أول 200 سطر.
« حضور »
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
زیرنویس از تورج پاکاری
لعنتی. شوخیت گرفته؟
ای گندش بزنن
سلام!
سلام. ببخشید. خیلی وقته اومدین؟
من همیشه زود میام. بفرمایین، میتونین یه نگاهی به این بندازین
مرسی. فقط میخوام مطمئن بشم که منطقه زیر نظر آموزش و پرورش باشه
مدرسه نورث. اگه نبود که بهتون نشونش نمیدادم
همچنین، ببخشید که خونه اینقدر خالیه...
ولی متاسفانه هنوز وقت نکردم اثاثیه بچینم
- چون اصلا برای فروش لیست نشده - وای
پس شما اولین خانوادهای هستین که خونه رو میبینین و تقاضا...
برای خونه در این منطقه سر به فلک کشیده، پس...
یه نگاهی بندازین. اگه سوالی داشتین ازم بپرسین
عالیه. ممنون
خواهش میکنم. راحت باشین
اوه، قشنگه، مگه نه؟ این صد سال قدمتشه
یعنی از همون اول همراه خونه بوده
شیشه نیترات نقرهست
اصلا دیگه ازش تولید نمیشه
کلا خصوصیت کاملا متفاوتی نسبت به جذب نور داره
عتیقهست. یعنی، فوقالعادهست
به نظر من قلب خونهست
- دیگه حرفی نمیمونه. درست نمیگم؟ - هنوز مطمئن نیستم
ما اولین کسایی هستیم که خونه رو میبینیم
خانواده بعدی میخرنش
آخه پیدا کردن خونه توی این منطقه غیرممکنه
- آره، میدونم - اون باید به مدرسه نورث بره
- خودم در جریانم - میتونه شنای چهارجانبه انجام بده
صدر تمام برنامههای رقابتی قرار میگیره
فکر کنم اون طرف خیابون پاپلار میشه
اگه مسابقات ایالتی رو ببرن، میتونه سرنوشتش رو رقم بزنه
آره، پاپلار یه ایستگاه آتشنشانی داره
واسه اون خونه حداقل 600تا گیرمون میاد
آتشنشانی هم یعنی صدای آژیر
سر نرخش اذیت میشیم، ولی 12 ماهه شرایط مالیمون روبراه میشه
هنوز زوده؟
چی، واسه تایلر؟
فصل مسابقات شنا تازه نوامبر شروع میشه
واسه کلویی
یعنی، زندگیه دیگه
- راستش، مرگه - عزیزم، اون چیزیش نمیشه
تغییر خوبه
اوه، هی! پس، هشت و ربع، تحویل سند مشروط 30 روزه...
25 هزار دلار هزینه تعمیر، حق اختیار ما
- همسرتون خانم خیلی باهوشی هستن - آره
یه وام اقتضایی 30 روزه، ولی اگه مجبور باشم برش میدارم
اوه آره. آره، دارم کاپیتانی رو ازت میگیرم
مطمئنم که میتونیم به توافق برسیم
- کس دیگهای حق رأی نداره؟ - ببین، بذار کارش رو بکنه
خودت که میدونی آخرش چطور میشه. بیا، بیا
داداش، دیگه تمومه. باهاش کنار بیا
ولی این ناحیه چیه؟ یه جور سالن نشیمنـه؟
برو یه نگاهی تو خونه بنداز
من یه جورایی اینو به چشم یه خلوتگاه، سالن نشیمن میبینم
ولی میتونه هرچی که بخوای باشه
خونه کلا پتانسیل زیادی داره
وای. آخه ببین چقدر نور تو خونه پخش میشه
کلی از جذبۀ اصیلش رو داره
حس میکنم خیلی تعمیرات جزئیای بخواد
احتمالا میتونین بلافاصله بیاین توش زندگی کنین
به نظرم نیازی به نوسازی نداره. همینطوری بینقصه
واقعا همینطوره
عمراً با داتن اتفاق میافتاد، پسر
- بهت قول میدم - زر مفت میزنی
وای، خدای من. باشه. بگو کِی. یه بار رو مثال بزن
بازی گرین بی. اصلا تماشاش کردی؟
بازی گرین بی. اینو باش...
هی، از طبقه بالا شروع کنین
بازی گرین بی.
- اون سه سال پیش بود - بازم حسابه
وای، خدای من
رنگ آبیِ تیره برند شروینویلیامزه. جلوی محوطه ماشینرو میافته
باشه، باشه
هی ببین، اون یه بیعرضهست!
آره، فهمیدم بابا
بیعرضه، بیعرضه، بیعرضه، بیعرضه، بیعرضه
فکر میکردم تا الان اینجا رو تموم کرده باشی
منم فکر میکردم تا الان تموم میشه، ولی اون واسه
قبل از این بود که خودم کلش رو انجام بدم
روبرتو کجاست؟
اتاق خواب اصلی رو بتونهکاری میکنه
چرا اینجا به تو کمک نمیده؟
حاضر نبود بیاد
یعنی چی که حاضر نبود بیاد؟
گفت، "من توی اون اتاق نمیرم". همینو گفت
این مسخرهست
- سلام - سلام، چطور پیش رفت؟
خوب بود
نمیخوام اینو بدونم
دیو، اصلش به اینه که اطلاعی ندارم
دو و نیمتای اول رو بدون دونستن
عالی پلهای خروج زدم. آخه چرا...
