أول 136 سطر.
آرته این اواخر بخاطر تو سرش شلوغ بود ، ها ؟
اما الان تنها کاری که میکنه کشیدن پرتره مادره
می دونی ، اون کار واقعیشه
تو هم یه پرتره ازش خواستی ، مگه نه ؟
پس می تونی ببینیش
درسته ، ولی در مقایسه با قبل هیچی نیست
در ضمن ، وقتی پرتره ها رو تموم بکنه میره خونه ، درسته ؟
نقاش پرتره ی فالیرها
11
ائـ ؟ کاتارینا تو هم با من میای که کارگاه رو ببینی ؟
بله ، عمو یوری بهم اجازه داد
فکر می کرد که شاید بتونم یه چیزی هم یاد بگیرم
دقیقاً چی می تونه یاد بگیره ؟
! خوب ، بیا بریم ، آرته
! خوب ، حالا هر چی
سلام ، چیکار داری میکنی ؟
... دارم رنگ درست می کنم
تو هم نقاشی میکنی ؟
... نه ، من هنوز یه شاگرد تازه کار سطح پایینم
چه خبره ؟ چرا اینقدر دختر اینجاست ؟
می گفتن خانواده فالیر برای بازدید از کارگاه اومده
اون دختر خانواده فالیره ، ها ؟
پس یعنی اون دختر سوفیا-سامای معروفه ؟
منطقی بنظر میرسه
... عالیه ... چه بوم نقاشی بزرگی
اون نقاشی برای سالن بزرگ یه عمارته
استاد بهم گفتند که اطراف کارگاه رو نشونتون بدم
ماتی هستم
ببخشید که وقتی سرتون شلوغ بود مجبورتون کردیم برای این کار وقت بگذارید
نه ، من متاسفم
این دیگه چیه ؟
شماها ! کارتون رو نصفه نیمه انجام ندید
همونطور که می بینید ، استاد سرش شلوغه برای همین با شاگردی مثل من تنها موندید
میگم ، ماتی-سان
ها ؟
از اینکه فهمیدید من یه نقاش زن هستم تعجب نکردید ؟
فکر می کنم اینکه یه زن بخواد نقاش بشه غیرمعموله ، اما فکر کردم
همچین آدمهایی هم وجود دارند
هر دومون برای نقاش شدن درس می خونیم پس مثل هم هستیم ، نه ؟
مهمتر از اون
تعجب کردم که دختر خانواده فالیر همراهیتون میکنه
اولین دفعه است که این همه دختر توی کارگاه می بینم
... ببخشید ، بخاطر اینه که من معلم سر خونه اش هستم
معلم سرخونه ؟ توی خونه فالیر ؟
پس ، تو هم از یه خانواده اشراف زاده هستی ؟
... اوه ، هرچند ، نه مثل خانواده فالیر
اما به اون خاطر ، از من خواستند که به عنوان یه نقاش از فلورنس بیام اینجا
پس ، خوب هم آموزش دیدی
عالیه
... نه اصلاً
فوق العاده است
من سالهاست که دارم اینجا کار می کنم ، اما هنوز چشم هیچکس رو نگرفتم
نه فقط من ، در مورد بیشتر شاگردها وضعیت همینجوریه
تو از یه خانواده اشراف زاده و تحصیل کرده ای و یه زن نقاش کمیاب
واقعاً فوق العاده است
حسودیم میشه
آرته-سان ؟
برای امروز تا همینجا کافیه
خسته نباشی ، کاتارینا
! اوه ، بالاخره تموم شد
شونه هام گرفت
هی ، بعد از این یه دستور پخت هست که می خوام نشونت بدم
اوه ، ببخشید ، باید بعد از این در مورد هنر مطالعه کنم
اما همیشه بعد از این جلسه ها حرف می زدیم ، منتظرش بودم
ببخشید ببخشید ، بیا بعداً وقتی که وقت داشتم حرف بزنیم
وقتی که وقت داشتی ؟
! تا بعد
