أول 200 سطر.
آنچه در «نقاب» گذشت...
یه عکس از دو جسد توی برف بهم نشون داد
رئیس اردوگاه پناهندگان به ضربِ گلوله کشته شده
به همراه مسئول ارتباطات
به سبک سازمان اطلاعات روسیه
باید بفهمم چیزی در مورد نقشهمون میدونه یا نه
یادتون باشه وقتی روی هستههای ماشینهای رادیولوژی رو باز کنید،
سه دقیقه وقت دارید که اونا رو از قابهاشون خارج کنید
و بذارید توی آب داخل محفظههای سربی
ظرف یک دقیقه بعد از قرار گرفتن ،در معرضِ هستهها
حالتون خیلی بد میشه
بعد از دو دقیقه شاید کور بشید
بعد از سه دقیقه... میمیرید
اگه میدونی زیر نظری
چرا محل ملاقات مشخص کردی؟
توی هواپیما محل قرار اصلی رو مشخص کردیم
چون میدونستم تلفنم شنود میشه
توضیح بده چرا بهم کمک میکنی
روی خودکشی وسواس دارم
و آدمایی که دنبالش هستن
ازت میخوام یه کاری برام بکنی
میخوام تأیید بکنید که حزب کمونیست ترکیه
پوششی برای سیآیای بوده
و اونا مارکوس سیبرایت رو ترور کردن
درخواستِ خیلی بزرگی داری واسه حل و فصل مشکلات پدری
داره دوجانبه بازی میکنه
هنوز براشون کار میکنه و همه چی رو میدونه
ولی همزمان در تلاشـه که با دخترش فرار کنه
باید کاری کنم باور کنه که واسه فرار کمکش میکنم
اینطوری ازم دور نمیشه
میتونم جلوی آمریکاییها ازت محافظت کنم
ولی به این شرط که یاسمینا برگرده پیش نور
تا وقتی که دقیقاً بدونیم چند چندیم
اون پیش ما در امان نیست
همه چی به امنیتِ اون بستگی داره
خب، اسمِ واقعیت چیه؟
بهترین دروغها اکثراً راستـن
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی @DigiMovieZ
ترجمه از: سینا صداقت و امیر ستارزاده H1tmaN & SinCities
طرفدارِ موسیقیاش هستی؟
میدونی معنی سنگ نوشتهی روی قبرش چیه؟
سنگ نوشته به زبانِ یونانیه،
و یعنی: «اون به اهریمنِ خودش وفادار بود»
منم دوستش دارم
برای همین این همه راه از بالتیمور تا اینجا اومدم
تو چی، تو چرا اینجایی؟
منم به اهریمنهام وفادارم
چه خبر؟
اطلاعات درست بود. قطعاً محلِ ارتباطاته.
اون یه چیزی برداشت
چی بود؟
یه کارت روی قبر بود
نمیدونم چجور کارتی بود. ندیدم.
یه دسته گل گذاشت،
ولی دستکش پوشیده بود، واسه همین اثر انگشتش رو نداریم.
لعنتی! میتونی ظاهرش رو توصیف کنی؟
موهاش مشکی بودن،
قدش 1.85 بود با هیکلِ معمولی،
اُورکُتِ تیره و کلاه مشکی داشت
خیلی خب، اگه نمیبینیش،
برگرد سرِ قبر
گلها رو جدا کن. سریع انجامش بده.
ممکنه روی پوششِ دسته گل دیانای باشه
باید بدونیم این یارو کدوم خریه
- و کجا میره - دریافت شد
بله؟
قد 185، هیکل معمولی، کلاه مشکی
- اگه دیدیش بهم زنگ بزن - حله
من یه مردی با همون هیکل دیدم که لباسهای متفاوتی تنش بود
- و الان دنبالش میگردم - خیلی خب، صبر کن
حدسیاتت زیادن و اطلاعاتِ کاربردی نداری
فقط آروم باش
اصلاً ریسک نکن
و بهش نزدیک نشو
- میشنوی چی میگم؟ - بله
- خبری شد؟ - نه
خیلی خب. کیر توش. برو تو
ببین میتونی پیداش کنی، همین الان!
توی راهم
وای مامان، فکر نمیکردم پاریس اینجوری باشه
خیلی خب، دختره داره در جهتِ جنوب به سمتِ دیوار محوطه میره
- یارو رو میبینی؟ - نه
اثری از سوژه نیست
فقط دختره رو زیر نظر داشته باش
مأمور کشته شده! لعنتی!
سوژه داره به سمتِ محوطهی شمال غربی میره
برو دنبالش
گندش بزنن!
باهام حرف بزن، متیو. متیو؟ متیو، باهام حرف بزن!
- سوژه داره از محدوده خارج میشه - لعنتی!
از پلِ خیابون د بانگوله بالا میره. گُمش کردم.
الان برو به فیلیپا سر بزن
همین الان لعنتی!
از فاصلهی نزدیک به سرش شلیک کرده
اون مُرده، قربان
مامان، بیدار شو. یالا، مامان! مامان!
قلقلکت میدم! یالا مامان!
بیدار شو! وقتِ بیدار شدنه!
