أول 159 سطر.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
قسمت هفتم: پروانهی گرفتار در تور عنکبوت
هرچی بیشتر نگاهش میکنم عجیبتر به نظر میرسه.
اصلا نمیتونم بگم که این خرابه مال کدوم دورهس یا داستانش چیه.
پس یعنی، شانسِ اینکه به چیزهای جالبی بر بخوریم زیاده.
من که شکی توش ندارم.
فراموش نشه که شاید یه آنددِ بزرگ و ترسناک اونجا منتظر ما باشه، دوستان!
ولی، من یه خرده هیجانزدهم.
مگه نه؟ منم خیلی دوست دارم بدونم کی این مقبره رو ساخته و چه کسی زیرش دفن شده.
آره. همیشه فهمیدن درموردِ ناشناختهها هیجانانگیزه.
و اگه کلی گنج و پول اونجا باشه خیلی خوشحالترم میشم.
هه؟ چی شد؟
آره، به نظرم بهترین کارِ ما خواهد بود.
وقتی همهی تیمها سرِ موقعیتشون رفتن،
با یه علامت، همگی، همزمان شروع میکنیم.
ما از چهار نقطهی متفاوت وارد میشیم، همهی مقبرههای کوچیک رو میگردیم،
و سر مقبرهی مرکزی دوباره همدیگه رو میبینیم.
-اوهوم. -مشکلی نیست.
فهمیدم.
اثرِ نامرئی بودن خیلی زود از بین رفت.
به حدِ کافی اثر داشت.
بریم.
انگار خبری از تله نیست.
کنتینیوال لایت. نورِ دائمی.
کنتینیوال لایت. نورِ دائمی.
هوم، کسی قبلا اون پرچم و نشاناش رو جایی ندیدهه؟
نه، من که نمیدونم.
شاید این نشان قبل از این کشور بوده باشه؟
ای بابا لیدر، میشه دیگه اینطوری صحبت نکنی؟
فقط ما این دور و بر هستیم.
اوهوم...
پسر، داشتم دیوونه میشدم!
مثل باکلاسها باید حرف بزنم. مثل احمقها شده بودم.
حسابی خسته نباشی.
وقتی ما هستیم اشکالی نداره عادی صحبت کنی.
نه نمیشه که.
اگه رسمی صحبت بکنم باعث میشه واکاهای حرفهای تری به نظر برسیم.
جابجایی بینشون خیلی سخته
شما که بهتر میدونین اینطوری صحبت کردن وسط کار، سیاستِ منـه.
خب، بهتره دیگه حرکت کنیم.
این پرچم و نشان، با نخهای فلزی بسیار گرانقیمت ساخته شده!
یعنی، خودِ این یه آیتم به اندازهی چند ده سکهی طلا میارزه؟
به نظرت برش دارم؟
برای حمل و نقلاش زیادی بزرگـه.
اول بریم سراغ کار اصلیمون.
گرینگهام، دیر کردیها.
میبخشید که منتظرتون گذاشتم.
ما که وقتِ قبلی تعیین نکرده بودیم. پس مشکلی نیست.
راستی تیم شما گنجی چیزی پیدا نکرده؟
خیلی هم پیدا کردیم --حرف نداره!
پارپاترای ارشد هم همین رو میگفت.
شما هم؟ پس کار درستی بود که به این مقبره اومدیم.
پس، اینجاست که همهی تیمها شروع به گشتنِ طبقات پایینتر میکنن، ولی...
بوی مرده میاد.
آره راست میگی.
همون بویی که تو دشتهای کاتزه به مشاممون میرسه رو میده.
من یه پیشنهادی واسهتون دارم.
من و تیمام، بر میگردیم و دنبال ورودیهای دیگه میگردیم.
ممکنه راههای دیگهای هم به داخل وجود داشته باشه.
ارشد حرف درستی میزنه.
شاید راهی امن وجود داشته باشه که ما رو مستقیما به مرکز مقبره هدایت کنه.
پس، درازای ضرری که میکنیم، باید تو گنجهایی که پیدا میکنید شریک باشیم.
بذار ببینم... از هر تیم، ده درصد چطوره؟
درضمن، اگه مسیر تازهای پیدا شد، به ما این فرصت رو میدید که اولین تیمی باشیم که واردش میشیم؟
بنده اعتراضی ندارم.
منم همینطور.
شخصا، با این خواسته مشکل دارم. ولی ده درصد چیز خاصی نیست.
-خیلی خب، شد همون ده درصد! -ولی هرچند...
اون پایین مراقب خودتون باشید.
ولی اگه گنجی پیدا کردید بدمون نمیاد بذارید تا خودمون برش داریم.
خب، بریم تمومش کنیم.
روبر، ازون جسد، پیامِ آنددی میگیری؟
نه، هیچی.
که اینطور.
این مقبره واقعا رازآلوده.
اینجا شاید بیشتر از ۶۰۰ سال قدمت داشته باشه.
