أول 168 سطر.
صد سال قبل از ظهور امپراتوری وقتی کهکشان در صلح بود
شورای جدای و جمهوری کهکشانی سالها بدون جنگ رونق داشتند
اما در گوشهکنارهای تاریک کهکشان چند نفر به صورت محرمانه
روش بهکارگیری از نیرو را یاد گرفتند
یکی از اونها، یک قاتل تنهاست که دل به خطر داده و به دنبال انتقامه
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n
جدای تو کجاست؟
استاد ایندارا
بله، فرزندم؟
کارهای نیمهتموم داریم
با تمام قدرتـت بهم حمله کن
شجاعتـت قابل تحسینه، جنگجوی جوان اما من با تو مشکلی ندارم
بهم حمله کن، جدای
جدایها به افراد غیرمسلح حمله نمیکنـن
چرا، میکنید
کی تعلیمت داده؟
یالا
اونجا
یه فرد ناشناس اینجاست که داره از نیرو استفاده میکنه
برید
تکون بخورید
تو؟
چی کار میکنی؟
اومدم بکشمت
کانال تلگرام زیرنویسهای ما @SubKio
این کار برات عاقبت خوبی نداره
نمیتونی توی این مبارزه برنده بشی
یک جدای فقط وقتی از اسلحهش استفاده میکنه که بخواد تو رو بکشه
«اکلایت»
صبحبهخیر، پیپ
آرومتر حرف بزن، پیپ
ممنون
بهنظر میاد وقت کاره
اوشا! چرا دیشب نیومدی بیرون؟
یه سفر باحال به نار شادا با خلبانها از دست دادی
واقعا؟ - آره -
به تو ربطی نداره تو روزهای تعطیلم چی کار میکنم، فیلیک
امثال تو استراحت نمیکنـن، نه؟
...نه، امثال من استراحت میکنـن
...فقط
هی با تکبر دربارهش حرف نمیزنـن
چی شده که اینقدر عجله داشتن؟
برای تعمیر مولد سپره
اعضای اتحادیه مبادله که هیچوقت از سپر استفاده نمیکنـن
شاید برای همین میخوان تعمیرش کنـن
چرا اینقدر طولش میدید سریعا سپر رو فعال کنید
مکانیکها دارن روش کار میکنـن، کاپیتان
مکانیکها رو میشه جایگزین کرد
ولی محمولهمون رو نمیشه
داریم صداتون رو میشنویمها
راستش رو بخوای بهم برخورد چون فیلیک رو میشه جایگزین کرد
ولی خب من رو خدایی نمیشه
مجرای فرستنده به پروژکتور میدانی متصل نیست
آره، دارم میبینم
من جوشـش میدم
...وایسا درجه فشار سنج داره میره بالا
این هم از فلکه فشار
اون، با من
مِی! چی کار میکنی؟
نمیذارم بری... مامان، کمکم کنید
نه! مامان
اینقدر لفتش نده، اوشا
دارمش، پیپ
جدای؟
میشناسیش؟
دلیل قدمرنجه فرمودن اعضای جدای در سفینه حقیر ما چیه؟
اسم من یورد فانداره یک شوالیه از محفل جدای هستم
و این پداوان من، تاسی لوآ هست
ما دنبال یک جدای سابق به اسم اوشا انیسیا
سفینه ما باربریه اینجا مسافر نداریم
اون یک مکانیکه
به صورت مستقل بدنه سفینهها رو تعمیر میکنه مدام از این سفینه به اون سفینه میره
چرا ما باید اینجا مکانیک داشته باشیم؟
جمهوری قانونگذاری کرده که فقط ...رباتها بدنه سفینهها رو تعمیر
طبقه زیرین. خوابگاه 23
بابت همکاریتون ممنون
...یورد
بالاخره آزمونهات رو پشتسر گذاشتی
دو سال پیش، شوالیه شدم
فکرش هم نمیکردم
من هم فکرش رو نمیکردم دیگه تو رو ببینم
کورپسک خیلی از کوروسانت دوره
پس اینجا چی کار میکنی؟
فقط میخواستی یه دوست قدیمی رو ببینی؟