به کارلوس بگو. بهش بگو. به درک. من تو این قضیه
کلی پوشش دارم. خب، من که شب تخت میخوابم، خب؟ آره
شب رو تخت میخوابم. سطح حملهی
اینو افزایش نده. فکر بدیه
خب، من باید برم
آره، باید برم
چهجور دردسری؟
پیچیدهست. حلش میکنم. همیشه همین کارو میکنم
اصلا چرا داری به من میگی؟
من نباید این چیزها رو بدونم
فقط میخوام بدونی هرکاری که من کردم،
تک تکشون بخاطر تو بوده
مامان، چی...
نه، نه. تا حالا هیچکس به اندازهی تو واسه من ارزشمند نبوده
خیلیخب
از همون لحظهای که فهمیدم تو رو حاملهام...
گوش کن، میدونستم هدفم توی زندگی چیه
- از این بچه باید محافظت بشه - چی؟
نه، نه. نه، واقعا میگم
نه. تا حالا هرگز...
با یه انسان دیگه، اینقدر احساس صمیمیت نکردم
کلویی چی؟
آره. نه. یعنی، البته خب. فقط...
فرق میکنه
گوش کن تای، فقط میخوام بدونی که درنهایت
همش بخاطر تو بود
همه چهچیزی بخاطر منه؟
کل حرفم اینه که اشکالی نداره بخاطر کسایی که دوستشون داری
از حد معمول فراتر عمل کنی. همین
مامان
فقط کاری که به نظرت مجبوری رو انجام بده
مهم نیست چقدر اشتباه بزرگی باشه. اگه به دلیل درستی
انجامش بدی، میتونی با خودت کنار بیای. همین
برو بخواب، مامان
نادیا؟
کلو، حالت خوبه؟ ببخشید
- این... - صدای جیغ اومد؟
فکر کردم یه چیزی دیدم. یه موش
اوه. عالی شد
- ببخشید - میخوای برم نگاه کنم؟
نه، نه. اشتباه میکردم
- باشه، مطمئنی؟ - مطمئنم. ببخشید
آره. باشه
میبینی که چطور نسبت به
صداهای بلند توی خیابون ترس ورش میداره؟
کیه که نترسه؟
این فرق میکنه
خب اون یه خرده اضطراب داره
کلویی همیشه بچۀ مضطربی بوده
شاید بهتره ازش آزمایش بگیریم
آره حتما، خودت بهش بگو
نه، لازم نیست بدونه
میتونیم یه تار مو از توی شونهاش برداریم
الکی داری شلوغش میکنی
ببین، اون همون آدمهایی که نادیا میشناخت رو میشناسه...
اون مواد هنوزم هست
نادیا از چند سالگی ماری میکشید، 11 سالگی اینا؟
کلویی مثل اون نیست. مخش بهتر از اینا کار میکنه
میدونی، فقط یه بار لازمه. فقط یه بار
الان طی دو ماه، دوتا بچه مُردن، خب؟
من باید اینو تموم کنم
اون یهو نفسش قطع شد. توی تخت خواب خودش مُرد
میتونی والدینش رو تصور کنی که پیداش کردن؟
کریس، لطفا. باید اینو تحویل بدم. ضرب الاجل دارم
کلویی دیگه با آدم حرف نمیزنه. خیلی گوشهگیره
خیلیخب، میخوای داروی دیگهای امتحان کنیم؟
شاید
یه روانکاو دیگه چطوره؟
آره. فقط میخوام اینو درستش کنم
عزیزم، اینو نمیشه درستش کرد
و اون نباید همه ما رو با خودش از بین ببره
خودت رو ببین. خیلی بهم ریختی
زمان. این تنها چیزیه که کمک میکنه
تا حالا متوجه شدی که توصیهی تو همیشه دقیقا برابره با اینکه
اصلا هیچ کاری نکنیم؟
- اصلا؟ - من...
اصلا
فهمیدم
اصلا
سلام، هاوارد. کریستوفر پین هستم
خیلی وقته باهم حرف نزدیم
من یهجور سوال حقوقی عجیبی دارم...
نمیدونم دیگه از کی بپرسم عه...
پس دوست دارم از تو بپرسم. هرموقع که وقت داشتی
ممنون. امیدوارم حال و احوالت خوب باشه
خب، خواهرمم اینجاست، ولی اون کلا طبقهی بالا میمونه
- اوه، تو خواهر داری؟ - آره. آره. اون آدم ردیفه
اوه، اون اتاقشه؟
آره. میخوای بهش سلام کنی؟
حتما
این رایانـه
سلام
سلام
پسر
اصلا چیزی نگو
نه، ولی جدا از شوخی
جدی میگم
باشه. دنبال دعوا نیستم، دنبال دعوا نیستم. فقط خواستم گفته باشم
آره
گوش کن. پس هفتهی دیگه میتونیم پارتیای چیزی بگیریم
و بعد، تو فکر بودم که مکس میتونه بیاد، همینطورم اریک
آره، پایهام. یه پارتی بزرگ یا خودمونی؟
فکر کنم یه پارتی خودمونی بگیریم
مخالفش چی میشه؟
یه پارتی همگانی
No comments yet. Be the first to leave one.