أول 200 سطر.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
کلبهام رو منفجر کردی.
تو بدون مشورت با من،
سرخود خونه خریدی.
جان!
نباید اینجوری سرکشانه عمل کنی.
شانس آوردیم که دوباره شکست نخوردیم.
خیلیخب.
جان، میخوای بعد از وقایع امروز،
پای بچهای رو به این زندگی باز کنی؟
- پس خانواده چی میشه؟ پس... - گمون نمیکردم...
اینقدر سادهانگار و سنتی باشی.
من رو احمق خطاب نکن، آخه اصلا...
یعنی دلخوری که نجاتمون دادم؟
دلخورم که میگی همهچی کار خودت بود.
با هم عهد بستیم...
مقدار مناسبی پول در بیاریم و بعدش...
راهمون رو جدا کنیم.
آره، انگار میتونین به همین راحتی...
از هم جدا بشین و کنار بکشین، انگار...
مگه میشه شرکت اینقدر انعطافپذیر باشه؟
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: SubKio@
- سلام. - سلام.
- اینجا خیلی قشنگه. - آره.
- خیلی خوبه که همینجا کار میکنین. - ممنون.
ممنون. بالاخره از شهر خارج شدیم.
اینجا خونه نقلی آرزوهامه.
- خب، خیلی قشنگه. - آره.
ممنون. اینجا...
اینجا خیلی حس عرضه میکنم.
خیلی قشنگه.
- حرف نداره. - آره.
- آره. - خب...
چی شد که اومدین تراپی؟
اِم...
«آقا و خانم اسمیت»
به نظرم...
من و جین اخیرا...
در برخی مسائل اتفاق نظر نداریم.
- اوهوم. - آره. اِم، به نظرم...
به نظرم جان خیال میکنه...
رئیسمون من رو بیشتر دوست داره.
- خب، واقعا داره دیگه. - ولی...
- یعنی واقعا بیشت دوسـ... - خب...
واقعا بیشت دوسـ.... یـ...
خب، میخواست جام رو بگیری.
- ازت خواست... جام رو بگیری. - من هم گفتم:
«به هیچوجه»، یادته؟
گفتم: «جان همکار خیلی خوبیه،»
اِم، واقعا هم هیست...
آره دیگه، اصلا...
گفتم نمیخوام بدون اون ترفیع بگیرم.
- یعنی همکارین؟ - آره.
خب، شغلتون چیه؟
- اِم... - اِم، مهندس...
- مهندس نرمافزاریم. - مهندس نرمافزاریم.
خب، دیگه در چه زمینهای اتفاق نظر ندارین؟
اِم...
در مسائل مربوط به بچه.
- مسائل مربوط به بچه. - آره.
موضوع خیلی مهمیه.
آره.
بیاین از بچهها بگیم.
- باشه. - خیلیخب.
میخوای...
اِم، من مـ... من میخوام بچهدار بشیم...
- اوهوم... - ولی ایشون نمیخواد.
- هوم. هوم. - آره.
به چه دلایلی نمیخوای بچهدار بشی جین؟
اگه... صـ...
صرفا حس میکنم با توجه به شغلمون،
مسئولیتپذیرانه محسوب نمیشه.
مگه شغلتون مهندسی نرمافزار نیست؟
- آره، به نظرم اینجوری... - آره.
- خیلی دچار استرس میشن، متوجهین؟ - راستش،
- شغلمون خیلی سریع پیش میره. - اضطراب زیادی داره.
اصلا نمیدونستم مهندسی نرمافزار اینقدر پراضطرابه.
آره. خیلی تحت...
- فشاریم. - گاهی اوقات هستیم.
خب، همکارین،
- با هم زندگی میکنین... - هوم.
چطوره؟
- خوبه. - قلق داره.
عجب.
- قلق داره؟ - اشکالی نداره.
چنین اتفاقی... رایجه.
واسه همین اینجا نشستیم.
خب، میشه بپرسم چه قلقی داره؟
یا به نظرت از چه لحاظی...
- قلق داره؟ - قلق داره؟
- چرا؟ - خب...
از اون شرایطیه...
که حس میکنم معمولا...
میخواد همهچی تحت کنترلش باشه.
- هوم. - شرایط تحت کنترلش باشه...
خیلی جالبه.
موافق نیستم.
اِم، به نظرم داره کمی بیانصافی میکنه.
چنین حسی دارم دیگه.
من هم حس میکنم حرفت بیانصافیه.
میشه برام مثالی بزنی؟
- اِم، آره... - میشه مفهومش رو...
- واسه من و جین بگی؟ - اِم، آره...
راستش، مثلا همون کاری که هفته پیش...
آخرهفته انجام داده بودیم.
چند نفرن؟
سه نفرن. ظاهرا فقط یکیشون مسلحه.
