أول 200 سطر.
آنچه که در سریال : گذشت "The Good Place"
تو اون دنیا یه جای خوب هست و یه جای بد
تو توی جای خوب هستی
اِلِنور تو نیمهی گمشده من هستی
چیدی تو کنارم میمونی
هر چی پیش بیاد ، نه؟ - معلومه میمونم -
من قرار نیست اینجا باشم
صبر کن چی؟ - اِلِنور ، چیدی -
دوست دارم با تاهانی و جیانیو آشنا شید
زدی رو دماغم - آره زدم -
اسمش جِیسونه یه دیجِی موادفروشه
از فلوریدا - چه خبرا رفیق؟ -
مشکلی که تو در محله پیش اومده تقصیر منه
شما همهتون از وقتی پاتون رسیده اینجا کارای بدی کردید
جای بد دو نفر نیاز داره خودتون تصمیم بگیرید
یا خود خدای بزرگ
اینجا خودش همون جای بده
به جز شما چهار نفر همه تو این محله
یکی از افراد ما هستند - تو همه ما رو رو زمین دیدی -
یه الاغ خودخواه ، یه دیجِی اسکل
یه دانشجوی اعصابخوردکن و یه متقلب پولدار خوشگل
بعد فکر کردی ماها میتونیم همدیگه رو عذاب بدیم
تنها کار موفقیتآمیز شما جمع کردن ما دورهم بوده
همینه . بزرگترین اشتباه من
این بود که شما نیمهی گمشدهها نزدیک هم زندگی کنید
دفعه بعد پخش و پلاتون میکنم اینطوری مثل یه سوختن آرومآرومه
حافظههاتون رو پاک میکنم
یه چندتایی تغییر تو سناریو میدم و از اول شروع میکنیم
فقط باید رئیس رو مجبور کنم این طرحو امضا کنه
اگه ایندفعه هم گند بزنی دیگه کارت تمومه
هر غلطی میخوای بکن . ما یه بار دستتو خوندیم پس دوباره هم میتونیم
جَنِت دهنتو باز کن
چونکه میدونی چیه مایکل؟
...تو از بیخ
تو اِلِنور شِلاستراپ مُردی
عالیه - من نیمهی گمشدهت هستم -
تو هر چیزی بشه کنارم میمونی؟
حرفت یادت نره
اشکالی نداره برم ورزش کنم؟
خوب باید رو فرم بمونم . من اینطوریم
زودی میبینمت - سلام -
من جَنِت هستم
به نظرم این مال شماست
بعد از اینکه دوباره راهاندازی شدم اینو تو دهنم پیدا کردم " اِلِنور ، چیدی رو پیدا کن "
چیدی دیگه چه گاندیه؟
چرا نمیتونم بگم گاند؟
خیلیخب شروع میکتیم
اعتمادبهنفس مایکی
اعتمادبهنفس تولید کن
بفرما اومدش. اوضاع چطوره آقای رئیس؟
وراجی بسه. همهچیز سر جاشه
درمورد نسخهی دوم؟ - آره -
ما همهچیزایی که تو نسخه اولی
اونارو بدبخت میکرد نگه میداریم و یه چیزای دیگه هم اضافه میکنیم
چیزایی که اونا ازش متنفرن مثلاً
همه قهوههاشون از اون پایه کوچیکا تأمین میشه
واقعاً که شیطانیه
تازه اونا نیمهی گمشدهای جدیدی پیدا میکنند
باید در این مورد بهم اعتماد کنی رئیس من فکر همهچیزو کردم
ناامیدت نمیکنم - به نظرم که میکنی -
به نظرم تمام این پروژه تو احمقانه و محوم به فناست
به نظرم دیگه وقت بازنشستگیته باید وجودت به نابودی برسه
و رو سطح میلیونها خورشید جلز ولز کنه
و شکی ندارم که تو و اون آزمایش احمقانهات
تو اعماق تاریخ دفن میشه بهعنوان یه شکست بزرگ
...میدونی من فکر میکنم - بای بای -
خیلیخب رفقا برداشت دوم
