أول 200 سطر.
او یک هیولا بود. اما او هیولای من بود ژانت وینترسون
مامان!
مامان! مامان!
مامان!
مامان!
مامان...
چرا این گربه داره بچهشو میخوره؟
دینو!
واقعاً...
تا حالا اسم ظرافت به گوشت خورده؟
دید من ضعیفه.
- مثل قیافت. - پس عینکتو بزن، خودشیفته.
و دیگه ادا در نیار که میتونی ارواح رو 'ببینی'.
میدونی که من...
- 'دید باطنی' دارم. - 'دید باطنی'.
باشه؟
حالا خفه شو، و دوباره بگیر.
ویرا! دینو! بریم.
باشه.
بیا دیگه.
یکی خیلی برای اسبابکشی ذوق داره.
آره. لحظهشماری میکنم.
- چته؟ - چته؟
چته؟!
- چه مرگته، بابا؟ - بسه!
مامان! من نمیخوام با اون یه اتاق داشته باشم!
انگار من میخوام!
آره، مخصوصاً وقتی شروع کنی خوابهای خیس ببینی.
پسر 'خشک'.
تو خونه قبلی، من اتاق خودم رو داشتم.
زيرنويس از مهدي shine021
- خدایا، دلم برات تنگ شده بود! چقدر قد کشیدی! - آره!
و اینم ویرا، ویروس.
خفه شو، جوجه.
- مدرسه چطوره؟ - همه چی عالیه.
هی، یه چیزی برات دارم.
'تصویر دوریان گری'.
موضوعش چیه؟
نمیدونم.
یکی از دوستام میخواست بندازتش دور.
- ممنون. - خب؟
دینو.
اینو بگیر.
خواهر!
تو دوباره با دینویی.
بالاخره رسیدیم به این خونه زشتِ وسط ناکجاآباد.
میشه یکم منفیتر باشی؟
چی کم داره؟ لحنش خیلی خشکه؟
بیشتر فیلمهای اندونزیایی همینجوری لحن خشکی دارن.
این فیلم نیست.
بچهها.
شکی نیست یه اتفاق شومی اینجا تو گذشته افتاده.
نگرانم دوباره اتفاق بیفته.
سلام...
شماها دارین چه غلطی میکنین؟
این عمو جماله.
یه دلیلی داره که زنا ازش متنفرن.
هی!
در مورد وضعیت مالیش سوال نکنین.
شماها دارین چه جور فیلمی میگیرین؟
دینو میخواد یه کانال ترسناک راه بندازه.
درسته.
- تو میتونی روح ببینی؟ - نمیدونی من حس ششم دارم؟
بیا. طبقه بالا رو نشونت بدم.
کاری که شماها دارین میکنین خیلی باحال به نظر میرسه.
- معلومه که باحاله. - میتونم تو کار ترسناکیتون شرکت کنم؟
نه، تو عرضه شو نداری.
چه عرضهای لازمه؟
ویرا!
نمیای؟
این اتاق مامانته.
یه حموم هم داره.
اینم اتاق تو.
حموم اون طرفه.
چرا من باید با ویرا بمونم؟
من دیگه بزرگ شدم. حق دارم اتاق خودم رو داشته باشم.
خب، زودتر رویاهای خیستو شروع کن.
دیر شکوفا شدی، نه؟
ویرا.
مامانت این اواخر چطوره؟
یه جورایی عجیب شده.
چه جوری عجیب شده؟
خیلی شیر میخوره.
بماند که مرغ زنده رو هم برای شام تیکه تیکه میکنه.
- و... - ولی دیگه اونجوری نیست... درسته؟
خب، اگه یه وقت یه چیز غیرعادی دیدی، بهم بگو.
منظورت چیه؟
چیه عزیزم؟
سالن خودت.
بالاخره داره اتفاق می افته.
هنوز داری آنلاین قمار میکنی؟
از باختن خسته نشدی؟
بعضی وقتا.
ولی 'دینو-سور'، فقط یه بار باید شانس بیارم.
- بده من. دستم شانس داره. آره. - چی؟ جدی؟
- قبل از اینکه شروع کنیم، - تو...
میخواستم چند کلمه ای صحبت کنم.
از وقتی که پدرتون دو سال پیش ما رو ترک کرد،
من...
خیلی خودم نبودم.
میدونم برای همهتون آسون نبود.
متاسفم.
بابت اینکه اون شرایط رو تحمل کردی، ممنونم.
ولی میخوام ازت تشکر کنم
که هیچوقت ازم ناامید نشدی.
