أول 122 سطر.
:تــوجــه این سریال حاوی الفاظ رکیک میباشد
« تـابـسـتـان سـیـاه » فصل دوم - قسمت هشتم 1400/03/28
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
شماها چندش آور هستید،
عوضیهای طمعکار
همهـتون
میتونستیم همگی با اون هواپیما بریم
اگه همه فقط...
اگه همه فقط کاری که بهشون گفته شده بود انجام میدادن.
به جاش، تبدیل به حیوون شدید،
خودتونو جر دادید تا سهم بیشتری بهتون برسه
چرا؟
برای چی، هان؟
یکی یه فرصت گیرش میاد،
بعدش چی میشه؟
هان؟
بهم بگید، هان؟
از این کارا چی عایدتون شد؟
هان؟
ما هیچ جا نمیریم
باید اون در رو باز کنیم
گند زدید
بهتون گفتم همچین اتفاقی میوفته
حالا...
هیچکس نمیتونه جایی بره
همه میمیرن
به تخمم نیست
چون من خیلی وقته مُردم
اون داشت میمُرد، ولی تو نتونستی ببینی
من کاری رو کردم که تو نمیتونستی
تو از سر و ته ماجرا هم خبر نداری
جدی؟
خب، نمیخوام مثل بابا جایی بمونم که بپوسم
مراقب حرف زدنت باش
چرا مجبورم نمیکنی؟
بجنب، یالا! از این طرف، این طرف!
بجنب! بدو! بدو!
آمادهاید؟
بزنید بریم
نت!
- از این طرف! از این طرف! - کمکم کن!
نت، بجنب. بجنب. یالا، یالا. بریم!
- بجنب - یالا، نت
یالا!
اینجا. وایستا، وایستا، وایستا
بخواب
- روش فشار بیار - آره، روش فشار بیار
- خیلی خب - نتلی. نتلی، ببین
- نفس بکش، نفس بکش - نت
منو نگاه کن. هی، هی، هی! همه چی درست میشه.
- جیس، جیس. باید بریم - فقط فشارش بده
جیس، خواهش میکنم
- باید بریم، جیس - هم همینجام، باهاتم
- جیس! - فشارش بده. درست میشه.
جیس!
حالا!
گلولههاتو قایم کن
- من جک رو میزنم - منم کویین رو میزنم
یالا. برو.
حالا!
کمکمون کنید! کمک!
خواهش میکنم. لطفاً کمک کنید، خواهش میکنم.
خواهش میکنم، شلیک نکنید
ما هیچ گلولهای نداریم
به کمک نیاز داریم
خواهش میکنم
ما غذا داریم
اسلحه رو بده من
وایستا!
من بودم این کارو نمیکردم
اسلحهـتو بذار کنار
دیدی؟ درست همونطور که گفتم. رفیق، بهت گفتم همینجا بوده.
تمام مدت داشتم میگفتم!
چیزی پیدا کردی؟
نه. حق با اون بود
البته که حق با من بوده، رفیق. بهتون گفتم.
هواپیما کجا فرود میاد؟
- هواپیما کجا فرود میاد؟ - اون طرف
همینطور میتونم... هر چی بخوای بهت بگم
میتونم خیلی چیزا بهت بگم. مثلاً، خلبانش رو میشناسم.
خیلیا رو میشناسم. این...
اینجا محدودهی منه، رفیق. بیخیال
- بهت دروغ نگفتم. بیخیال - برو یه آشیانه هواپیما برامون پیدا کن
اون طرف یه در هست اگه خواستی از اون برو
به زودی ِزود، همگی سوار اون هواپیما میشیم
همگی باهم. خلبانش رو میشناسم. اینجا محدودهی منه، رفیق.
یالا، رفیق
معامله معاملهـست
معامله معاملهـست، هان؟
- از این کارت پشیمون نمیشی - جدی؟
نه، پشیمون نمیشی. دارم بهت میگم، اینجا محدودهی منه.
- هی، دمت گرم - من اینجا رو... هی!
هی، هی، دست نگه دار! لعنتی!
لعنتی!
مشکلی نیست
مشکلی نیست
بذارید تبدیل بشه
سرعت هرکس دیگهای رو که سر و کلهاش پیدا بشه کم میکنه
من بودم این کارو نمیکردم
اسلحهـتو بذار کنار. بیا اینجا
خودشه
بیا این طرف! تکون بخور!
بکش عقب
ما توی قفس منتظرتون شدیم. ولی نیومدید.
خب، به چندتا مانع برخوردیم
چندتا مانع، هان؟
خب، گمونم، خوبه که هر دو تون زندهاید
ببریدش اون پشت!
تکون بخور. به حرکت ادامه بده!
بریم، تکون بخورید!
بشین. بشین!
بشین
بگیر بشین
حالا دیگه شرایط یکم فرق کرده، نه؟
- چرا دارید به حرف این جاکش گوش میدید؟ - هی هی هی
- اصلاً نمیدونه داره چیکار میکنه - گوش کنید!
نمیتونیم همهـتونو ببریم
دو نفری رو میبرم که از بقیه بهترن
یادت میاد مثل سگ باهامون رفتار میکردی؟
هان؟
بشونیدش
حالا، منو نگاه کن
No comments yet. Be the first to leave one.