قبل از اینکه شروع کنیم کسی سوالی نداره؟
بفرما - خب تا جایی که من فهمیدم -
ایندفعه با همدیگه جورشون نمیکنیم نه؟
درسته واضحه که هدف اصلیمون اینه که مجبورشون کنیم همدیگه رو زجر بدن
اما اول باید براشون یه شکنجه فردی درست و حسابی آماده کنیم
تو نسخه اول با نیمهی گمشده کردنشون لقمه بزرگتر از دهنمون برداشتیم
اونا لقمه هستند؟
نمیدونستم میتونیم اونها رو گاز بزنیم
چاک این یه اصطلاحه
خیلیخب بفرما ویکی
خب من درمورد شخصیتم یهسری سوال دارم
من قبلاً اِلِنور واقعی رو درک میکردم یعنی انگار واقعاً تو پوستش رفته بودم
اما این شخصیت جدید دنیس
آخه اون کیه؟ من اصلاً درکش نمیکنم
اون یهدونه از اون دوستای جونجونبه؟
یا اینکه یکی از اون زنای ویرانگر که جنسیت سلاح موردعلاقشه؟
هر دوش...هر دوی اونا - منم سوال دارم -
...درباره شخصیتم
اون میتونه اونا رو گاز بگیره؟ - نه -
خیلیخب یادتون باشه مهمترین چیز امشب
که خیلی هم حیاتیه اینه که اِلِنور رو تو مهمونی خوشامدگویی
مست کنید تا بتونه یه مشت دری وری بگه
تا بعد ما از اونا واسه قسمت آشوب صبح روز بعد استفاده کنیم مثلاً
یادتون میاد آخرین بار اون میگوهای کوکتل مهمونی رو دزدید
و بعدش ما میگوهای گنده ترسناکی درست کردیم که تو آسمون پرواز میکردند
میبینید؟ این جزئیات هستند که
به اون میفهمونند که تو خطر کشف شدن رازش قرار گرفته
خیلیخب ، میدونم این فریبهای سطحبالا چیزی نیست که شما درموردش تعلیم دیده باشید
روزایی میاد که حتی کنار این آدمهای نفرتانگیز بودن هم حال شما رو بههم میزنه
با اون دهانهای عجیب حالبههمزنشون و اون بازوهای احمقانه
شما احتمالاً وسوسه میشید که بگید گندش بزنن
میشه برگردیم سر پست اصلیمون و مثل روال قدیم کارمون رو ادامه بدیم؟
ناخون اینو بکشیم. اونو تو حوض اسید فرو کنیم
اون مرتیکه که به آلتش مینازه رو آتیش بزنیم
خب آره...آره . اینا بد نیستند
ولی اینا همه روشهای آسونی هستند
ما اینجاییم چون اعتقاد داریم
راههای بهتری واسه بدبخت کردن آدمها وجود داره
و من به شما ایمان دارم
پس با شماره سه شکنجه شروع میشه
آماده؟ یک دو سه
شکنجه
و گاز گرفتن - نه نه -
" اِلِنور ، چیدی رو پیدا کن "
هی خانومی؟
میشه برگردی؟
جویی؟
جنین؟
ژاژا؟
آخه چرا وقتی مردم از خودشون میگن من حرفشون رو گوش نمیکنم؟
آخ نه کار اعصابخوردکُنیـه همون بهتره که گوش ندم
خیلیخب چیدی کجایی؟
یا اصلاً چی هستی؟
شاید یه نوع سوپی؟
سلام من اِلِنور هستم
از دیدنت خوشحالم اِلِنور من نینا هستم
اینم نیمهی گمشدهام بارت
عاشقشم عاشق اسمای آدمام و عاشق اینم که دربارشون بدونم
اهل کجا هستید؟ - خب خیلی عجیبه ولی -
من متولد موزامبیک هستم - عالیه...گوش کن -
شما میدونید آیا اینجا یه جیزی مثل دفتر تلفن هست که اسم همه توش لیست شده باشه؟
...اوه فکر نکنم چون
منظورم اینه که اینجا اصلاً تلفن نداریم
