أول 200 سطر.
«قسمت آخر»
فهميدم چرا احساس بين ما اينقدر پيچيده شده بود
حالا ديگه فقط موقعيت بين ما دو تا مونده که حل بشه
کو نان گيل، چرا ميخواي بري؟
...حالا که پدرت برگشته
...فکر کردم مسخره اس
که باز هم اصرار کنم اونجا خونه منِ
ديگه اونجا راحت نيستم
دوست دارم جاي خودمُ پيدا کنم يه همچين چيزي
خوب که چي؟ حالا جاتُ پيدا کردي؟
تصميم خودمُ گرفتم که چجوري شروع کنم
من جايي نميرم
رستوران هونگ جاييه که بهش تعلق دارم
...ميرم سفر، دوست پيدا ميکنم
و ميرم ديدن هونگ ناري که تو سئول زندگي ميکنه
*ترجـمـه و زيـرنـويـس : نــدا - هسـتي* @arirangfa_channel
به رستوران هونگ -کو نان گيل خوش اومدي
اول بايد تکليف يه چيزي معلوم شه
تصميم گرفته بوديم مثل يه زن و مرد عادي باشيم
پس چرا بهم نزديک نشديم ؟
ميدوني چقدر موقعيت بوسيدن پيش اومد و ما از دستش داديم
اينقدر که ديگه نشمردمشون
کارم حرف نداشت
هرگونه استفاده مادي از اين زيرنويس در = = فروشگاه ها و سايت ها ممنوع و غيرمجاز است
نکن - هونگ ناري -
ميدوني چقدر سخت بود خودمُ کنترل کنم؟
واسه منم سخت بود
اگه ميرفتي
ديگه برا هميشه از زندگيم ناپديد ميشدي
گفتي منتظرم ميموني ولي انگار به خيلي چيزا فکرکردي
مردها و زن هاي عادي وقتي باهم رابطه دارن به خيلي چيزا فکر ميکنن
حتي اگه فکرِ مثبتي نباشه
ديگه داشتم کاملا از زندگيت ناپديد ميشدم
به زندگي من خوش اومدي
بيدار شو
گفتم ديگه نبايد روز و شبُ جابجا کني
بايد با خانواده ات صبحانه بخوري
خانواده کجا بود بابا بيخيال
بيدار شو ديگه
زودباش بلند شو
قبلا دقت نکرده بودم
ولي خيلي سمجي ها
منم قبلا دقت نکرده بودم
جنابعالي خيلي شلخته پلخته اي ها
من اصلا نتونستم بخوابم يکم دلت برام بسوزه
...اگه همش بخوام برات دلسوزي کنم
ديگه جوني برام نميمونه برم خمير ورز بدم
راستشُ بگو من واقعا عشقِ اولتم؟
بله اعتراف ميکنم بهش
ولي الان ديگه بايد جدي باشي
به من چه اصلا ميخوام ده دقيقه بيشتر بخوابم
بلند شو
باشه باشه بزارم زمين
يه زنگ بزنيم پليس بياد جمعشون کنه
ممنون براي غذا
از صبحانه تون لذت ببرين
...اگه موقع غذا خوردن حواست نباشه
هم سوهاضمه ميگيري هم وزنت ميره بالا
واي چقدر غُر ميزنه
بيا بريم ديدنِ بابات
جوابمُ بده ديگه
بابا از تو خوشش نمياد
ميخوام ازش بخوام نظرشُ تغيير بده
آخه دخترش بدجوري خاطرخواهم شده
کي؟ من؟ کِي يه همچين حرفي زدم؟
من که يادم نمياد
غذاتُ خوردي اينجا رو مرتب کن
بعدش آماده شو بريم - وايستا ببينم -
خودت ميدوني چقدر رو اعصابي؟
انگاري وکيل کوان دوک بونگ سَرش خيل شلوغه
فکر کنم اين چند روزه سرش با تو گرم بود که نيومد به من سَر بزنه
من و کوان دوک بونگ فقط دوستيم
دليلي هم نداشت بياد به شما سر بزنه
ميخواستم ازش بپرسم کِي حکم آزاديم مياد
درضمن وکيل کوان دوک بونگ
خيلي خوش تيپ و قيافه است
کو نان گيل
ديگه نيا ملاقاتِ من
بابا
اگه چيزي نياز داشتين لطفا بهم بگين
اولش بابا اصلا راحت به نظر نميومد
ولي الان بهتر بود
چرا تو همش جلو بابام کوتاه مياي؟
وقتي بياد بيرون از زندان ميخواي چيکار کني؟
باشه ايندفعه جلوش درميام
"پدر ديگه درباره کوان دوک بونگ جلوي من حرف نزن"
"خودتون ميدونيد که من مردِ هونگ ناري اَم"
"اگه يه بار ديگه بهش استرس بدين واينميستم فقط نيگاه کنم"
اين چيه ديگه؟ ميخواي با اينا تهديدم کني؟
اين همون مدرک اصليه که دفعه قبل کپي هاشُ بهت دادم تهديدي در کار نيست
خودت بايد از دست پدرت دور نگهش داري
درضمن ، باباي ناري کِي آزاد ميشه؟
تو نگرانِ خودت باش
ميدوني چقدر باطل کردنِ رابطه ي خانوادگيه تو و ناري سخته
معلومه نگران شدي
...براهمينم بايد بيخيال ميشدي
و تو دادگاه قبلي اصرار نميکردي که ثابت کني ناپدريشي
ايندفعه ديگه بهت کمک نميکنم
منم نخواستم کمکم کني
خوب پس تا آخر عمرت به همين رابطه ي پدر دختري ادامه بده
کوان دوک بونگ اصلا به خاطر مامان ناري ناراحت نيستي؟