لباسزرده رو میگم.
میخوام ایندفعه خودم عمل کنم.
میخوای خودت عمل کنی؟
مطمئنی از پسش برمیای؟
آره.
باید کارم رو به هایهای نشون بدم.
اگه مشکلی پیش اومد،
تو صدام رو میشنوی که میگم: «باید برم مستراح.»
فکر افتضاحیه.
اگه واقعا مجبور بشی بری مستراح چی؟
واقعا مجبور نمیشم برم مستراح.
حداکثر نیمساعته تمومه.
مربوط به شغلتون میشد...
یا صرفا از دوستانت بودن جان؟
مشتریانی بودن...
که سعی داشتیم...
باهاشون قرارداد ببندیم.
- یا مـ... آره، مجابشون کنیم. - آره.
خب، باهاشون قرارداد بستین؟
گفتی اسمت چی بود؟
- جان بودی؟ - آره، جانم.
نمیدونستم لیف نیویورک هم فامیل داره.
از خانوادهاش نمیگه؟
نه.
آره، خلیف اینجوریه دیگه.
هستم.
اونها رو نخور پسر. مال یه سال پیشن داداش.
پرتزل با کره بادومزمینی...
ترکیب بینقصیه.
ای بابا، عجیبه که رایجتر نیست.
بازاریابیشون خوب نیست.
راستش، بازاریابی خیلی مهمه.
همین اواخر داشتم با رفقامون از پلیسها میگفتن.
بازاریابیشون خیلی خوبه. راستش، همین...
حتی میشل اوباما هم میگفت:
«کاش ریاستجمهوری بودجه بازاریابی داشت.»
آخه دید مردم خیلی مهمه. دیدگاهشون نسبت به آدم...
- با رفتارشون رابطه مستقیم داره، متوجهین؟ - هوم.
بازاریابی پلیسها هم خیلی خوبه.
سیاهپوستان باید بهتر بازاریابی کنن.
وای، پروپاگاندای پلیسها خیلی قویه.
زیاد هم خرابکاری نمیکنن.
وقتی هم خرابکاری میکنن،
کاری میکنن سهسوته فراموشش کنیم.
- اوهوم. - فرداش بهشون میگن سر صحنه جرم...
- از اون رقصهای «تیکتاک» اجرا کنن. - دقیقا، آره.
اینجوری میشینن و...
دقیقا همینه کاکاسیاه.
- دقیقا همینه. - داشت خیلی طولش میداد.
نه، صرفا خوشت نمیاد که داشتم بدون تو خوب پیش میرفتم.
- اصلا... - مشـ... مشکلمون همینه.
آها، حس میکنی این مسئله رو اعصاب جینه؟
خودم میدونم هست. یعنی...
اگه راستش رو بخواین، من داشتم با سیاهپوستان...
خو میگرفتم،
- وای خدایا. - ولی مهارت خودش...
در این زمینه چندان خوب نیست.
خلاصه دسترسی من در حدی بود...
که خیلی فراتر از خودشه و رو اعصابش رفته بود.
با یه مشت مرد اونجا نشسته بودی و داشتن...
از دخترها میگفتن، از دخترهای مطیع میگفتن...
- و اصلا... - نه.
داشتین سر مسائل جنسیتزده خو میگرفتین.
- مشکلم همین بود. - چطور مگه؟
بیشتر توضیح بده.
نه، داشتیم از میا میگفتیم.
میدونین قدیمها شیفته کی بودم؟
میا.
- سال ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ رو میگی؟ - مایا رو یادمه. وای، پشمهام.
اون موقع ساعت ۴:۰۰ بعدازظهر...
سریع میاومدم خونه، میزدم «امتیوی»، همینجوری مینشستم...
و سعی میکردم سیسکو رو نادیده بگیرم.
اصلا انگار...
«پشمهام کاکاسیاه.»
اصلا واقعا میا چی شد؟
موضوع بحثمون هم دقیقا همین بود.
داشتیم میگفتیم احتمالا با یه مایهدار ازدواج کرده...
و بعدش با خودش گفته: «به این کارها نیازی ندارم»...
- و تصمیم گرفته به زندگی خودش برسه. - آره.
با خودش گفت: «عه، الان دیگه خودم...» ولی به نظرم...
داشتیم میگفتیم: «راستی، اون آهنگه رو یادتونه که...»
آره، یادمه. آره، آره.
- یادمه عاشق ویدیوش بودم. - وای.
- خیلی خوبه. - آره.
- با سیسکو بود؟ - آره.
صرفا داشتیم میگفتیم چقدر عاشق میا هستیم.
اوهوم.
- حین. - اوهوم؟
الان خیلی چیزها از زبان بدنت معلومه.
مشکلم در این زمینه...
No comments yet. Be the first to leave one.