أول 200 سطر.
مروري بر دروغگويانِ کوچکِ زيبا
آر وي رو بُردن
مي توني شنا کني ، اميلي ؟
- من جيک هستم - تدريس خصوصي مي کني ؟
- کي دوست داري شروع کني ؟ - امروز
من ( آر وي ) رو جابجا کردم
اِي بهم گفت که در ازاي رو نوشت هاي مامانم
اونو بهش بدم
شبي که خودشو کشت نوشته بود
هي مامان
سلام عزيزم . اين زاکِ
من و همکارم در حال بررسي پرونده ي
افسر رينولد و کارآگاه ويلدن هستيم
تمامِ مدت توي نيويورک بودي ؟
تو اومدي که ويلدن رو ببري بيرون ؟
اگه منظورت اينه که من کشتمش
بايد بگم : نه
دلت برام تنگ شده ؟
خدايا . صداش شبيه اليِ
اين چه شعريه ؟
شعر نيست... يه شماره تلفنِ
! مامانِ من ارتباطي با اين طوطي کاکل سفيد نداره
- طوطي - حالا هرچي
خب اون پرنده به الي مربوط ميشه
الي به ويلدن ... ويلدن به مامانت
و مامانت به ما و وسيله اي که هيچي راجبش نمي دونيم
شايد مامانم يه کوچولو با ماشين بهش زده باشه
اما اونو نکشته
معلومه که نکشته
هي . شونت چطوره ؟
فردا دوباره به دکتر نشونش ميدم
چرا اين وسايل رو آوردي ؟
وسايل طوطي و خِرت و پِرت هاي ديگه رو آوردم
که يه چيزي از گذشته ي ديلارنتيس و دفترهاي الي گيرمون بياد
خدا ميدونه توش چي نوشته
"نان ، عشق ، موتور 1000"
بنظر راحت ميان
آره . راحتن
جيک چطوره ؟
پسر خوبيه
جدي ميگم . خوبه
قراره امشب همديگرو ببينيم
عاليه
نيازي نيست اينجوري بهم بگي
! مگه چجوري گفتم
اشکال داره آدم به زندگيِ عاشقانه ي مامانش حسودي کنه ؟
وين؟
خب . بيرونِ وين
توي يه قصر روي درياچه
خب . شيريني پزي مي تونه يه کسب و کار جدي توي اتريش باشه
چه مدتي مي خواي بري ؟
کمتر از يه سال
چه فرصتِ فوق العاده اي
آره همينطوره
تنها راه انتخابِ پنج تا آمريکايي
خب . دلت مي خواد باهام بياي ؟
دلم مي خواد چي ؟
دلت مي خواد باهام به اتريش بياي ؟
کتاب خوندن روي درياچه کنارِ قصر
نميتونم
نمي توني . باشه
خب بهتر از نمي تونستمه
چرا نمي توني ؟
خي . يکي از دلايلم اونجا کنارِ دوستاش نشسته
واسه يه دقيقه بي خيالي احساس مادري شو
خب . واسه يه چيزي . غير ممکنه
نکته اينه که انجامش بدي
اميلي . مي توني اون وسايل رو برداري ؟
نميخوام مونا اينو ببينه و شروع کنه به سوال کردن
- آره . مي برمش خونه - مونا کجاست اصلا ؟
نمي دونم . مدرسه که نبود
بودن يا نبودنش هردو
به يه اندازه باعث استرسم ميشه
بچه ها . اين چيه ؟
اسکلت که نميتونه باشه
توي اتاقِ الي بود ؟
يا اينجا بود يا خونه ي مادر بزرگش
اون کي برگشته ؟
اصلا چرا برگشته ؟
فکر مي کردم نبودنش به صلاحشه
وقتي اونا ويلدن رو پيدا کردن
مونا گفت خواهرت با ويلدن توي قطار بود
و شبِ مردني ويلدن رفته بود ؟
مونا گفت فقط اون توي قطار بود
نميتونيم فکر کنيم هرچي مونا گفته اشتباست
واشينگتن چطور بود؟
خيلي جالب
منو دوست داشتن . منم اونارو
خب . چي دوست داشتني نبود ؟
فکر کنم ميخوان منو به يه دوره ي انترني دعوت کنن
ممکنه سان فرانسيسکو باشه . ميتونه لندن باشه
واي . چه هيجان انگيز
شنيدم چيزاي هيجان انگيز بيشتر اين اطراف بوده
ويلدن مرده . يه نفر بهش شليک کرده و جنازشو
انداخته صندوق عقبِ ماشينشو و وسط شهر ولش کرده
اما ميدوني . ديگه قديمي شده
وحشتناکه .