اگه اینطور باشه، پس کشف خیلی تاریخیای انجام دادیم.
میشه عجله کنیم؟
بنده شخصا میخوام عجله کنم و چندتا هیولا بزنم زمین.
اینجا هم مارو ول نمیکنن؟
هوی هوی، واقعا دارم درست میبینم؟
عه؟ واقعا؟ فقط اسکلتونهای معمولی هستن؟
باورم نمیشه، اسکلتونها ضعیفترین هیولا هستن.
حالا فهمیدم. هیچ هیولایی تو این خرابشده نیست!
یا شاید هیولای فرمانروای اینجا زورش به ما نمیرسه.
یا شایدم یه عقبافتادهس که هنوز متوجه حضور ما به مقبره نشده!
بنده دست نمیزنم.
پس اول من میرم.
بیدقتی نابخردی است!
خودتون رو برای مواجهی احتمالی با یه آنددِ قوی آماده کنید.
و با حواسِ جمع پیشروی کنید!
ای بابا، بالاخره وارد شدن.
بله وارد شدن.
با اینکه واکا هستند، همرزم و دوستِ ما توی این کارند.
امیدوارم به سلامت برگردن. شما چه فکر میکنید مومون-سان؟
تکتکشون مردند، خبر نداری!
عه؟
عه،نه! منظورم اینبود که باید حواسشان جمع باشد!
این خرابه تازه کشف شده.
و همهجور خطر ممکن است در کمینشان باشد.
امیدِ واهی باعثِ ناراحتی میشود.
آهان. پس اینمنظورتون بود.
ممنون که به فکر بنده هستید!
پس، طبق قرار، اول بنده استراحت میکنم.
بله، لطفا به خوبی استراحت کنید.
خب، نابه. نه، ناربرال.
بنده به نازاریک بر میگردم.
بنده پاندوراز اکتور را به جای خودم میفرستم.
هر اتفاقی افتاد، خودت جمع و جورش کن.
اطاعت میشه، آینز-ساما.
خیلی خب، همهچی را به شما میسپارم.
خوش آمدید آینز-ساما.
برگشتم، آلبدو.
طبق نقشه، تا حالا متجاوزین باید داخل شده باشند.
مقدماتِ خوشآمدگویی در چه حال است؟
همهی ما آمادهایم.
بنده شکی ندارم که مهمانهای ما، از چیزی که برایشان تدارک دیدهایم لذت خواهند برد.
که اینطور.
آلبدو، بنده مشتاقِ دیدنِ نتایجِ مهماننوازیات هستم.
لطفا به این صفحات نگاه کنید.
انگار بالاخره وارد شدند.
آلبدو، نبینم کسی حتی مردهاش ازینجا خارج شود.
البته سرورم.
لطفا سرنوشتِ آن دزدانِ نادانی که
به منزلِ موجوداتِ والای ارجمند تجاوز کردهاند به نظاره بنشینید.
درضمن، برای امتحانِ شمشیر جدید کدام گروهِ نگونبخت را برای آزمودن انتخاب میکنید؟
آهان، راست میگویی.
خب، تا الان که همهچی مثل آب خوردن بود.
انقدر راحت بود که ترس به دلم انداخت.
بوی دردسر میاد.
اون اسکلتون میج، میتونه از جادوی سطح اول استفاده کنه.
میج= کلاسی از افراد که متخصص استفاده از جادو هستن.
اگه ازون وسط به ما جادو بزنن خیلی برامون دردسرساز میشه.
تازه تیر و کمان هم چندان به اسکلتونها کارساز نیست...
بذارین به عهدهی من.
تِرن آندد!
خیلی خب! بزن بریم جلو!
ارشد، خیلی حیف شد ها.
فردا نوبتِ اول برای ماست.
زیاد هم ضرر نکردیم.
آخه، خیلی خطرناکه تو خرابهای که هنوز ناشناختهس تو اولین باشی که میری داخلاش.
اونها مثل قناری تو قفس برای ما هستن.
چه تصمیمِ عاقلانهای، مگه نه؟
شماها کی باشین؟
حالا چیکار کنیم، ارشد؟
تعداد هردو طرف برابره. شاید بتونیم یه کاریش کنیم.
ولی، ندیمه و مقبره؟ هرکی بود خیلی بدسلیقهس.
بریم بکشیم.
باید بکشیمشون.
نه تنها باید بکشیمشون، بلکه باید با نهایتِ درد و رنج جون بدن.
خب خب.
از همون اول هم میخواستیم بکشیمشون.
ولی خوشحالم که همهتون رو با انگیزه میبینم.
ولی، بنا به شرایطِ حاکم، نمیتونیم مستقیما شما رو بکشیم.
خیلی حیف شد.
برای همینهم، شما رو با حریفتون آشنا میکنم.
به پیشآیید، ای نگهبانهای کهنِ نازاریک.
چی گفت؟!
حملهی گاز انبری؟
No comments yet. Be the first to leave one.