نلفن نداریم؟
البته چه خنگم
اینجا که نیازی بهشون نیست
همیشه دوست داشتم رودررو با مردم صحبت کنم
مردم مثل نرمافزارهای طبیعت هستند
همم بههرحال ما داشتی میرفتیم پیتزا بگیریم تو هم باهامون میای؟
شاید بتونیم یکم بیشتر درباره همدیگه بدونیم
گپ بزنیم - نه نه من نمیام -
میخوام یکم این دوروبرا رو بگردم
ولی خیلی از دیدن تو خوشحال شدم نینا
...و با
بایبای
اوه ببخشید که ندیدمتون
چیدی؟ تو چیدی هستی؟
اِلِنور ، داری چیکار میکنی؟
اوه سلام مایکل
هیچی داشتم با افراد این دوروبر آشنا میشدم
اوه - میگم اون -
آقای پر رمز و راز که پیژامه پوشیده بود کیه؟
اون جیانیو یه راهب تایوانیه که اصلاً حرف نمیزنه
شاید آشنا شدن با اون یکمی مشکل باشه
اِلِنور تو و من هردومون میدونیم که تو شبیه بقیه افراد تو این محله نیستی
همه اینجا زندگیهای قابلملاحضهای رو گذرونده بودند
اما تو با اون کارایی که بهعنوان فعال محیط زیست انجام دادی
واقعاً زندگی شگفتانگیزی داشتی
...آه خب
خب محیط زیست بود دیگه
...من عاشق
فارچها بودم
اینو با صداقت میگم - خب اون زندگی ارزششو داشت -
چون تو این محله تو رتبه اول رو کسب کردی
و بنابراین من دوست داشتم که چند کلمهای تو مهمونی امشب به زبون بیاری
میدونی؟ خودتو معرفی کنی
چطور میتونم نه بگم؟
اصلاً میتونم بگم نه؟ احساس میکنم اساساً نمیتونم
بگم نه ولی اگه بتونم؟
مایگل اونوقت میگم نه - خیلیخب -
خب پس واسه یه ساعتی حرف میزنی نه؟
هی میدونی چیه؟
یه چیزی واست آوردم که بپوشی
همه رتبهاولیها اینو تنشون میکنن توی شب معرفی
اوه جان خودت شوخیت گرفته؟
خلاصه بگم قلبم تو بدن پاپ
کبدم تو بدن دالای لاما و دندونهام داخل گردنبندی
به گردن یه شاه نوجوان تو جزایر پولینیزی انداخته شده
اما اینطوری بود که به جای خوب رسیدم
خب شکایتی هم ندارم - واووو -
میشه یه چیزی بهت بگم
نیمهی گمشده به نیمهی گمشده؟ - حرفت یادت نره -
باید یه سر برم باشگاه
جدّی میگی؟ دوباره همین الان؟
آره بعداً میبینمت
سلام بهترین آدم
تو باید اِلِنور باشی من جسیکا هستم میزبان اینجا
سلام - مایکلی کلی درمورد تو حرف زده -
وای اصلاً نمیتونم واسه شنیدن سخنرانیات صبر کنم
چه حرفها که نخواهی زد - خودمم صبر ندارم -
خودمم همینطور
اوه عصبی نشو بیا
مایع شجاعت - درواقع . میدونی چیه؟ -
به نظرم بهتره کلهام گرم نباشه
اصلاً میتونی فکرشو بکنی مست بری سخنرانی کنی؟
از مراسم غسلتعمید خواهرزادهات بیرون انداخته بشی
و بعدش تازه بعدشه که یادت بیاد که ای بابا تو که خواهرزاده نداری
انگار بپرسی ای بابا پس اون بچه کیه؟
پس اِلِنور تو یه وکیل محیط زیست بودی؟
واقعاً فوقالعادهست - آره -
فقط توروخدا هیچی در اونباره ازم نپرسید که حالم از
توضیح اینکه واقعاً چه کاری بود بههم میخوره
هی من میخوام برم بار
No comments yet. Be the first to leave one.