چی شده، یورد؟
فکر کنم بهتر باشه بشینی
چند وقته مکانیک شدی؟
از وقتی محفل رو ترک کردم. شیش سال پیش
شغل پرخطریه
مزایای خودش رو داره
من رو تعلیم دادن تا یک جدای بشم
وقتی که نشد که بشه، اون مهارتها به درد کار دیگهای نمیخورد
من هم پوللازم بودم
کی به محفل ملحق شدی؟
وقتی هشت سالم بود یورد همه اینها رو میدونه
یکی از بزرگترین نگرانیها برای پذیرفتنت در محفل، سنت بود
و این که عزادار بودی
شرایط من خاص بود ولی خب شورای جدای تصمیمش رو گرفت
تو کل خانوادهت رو از دست دادی
مادرهات، خواهرت
قبل از این که استاد سول تو رو به جدای بیاره
کل مردم دهکدهت توی آتیشسوزی مردن
تمرینهات واقعا سخت بودن
رها کردن وابستگیمون به افرادی که از دست میدیم، سختترین کاره
حالا برای چی اومدین اینجا؟
دیشب، یک جدای در یوئدا به قتل رسیده
کی؟
استاد ایندارا
مشخصات مظنون با تو همخونی داشت
فکر میکنید من کشتمش؟
دیشب کجا بودی؟
توی همین سفینه باربری، توی همین اتاق
اصلا چرا باید ایندارا رو بکشم؟
اگه درست یادم باشه، این استاد ایندارا بود که به شورا گفت
...دست از تعلیمت بردارن وقتی
ترک کردن جدای سختترین کاری بوده که تو عمرم انجام دادم
اما تصمیم خودم بود
نه کس دیگهای
واقعا فکر میکنی من میتونم به محفل خیانت کنم
یه استاد جدای رو شکست بدم و به قتلش برسونم؟
اگه ببینمش، میشناسمش
خودشه
اون، جدای رو کشت و میخونه من رو خراب کرد
مهم نیست من چی فکر میکنم
حالا که شناسایی شدی
یه سفینه حمل و نقل زندان تو رو به کروسانت برمیگردونه
دارید اشتباه میکنید
چشمهاتون رو ببندید
چشمهاتون فریبت میدن
نباید بهشون اعتماد کنید
به نیرو متصل بشید
ایمان داشته باشید
تصور کنید دارید در یک اقیانوس بزرگ شیرجه میزنید
خودتون رو درونش رها کنید
خودتون رو در سکون و بیثباتیش غرق کنید
و بهم بگید چه چیزی به ذهنتون میاد
تعادل
خوبه
زندگی
عالیه
من آتش میبینم
داره بیشتر میشه
هر چیزی که سعی میکنه خاموشـش کنه رو میبلعه
نیرو، قویه
مثل آتش یا اقیانوس
یه قدرته که باید بهش احترام بذارید
اما این مبحث بمونه برای یه روز دیگه
وقت نهاره
استاد ورنسترا
سول، دوست عزیز من
خوش به حال این شاگردهای جوان که معلم دلسوزی مثل تو دارن
خوش بهحال من که میتونم ازشون چیزهای جدید یاد بگیرم
وقتی همسن اونها بودی رو یادمه خیلی خجالتی بودی
چه کمکی از دستم ساختهست
یه سری خبر دارم
تو و استاد ایندارا دوست بودید؟
بله
وقتی شنیدم به طرز خشونتآمیزی از دنیا رفته خیلی ناراحت شدم
یه مظنون رو بازداشت کردیم
یکی از پداوانهای قدیمیتون... اوشا انیسیا
ظاهرا باهاش صمیمی بودید
...اوشا
پداوان وفاداری بود
دلیلی نمیبینم که اون بخواد ایندارا رو بکشه
مدارک محکمی علیه اون وجود داره
من و ایندارا، اون رو از یه آتیشسوزی بزرگ در برندوک نجات دادیم
یادمه
اون ما رو به عنوان محافظین خودش میدید
No comments yet. Be the first to leave one.