به خاطر همینه که قول دادم
آدم جدیدی بشم.
دیگه هیچوقت به هیچکس دیگه وابسته نمیشم.
مامان، ما همه اینجا برای تو هستیم.
تو هنوزم میتونی به ما تکیه کنی.
تو خیلی چاپلوسی.
من دیگه اون آدم سابق نیستم، عزیزم.
من تغییر کردم.
به سلامتی مامان!
به سلامتی مامان!
تو الان تو یه تعطیلات طولانی هستی، درسته؟
چه تایمینگ خوبی برای اسبابکشی.
برام مهم نیست یکم مدرسه رو از دست بدم.
آره، میفهمم. منم مدرسه رو میپیچوندم.
واسه همینه که بیشتر دخترا فکر میکنن تو آدم خوبی نیستی؟
میخوای یکم سوپ داغ بمالم تو صورتت، 'دینو'؟
خب، اگه میخوای دوستدختر داشته باشی، باید...
خونه قدیمی. خونه جدید. هنوزم قطعی برق داریم.
- 'دینو'. - بله.
فکر نمیکنی عجیبه که مامان تصمیم گرفت اینجا اسبابکشی کنه؟
انگار هیچکس دلش نمیخواد اینجا زندگی کنه.
محلهمون خیلی زشته.
این همه خونه متروکه.
حالا هم مامان میخواد یه سالن باز کنه.
کی دلش میخواد بیاد؟
اون خونه رو ببین.
انگار یه جنگل توش سبز شده.
داری به حرفام گوش میدی؟
چته؟
من همیشه مخالف اسبابکشی به اینجا بودم.
تو همش سعی میکردی دل مامان رو به دست بیاری و تشویقش میکردی.
حالا که اینجاییم، چی نگرانت کرده؟
- خب، مامان الان فرق کرده. - آره.
الان خوشحالتره.
بیا بریم اونجا.
واسه چی؟ الان؟
واسه اینکه محتوای بیشتری بگیریم.
ترسیدی؟
- 'دینو'! - زود باش!
باشه، بذار گوشیمو بردارم.
یواشتر.
ممنوعه.
من حضور یه روح پسر جوون رو اینجا حس میکنم.
اگه کسی اینجاست،
خواهش میکنم، صدات رو به من برسون.
اینجا حتماً قبلاً محل زندگی یه سری هلندی بوده
که بیرونشون کردن.
شنیدم محلیها اینجا میگن...
اون واقعی به نظر اومد؟
من باید بگم 'کات'. چرا اونجا وایسادی؟
- باشه، باشه. دوباره میگیریم. - دینو.
من کارم این طرف تمومه.
- اینجا خطرناکه. بریم. - یه برداشت دیگه.
دینو، چرا داری پشتک میزنی؟
اینجا قرار بود یه فیلم ترسناک باشه.
دینو، قسم میخورم اگه بیفتی و بمیری، من میرم.
بهت چی گفتم؟ همهی این خونهها مُردن!
- من چطوری بیام پایین؟ - من دارم میرم خونه.
ویرا... ویرا!
شوخی کردم. واقعا ترسیدی؟
خفه شو و کمک کن بیام پایین.
بچهها، اینم کارگردانمون.
من نمیخوام.
تو اپراتور دوربین بهتری هستی.
چون هیچ استعدادی نداری. نگم برات که...
'دید باطنی' نداری.
میدونستم اینو میگی.
یه چیزی رو حس میکنم
که توی این درخت ساکنه.
یه چیزی...
- شیطانی. - کات! بعدی.
هنوز نه. حسش نکردم.
- نه، خوب بود. - نه!
گرفتیمش.
نه، نگرفتیم! به اندازهی کافی ترسناک نبود.
ما باید تن تماشاچیهامون رو بلرزونیم!
نگاه کردن به تو خودش تن منو میلرزونه.
بسه! تموم شد! بعدی!
وقتی بابا دوربین رو نگه میداشت،
اجازه میداد من برداشتهای خودمو داشته باشم.
صبر کن.
یه چیزی رو حس میکنم
که توی این درخت ساکنه.
یه چیزی...
شیطانی!
چی انقدر خندهداره؟
انقدر مردی که نمیتونی با من تو یه اتاق باشی،
ولی از یه کوچولو...
پ...پ...پ...
ترسو!
اینجا چه خبره؟
ویرا داره زخمهامو تمیز میکنه، مامان.
یه گربه چنگم زد.
مامان! من نمیخوام با ویرا تو یه اتاق باشم!
چرا اینقدر دیر بیرون بودی؟
No comments yet. Be the first to leave one.