تو که نمي دوني کي ميخواسته همچين کاري کنه؟ مي دوني ؟
نظري ندارم . من بيرونِ شهر بودم
آره يه مصاحبه توي واشينگتن
و حالا شايد توي سان فرانسيسکو . شايدم لندن
شانسِ زندگي
مثل يه گُريزِ عاليه
فکر کنم وقتشه که هردومون ازين شهر بريم
بهتره که هردومون اينو بدونيم
خب بابات کجا بود ؟
داشت ماهي گيري مي کرد
به گفته ي اون يارو توي اردوگاه
هر روز صبح مي رفت رودخونه
کنارِ اسکله نشستم و منتظرش موندم
تقريبا تمام روز رو منتظر موندم
هوا داشت تاريک مي شد که اومد
چي بهش گفتي ؟
گفتم متاسفم
گفتم اون کشيشِ تد
فهميد که يه نفر توي کارگاهِ ريخته گري زنگ رو تغيير داد
اون چي گفت ؟
ازم پريد واسه اين اومدي اينجا ؟
گفتم نه
... اونجا بودم چون..من
بايد به حرفاش گوش مي دادم . برش مي گردوندم
بايد باورش مي کردم
بعدش ديگه چيزي نگفتم . فقط همونجا واستادم
گذاشتم اگه دلش خواست يه چيزي بارم کنه
- کرد ؟ - نه
اون.. تورش رو سمتم انداخت
و گفت چجوري يه ماهي رو پاک کنم
منم کردم . بعد شکارشو با هم کباب زديم و شام خورديم
پس به نظر مياد اوضاع رو به راه بود
آره . ممکنه باشه
مامانت اينکارو نکرد
از وقتي که پليس ها تحقيقاتشونو بيشتر کردن ، آي داره مامانمو
گناه کار تر نشون ميده
ببين . چه با کفش . چه بي کفش
همه مي دونيم که شبِ کشته شدنِ ويلدن ، اون توي نيويورک بود
پس همه مون بايد ثابت کنيم که اون توي نيويورک بوده
خب . همه رو نمي دونم
اما اين يه شروعه
وين ؟ توي استراليا ؟
همين يه دونه ست
غافلگير کننده نيست
غافلگير نشدم . تحت تاثير قرار گرفتم
بهتر شد
ميخواي بري ؟
يه ثانيه فکر کردم کجا بليط بخرم
و باهاش برم
فقط يه ثانيه ؟
پس ميخواي بري ؟
به همين سادگي نيست
نپرسيدم که سختِ يا آسون
گفتم اگه دلت ميخواد برو
نگران اين هستي که
توي اين يه سال چه اتفاقي براش ميفته ؟
کمتر از يه سال
بازم زمان زياديِ که از يکي دور باشي
آره
آره همينطوره
ضربه ي شماره سه
مطمئني چيزي که از اون پرنده دستت اومد يه شماره ي واقعي بود ؟
اگه واقعي نبود که بوق نميخورد
فقط توي هيچ راهنمايي نيست که بتونم پيدا کنم
تو خوبي ؟
فقط دارم نوشته هاي دکتر پالمر رو مي خونم
ميخوام بدونم چه بلايي سر مامانم اود
همش همين نيست
اونا ميفهمن که تو چيکار کردي
با دروغگوها . اميلي و بقيه
ميدونم
بهتره قبل ازينکه از کس ديگه بشنون
خودمون بهشون بگيم
فکر نکنم بتونم تو چشماشون نگاه کنم
اون قضيه ي اِي ، قضيه ي مونا
هرچيزي که الان هست
اون هميشه ميدونه که تو چه موقع هايي ضعف داري
اون (مونث) ؟
هميشه شبيه يه مونث بود . نبود ؟
" حقايق رو بررسي کن " اين چيزي بود که اِي بهت گفت . درسته ؟
حقايق اينان: مامانم يه کليد دزديد
يکي از پنجره ها رو باز کرد و پريد بيرون
اينا حقايق هستن . اما چجوري چکشون کنيم ؟
ميتوني برگردي اونجا ؟
اگه کمک کنه آره
- چيه ؟ - چي چيه ؟
يه جوري نگام مي کني
انگار خوراکِ مرغتو دزديدم
... اوه . نه . من فقط
فقط فکر ميکنم ناپديد شده بودي
چطور مگه ؟
خب . تو رفتي نيويورک
و تنها چيزي که ديدي يه هتلِ احمقانه بود
بي خيال . اون يه سمينارِ کاري بود
نه يه سفرِ لذت بخش
! پس ميگي هيچکاري نکردي
... نرفتي خريد
نرفتي رستوران ؟ .
سفرنامه ي من ميخواي هانا ؟
تمامِ وقت کنفرانس و جلسه داشتم
و بعدش به عنوان پاداش مارو
به يه اجراي موسيقي بردن
کدوم نمايش ؟
No comments yet. Be the first to leave one.