باشه، باشه
امروز باید برم خونه؟
آره
ولی تو اینجا میمونی
تو با اون خانمه اینجا میمونی
فقط یه مدت کوتاه
ولی چرا، مامان؟
فقط باید به یه کارهایی رسیدگی کنم که بتونیم یه خونهی جدید داشته باشیم
هی، ما به زودی دوباره برمیگردیم پیش هم
قول میدم
باشه عزیزم؟
یاسمینا، نگران نباش عزیز دلم
باشه؟
عادله
من شاید خالهات باشم، ولی تو مثلِ دخترمی.
تو توی قلبمی
به ما یاد دادن در آرامش زندگی کنیم، میدونی
دعا میکنم خدا نجاتت بده و بخشیده شی
تاکسی منتظره
بیا تاکسی رو منتظر نذاریم
«مایکلِ عزیز،
هنگامی که من را ترک میکنی، اندوه میماند،
و شادی رخت میبندد
دلتنگت هستم»
«برای رفیقم»
سلام
سعی کردم بخوابم، ولی نتونستم
میدونی، یاسمینا هیچوقت توی همچین جایی نبوده
حتماً کسی که صاحبشه خیلی ثروتمنده
مایکل؟
آره
با لحنِ عجیبی اسمش رو میگی
واقعاً؟
آره
اون دوستِ پدرم بود
برات فقط همین بود؟
بعد از مرگِ پدرم، اون سرپرستم شد.
و بعدش استادم شد...
و بعدش بیشتر
دخترِ احمق
اون من رو به کسی که امروز هستم تبدیل کرد
و هنوز همدیگه رو میبینید؟
نه
واقعاً نه
گورِ بابای گذشته. یه مارتینی لازم دارم.
ما از اصلیتِ این مرد مطمئن نیستیم
گاهی میگه اهل جزیرهی کُرسه، گاهی نه
با توجه به بوی بدی که میده، به بهداشتِ شخصیاش نمیرسه.
طبق اطلاعات میدونیم که دوست، رابطهی جنسی یا خانوادهای نداره...
ولی با این حال یه نابغهست
خوبه. ما یه نابغه لازم داریم
بیا تو
سزار، بذار به مالک معرفیات کنم
مالک، سزار
الان داشتم به مالک توضیح میدادم که تو متخصص الکترونیک و رهگیریِ دیجیتالی
میشه بریم سر اصل مطلب. واسه پاهام وقتِ دکتر دارم.
این دستگاه اسمِ خاصی نداره
- چیکار میکنه؟ - هر کاری که بخواید
قهوه درست میکنه؟
نه. از من نخواستن قهوهساز درست کنم
ازت خواستن چی درست کنی؟
آمریکاییها در مورد پروندهی جنِ رقه بیشتر از ما اطلاعات دارن
اما به ما اعتماد ندارن و اطلاعات رو ازمون پنهان میکنن
برای همین از سزار خواستیم یه دستگاهی بسازه که بتونه سیستمهای امنیتی آمریکا رو دور بزنه
این سیستمها از ارتباطاتِ بین مأمورهاشون و مقرشون در لنگلی ویرجینیا محافظت میکنن
فقط در صورتی کار میکنه که نزدیکِ فرستنده باشید
که هستیم
صبر کن ببینم، فرستنده کیه؟
ما میدونیم مکس پیترسون توی کدوم هتل اقامت داره
و میدونیم توی کدوم اتاقه
اگه این دستگاه رو در فاصلهی سه متری موبایل یا لپتاپی قرار بدید...
تمام ارتباطات رو ضبط و مخابره میکنه...
و تمام تدابیرِ امنیتیشون رو دور میزنه
با این حال آمریکاییها یه نفر توی ویرجینیا دارن
اسمش والاسه. اون بالأخره میفهمه دارم چیکار میکنم
ما از کاخ الیزه برای عملیاتِ نظارتی مجوز داریم
من واقعاً باید برم. انگشتهای پام دارن میسوزن.
خدایا!
واقعاً باید برم
ماگریت، اون کار میکنه؟
کار میکنه
اون مأمور سیآیای مشروب میخوره
واسه همین دو روز پیش تونستم توی بارِ هتلش امتحانش کنم
اونا تو رو راه دادن؟
به عنوان نظافتچی
دستگاه رو گذاشتم توی قفسه
دو ایمیلِ رمزنگاری شده رهگیری کردم که برای مافوقهاش توی لنلگی فرستاده بود
خب مأمورِ سیآیای توی مستی چی برای گفتن داشتن؟
گفت مأمورِ بریتانیایی ایموجن، مستقیم بهش گزارش میده...
و معتقده آمریکاییها اطلاعاتِ بهتری دارن و کارآمدترن
خداحافظ
ممنون، سزار
مالک، دختره داره بازیت میده، و بازیش مطابق میل تو نیست.
چرنده
اون هیچوقت به دلایلی که تو فکر میکنی کاری نمیکنه
چه حرکتِ جسورانهای
واقعاً از اینجور هتلها متنفرم
که همهی آمریکاییهای پولدار میرن
حالم رو بهم میزنه
No comments yet. Be the first to leave one.