ائـ ؟ آرته چی ؟
گفت چون سرش بخاطر کار شلوغه امروز برای شام نمیاد
امروز هم تمام روز کار میکنه ؟
بله ، گفت می خواد تمرکز بکنه
فردا چی ؟
فکر کنم قراره برای طرح زدن به کلیسا بره ؟
دوباره ؟ اصلاً دیگه نمی تونم آرته رو ببینم
... از اون روز
از موقعی که از کارگاه برگشتیم
آرته-سان ، میرید بیرون ؟
بله ، میرم کلیسا طرح بزنم
حالتون خوبه ؟
این اواخر چراغ اتاقتون تا دیروقت روشنه
خیلی نمی خوابید ، مگه نه ؟
من خوبم ، بعداً برمی گردم
! دافنه
رفتار آرته این اواخر عجیب نشده ؟
وقت حرف زدن نداره
و بنظر میاد همش خودش رو مشغول نگه میداره
این موضوع منو هم ناراحت کرده
مثل اینکه انگار فکر میکنه غذا خوردن وقت هدر دادنه و به غذایی که براش گذاشته میشه دست نمیزنه
و بنظر میاد تمام شب هم در مورد هنر مطالعه میکنه
می دونم که همیشه حسابی درس میخونه
اما اینطور حس میشه که انگار داره خودش ... رو مجبور به مشغول بودن میکنه
باید بیشتر درس بخونم
تو از یه خانواده اشراف زاده و تحصیل کرده ای و یه زن نقاش کمیاب
واقعاً فوق العاده است
حسودیم میشه
فکر می کنم اون حرف رو نه از روی بدخواهی بلکه چون واقعاً زجر می کشید زد
اما وقتی اون حرف رو به من زد ، تنها کاری که تونستم بکنم این بود که مثل احمقها بخندم
چون یه زن و یه اشراف زاده بودم کار بدست آورم
آخه ، اون موضوع حقیقت داره
تمام این مدت به من می گفتند چون یه زن و یه نجیب زاده ام نمی تونم این کار رو بکنم
چون اون بدبختی ای بود که باهاش روبرو شده بودم ، فقط می تونستم به آینده چشم بدوزم
... اما
یه دفعه حرفی دقیقاً مخالف چیزی که ... تا الان شنیدم رو بهم گفتن
حس کردم که انگار اونی که تا الان بودم رو رد کردند
نتونستم هیچکاری بکنم
فکر کردم اگه از قبل بیشتر کار کنم حس بهتری پیدا می کنم
... لئو-سان
... لئو-سان
... لئو-سان
... لئو-سان
خیلی خوب ، کی سه تا نون داشت ؟
! بله
خیلی خوب
راستی ، این اواخر اون دختره رو ندیدم
منم نمی دونم ، یعنی اوضاعش چطوره ؟
بفرمایید ، همه کارهایی که داشتید رو انجام دادم
بفرما
اوه راستی ، یه شاگرد زن داشتی ، درسته ؟
بعد از اینکه برگرده به من احتیاجی نداری
ترکت کرده ؟
... ائـ ... مهم نیست
این نقاشی ای که سفارش داده بودی ، یه نگاهی بنداز
از چیزی که انتظار داشتم سریعتر بود
کارگاه ساکته ، برای همین بهتر از معمول پیش میرم
بدک نیست ، خوبه
می تونی روی قاب چوبی بکشیش
باشه
هی
یه کاری هست که می خوام انجام بدی
می خوام نمای سقف یه کلیسا رو که این نزدیکیهاست رو تا عید پاک نقاشی بکنی
استاد صنعتگر کارگاهی که قصد داشتم ازش استفاده کنم فوت کرده
وقت زیادی نیست ، اما کار خیلی بزرگیه
چطوره ؟
معلومه که انجامش میدم
... میگم
آرته-سان کی برمی گرده ؟
No comments yet. Be the first to leave one.