین
اینا مدارک اند برای اختلاستون از منابع دولت
اینا از کجا اومدن؟
من اینکارو کردم
ارباب
لو شینگ یون
اومدی اینجا که من و بازجویی کنی؟
ون رن جینگ خیلی وقته ندیدمت
قبلا هم گفتم
که بخاطر کارای بدی که انجام دادی دیر یا زود مجازت میشی
شیطون کوچولو، این دوتا
اسناد اختلاس اند
بیا اینارو به دفتر مرکزی گزارش بدیم
!استاد
این چیه؟
این سندیه که اون برای تعقیب و کشتنم صادر کرده
روز دهم سومین ماه از هفتمین سال شیان تانگ؟
دهمین روز سومین ماه قمری؟
این تاریخ خیلی آشنا بنظر میاد
ارشد مشکلی هست؟
این مدرک
توسط اون صادر نشده
چی؟
ارشد لو
شما نمیتونید بدون مدرک صحبت کنید
در طول اون زمان
اون زمان نه ولی اون بازه ی زمانی
اون توی قلعه ی شمشیر پنهان بود
قلعه ی شمشیر پنهان؟
استاد، این همون جاییه که مادر من و خونه ی شما ست؟
تو اون زمان مادر برای خیلی وقت بود که رفته بود
پدر، چرا تو اونجا بودی؟
تو طول اون زمان
سالگرد فوت مادرت نزدیک بود
من توی حال و روز خوبی نبودم
همیشه مشروب میخوردم و مست بودم
منتظر بودم تا
تو رو برگردونم به قطعه ی شمشیرمخفی تا خودم بزرگت کنم
نمیخواستم این بازنده بزرگت کنه
تو دخترمی
چجوری میتونم بزارم اون ازم بگیرتت؟
بر اساس شناخت من ازش اون حتی نمیتونه از خودش مراقبت کنه
چجوری میخواد از تو مراقبت کنه؟
نکته ی مثبت اینه که من به موقع رسیدم اونجا وگرنه تبت ادامه پیدا میکرد
الان تو چیزی یادت نیست
پدر، الان که بهش اشاره کردی
من یه ذره یادمه
مثلا افتادن از تخت
و صحنه های مبهم و آشنا مثل خوردن سرم به میز
تو خیلی راجب من حرف میزنی چرا راجب اینکه
چقدر برام آسون بود تا دخترش ازش بگیرم و ببرم حرف نمیزنی؟
درسته پدر؟
اون روز سالگرد فوت مادرت بود من خیلی مست بودم
و تو رو گذاشته بودم بیرون عمارت
قلعه ی شمشیر مخفی
بچه باید اینجا بمونه
این خونه ی شیائو میه
طبیعیتا اینجا خونه ی اونم هست- آ جوان دختر منه-
باید برگرده به خونه ی ور ار
نمیذارم ببریش
پدر، پدر
من از شیائو می خوب مراقبت نکردم، قبلا درحقش اشتباه کردم
الان میخوام از ا جوان خوب مراقبت کنم
دوباره نمیتونم در حقش اشتباه کنم
باید بزرگ شدنش و ببینم
تنها راهش اینه که امروز از روی جنازم رد بشی
من باید اون و با خودم ببرم
کجا داری میری؟
پدر، پدر
پدر
آ جوان
بیا
با پدر برگرد
باشه؟
از اونجایی که تو میخواستی میمون کوچولو رو با خودت برگردونی خونه
پس چرا گذاشتی رنج بکشه؟
اون دخترمه. من چجوری میتونم بذارم رنج بکشه؟
این فقط اینجوریه که وقتی برش گردوندم و تا وقتی که باهاش خوب رفتار کردم
فقط باعث خشم و نااراحتی نامادریش می شدم
برای همین نمیتونستم احساساتم و راجب خیلی چیزا خیلی واضح نشون بدم
فقط میتونستم اونکارارو مخفیانه و آروم تو پشت صحنه انجام بدم
ولی فکرش و نمیکردم
که همه ی اینا برات سوتفاهم بشه
دختر، منم میخوام برات جبران کنم
اون موقع منم خوب ازت مراقبت نکردم
نذاشتم خوب بخوری و خوب بخوابی
تو ممکنه مثل گذشته این آدم عتیقه رو دنبال کنی و از یه زندگی مجلل لذت ببری
وقتی برت گردونده بودم
منم بهت یه زندگی خوب نداده بودم
شماها چی میگین؟ همین الان فکر میکنم
من خوش ترین آدم این دنیام
از بچگی تاالان همیشه فکر میکردم که
هیچکس دوستم نداره یه بار اضافه که هیچ کس نمیخواستش
ولی بجاش شما من و خیلی دوست دارین
شما پشت سرم بی سرو صدا خیلی کارا برام کردین
و الان من نه تنها یه پدر دارم
...بلکه یه استاد و
همه ی چیزی که میخوام و دارم
پس کی میتونه خوشحال تر
و خوش شانس تر از من باشه؟
خوبه
عتیقه ی قدیمی، از اونجایی که وضع اینه
و تو اون دستور و برای تعقیب و کشتن اون ننوشتی
باید راجب اختلاس توضیح بدی
با توجه به این
واقعا نمیتونم این و توضیح بدم ولی میتونم از زندگیم برای ضمانتش استفاده کنم
تو طول بیست سار کار به عنوان یه مقام رسمی حتی یه سنت پول اضافی نگرفتم
اگه دروغ گفته باشم، صاعقه من و خشک کنه
ارباب ون رن، من باید راجب یه چیزی ازتون سوال بپرسم
تو این مدرک