تو که خوب ميدوني چرا من و مامان اين ازدواجُ علم کرديم
نکنه ميترسي جلو پدرت دربياي؟
نميخوام ناريُ از دست بدم
تو فقط حق داري دوستش باشي بيشتر از اين عمرا اجازه بدم
"باطل کردن ازدواج"
بعدِ بستنِ رستوران بريم سر قرار
ببخشيد ميتونم کمکتون کنم؟
ببخشيد
ميشه اين کتابُ اينجا بزارم و بعدا بيام دنبالش؟
بله ميخواين دوست دخترتونُ سوپرايز کنين؟
بله ممنون
"ردِ پاي هونگ ناري"
قبلا اومدي اينجا؟ - آره -
با کي اومدي؟ - تنهايي اومدم -
چرا؟
"ردِ پاي هونگ ناري"
ميخواستم يه کار ويژه انجام بدم
ولي فقط تو پودينگ پختن مهارت دارم
...همه ي نامه هايي که از سر کارت
برا مامانت ميفرستاديُ جمع کردم
"ردِ پاي هونگ ناري"
اين چه اسميه گذاشتي روش؟
بعدِ اون قضيه که تو انبار زنداني شده بودي اين اسم به ذهنم رسيد
يادم افتاد که پاهامونُ اندازه گرفتيم
اين ردپاي مردونه است برامنِ
اينم ردپاي منِ
...اينم
گيرت انداختم
اينم رد پاي توِ مگه نه؟
بيا فقط خاطرات رمانتيکُ به ياد بياريم
دومين يادداشت
حالا که اينُ درست کردم و بهت دادم ديگه بهترِ برگردي سرِ کارت
چرا؟
دوست دارم کاري که دوست داريُ انجام بدي
ميدونم اين روزا داري درباره سفرهات کتاب مينويسي
خوب پيش نميره براهمينم بداخلاق شدي و نميتوني بخوابي
اما اينُ ببين وقتي تو سفر بودي و نامه مينوشتي ، نوشته هات خيلي عالي بود
ميخواي بگي بهترِ با خودم روراست باشم و بيخيال نوشتن بشم و برگردم سر کارم؟
براهمينم اصرار داري که برگردم سر کارم؟
نه منظورم اين نبود من نوشته هاتُ دوست دارم
بگو کجاي نوشته هامُ دوست داري
من تا حالا خارج نرفتم
ولي وقتي نامه هاتُ خوندم قشنگ تونستم تصور کنم
در هر صورت مرسي بابت اين کتاب
تحت تاثير قرار گرفتم
بريم ديگه
ميخوام برم ديدنِ کوان دوک بونگ
نياز نيست همه چيُ بهم بگي
حالا چرا ميخواي ببينيش؟
همينجوري يه چيزي هست که بايد رديفش کنم
که اينطور
چرا زنگ نزدي؟ خيل وقته منتظر شدي؟
نه داشتم ربات ها رو نگاه ميکردم
چه جاي جالبيه اينجا
دوست هاي هم محله اي ميتونن يهو برن به همديگه سر بزنن
حالت خوبه؟ اين مدل حرف زدن به تو نمياد
چون حس معذرت خواهي دارم
برا چي متاسفي؟
بايد شفاف توضيح بدي همون مدلي که از دوک شيم خواسته بودي
وقتي اينطوري ميگي اصلا حرف زدنم نمياد
پس تا وقتي حرف بزني ، بايد همينطور بهت خيره شم؟
بگو برا چي متاسفي؟
من کوان دوک بونگ اَم من شما رو تا اينجا رسوندم
کوان دوک بونگ اَم - خوب -
کوان دوک بونگ اَم
مراقب حرف زدنت باش
...حالا که بهش فکر ميکنم
از همون ملاقات اولمون همش کج خلقي کردم
خودت ميدوني چقدر بداخلاق بودي؟
تو هم همچين آدم مهربوني نبودي ها
من گفتم کمکت ميکنم؟ کِي گفتم؟
کمک کردن تو مرامِ من نيست
شما دو تا خانواده همديگه اين ، مگه نه؟
اعضاي خانواده بايد باهم کنار بيان
ببخشيد که آخرش هم زمين ها رو بهت نفروختم
خودم مثل يه آدم باحال کشيدم کنار نياز نيست متاسف باشي
ميدونم که وکالتُ گذاشته بودي کنار چون واقعا ازش متنفري
ببخشيد که به خاطر من باز مجبور شدي بري سراغش
مرسي که درکم کردي
اما فکر ميکنم تاسفت به خاطر يه چي مهم تر باشه
فکر کن قرارِ با مردي به اسم کوان دوک بونگ بري بيرون
فعلا نميتونم به اين چيزا فکر کنم
لااقل بگو بهش فکر ميکني
چرا بدون فکر منُ رد ميکني؟
خودت گفتي که بهترين تعريف هاي عمرتُ از من شنيدي؟
متاسفم دوست هم محله اي
...هيچ وقت
به قرار گذاشتن با من فکر نکردي نه؟
عجب جوابِ ردِ واضحي
حالا که اينجا دست رد به سينه ام زدي نکنه بايد از اينجا هم متنفر بشم؟
شايد بهتر باشه ديگه نيام اينجا سرِ کار
اينقدر درباره رد شدن حرف نزن
بيا بريم يکمي راه بريم
چي شده؟
بايد لباس رياستُ قبول ميکردم @arirangfa_channel
اصلا نميتونم از فکر اون لباس بيام بيرون @arirangfa_channel
آي خداجون
ترفيع گرفته بودما خودم با دستاي خودم ردش کردم
اوپا يونگ کيو اينطوري ازت نااميد ميشما
No comments yet. Be the first to leave one.