چرا دوتا مهر وجود داره؟
من همیشه تو کارم محتاط بودم برای همین تو اسناد رسمی
دو بار مهر میزدم
مهر پایینی با استفاده از عمارت ون رنه
و نماینده ی ون رن جینگه. و اون بالایی هم
مهر وزارت درآمده
کجا معمولا ان مهر هارو میزنید؟
معمولا تو خونه کار میکنم مهر رسمی و مهر شخصی
تو خونم نگه داشته میشن
چیشده؟ به چی فکر میکنی؟
به این مشکوکی که کسی مهرهام و دزدیده باشه؟
امکان نداره. به این دوتا مهر نگاه کن
اونا توتم پوشیده ی دربار سلطنتی رو دارن
فقط مقامات عالی رتبه از این نشونه گذاری های مخفی اطلاع دارن
یک فرد عالی نمیتونه این و جعل کرده باشه
صحبت راجب این شد، تو اختلاس نکردی و دستور تعقیب و قتل رو صادر نکردی
با اینحال به این اعتراف کردی که
اختلاس و دستور تعقیب و قتل به نام تو صادر شده
این و چجوری توضیح میدی؟
چیزی برای گفتن ندارم
یونگین، تو اینجا قربانی ای
تو این چیزایی که این مرد پیر میگه رو باور داری؟
من باورش دارم
چرا؟
در حال حاضر تمام شواهد هنوز اون و نشون میدن
با گوش دادن به این، همه چیز بدون هیچ چیز مبهمی مشخص و متناسبه
اما به همین دلیل، این همه چیز و زیادی واضح میکنه که یه جورایی مشکوکه
راجبش فکر کن، اگه من کسی بودم که همه ی این کارای بدو انجام داده بودم
حتما یکی دیگه رو برای سپر بلا شدنم پیدا میکردم
در غیر این صورت، وقتی همه چی کشف بشه اونا همه چیز و از دست میدن
برای همین من اعتماد دارم که پدر من عامل اصلی اینا نیست
اون کسیه که مجرم اصلی رو مقصر میدونه
پدر، ببخشید
من تو گذشته خیلی خودسرو لجباز بودم و راجبت دچار سوتفاهم شدم
اشکالی نداره. سوظنت منطقی بود
بدون بازجویی هات من هنوز توی تاریکی و ابهامات میموندم
ناآگاهانه تقصیرا رو مینداختم گردن یکی دیگه
پس این چیز خوبیه که راجبش حرف زدیم
پدر، تو خیلی بزرگواری
خیله خب
پس از اونجایی که اینا هیچ ربطی به تو نداره من میرم
استاد، این شاگردتون بعدا برای هنرهای رزمی پیداتون میکنه
بهتره نکنه. وقتی گفتم رفتن منظورم ترک پایتخت بود
دارین از پایتخت میرین؟
چرا؟
امروز برای دو تا اتفاق اومدم
یکیش برای دیدن سلامتی تو و اون یکی
تا ببینم اون مرتکب جرمی شده یا نه از اونجایی که قبلا اینا رو تایید کردم
تو خوبی و اونم هچ جرم مرتکب نشده پس دیگه اینجا کاری برای انجام دادن ندارم
ارشد لو، شما واقعا قبل از دستگیر شدن مجرم اصلی میرین؟
از اونجایی که اون گناهکار نیست، پس دیگه کی به اختلاس و رشوه اهمیت میده، به من هیچ ربطی نداره
ولی کجا دارین میرین؟
سفر به دنیا
شما قبلا بهم قول داده بودین که منم با خودتون میبرین
یکی مثل تو که فرزند یه ازدواج گذشته است رو با خودم ببرم؟
ولی اگه شما برین کی به من مهارتای رزمی و یاد بده؟
تو قبلا من و با نتایج خوبی دنبال کردی
و مگه تو یه معلم حی و حاضر دیگه اینجا نداری؟
ولی استاد- بسه، دیگه این حرفا رو تمومش کن-
الان شما باید راجب اینکه کی تعقیب کنندس و کی تحت تعقیبه تحقیق کنید و یه زندگی خوب داشته باشین
خوب زندگی کنین و من و نگران نکنین
خدافظ، مراقب خودتون باشید
نمیتونم باور کنم ارشد لو همینجوری گذاشت رفت
من به طبیعت بی خیال استاد خیلی غبطه میخورم
اون خیلی وقته از پدر متنفره ولی الان میتونه خیلی راحت باهاش روبرو بشه و بیخیالش بشه
چجوری میتونه نفرتش و به همین آسونی کنار بذاره؟
فقط اینجوریه که اون فهمیده نفرت دیگه هیچ نتیجه و سودی براش نداره برای همین بیخیالش شده
ببخشید
چیو چی، ببخشید
من راجبت اشتباه فکر میکردم
من برات کارارو سخت کردم
اینا همش مال گذشتست
میمون کوچولو
اونا برای نیمه ی اول زندگیت مراقبت بودن
برای نیمه ی دومش، بسپارش به من
چه دوست داشتنت باشه، همراهی کردنت باشه یا مراقبت کردن ازت باشه
من باهات هزاربرابر بهتر از اونا رفتار میکنم، چون برای من
تو همه چیزمی
ما بینمون چیزای ناخوشایند هم داشتیم
ولی من باور دارم
آیندمون بهترین آینده و خوشبخت ترین تو دنیا میشه
No comments yet. Be the first to leave one.