أول 200 سطر.
واقعا نمیخوای بهم بگی چرا گریه کردی؟
تا تو نگی منم نمیگم
نامردیه
... من که گریه نمیکردم
فقط یکم چشمام بخاطر باد تَر شده بود
فقط اون نبود که
صداتم یجوری بود انگار گریه کرده بودی
"نمی تونم بهت بگم"
اینطوری بودی
هی ! کِی من اینجوری بودم ؟
کجا بودی ؟
خونه شما بودم داشتم به یونگ هو درس میدادم
خونه ما ؟
نکنه بابام تو رو به گریه انداخت ؟
نه بابا
امتحان های نهایی یونگ هو نزدیکن
داشتم کمکش می کردم برای اونا آماده شه
... گریه کردم چون
اصلا ولش کن
ترجیح میدم راجع بهش حرف نزنم
... بابات
آخرین بار کِی دیدیش ؟
احتمالا اون روزی بود که برای اولین بار میخواستی به داداشم درس بدی
و باهات اومدم اونجا . چطور ؟
باید هر از گاهی به اونجا سر بزنی
چرا باید برم اونجا؟
... خب
راجع به حال و احوالت باهاش حرف بزن اینکه درمورد چه چیزهایی نگرانی
اینجور چیزا دیگه
من تو رو داشتم
... حال و روزم چطوره و نگرانی هام چی ان
همشونو به تو میگفتم
واسه همین به کَس دیگه ای نیاز ندارم
... ولی باز هم
میدونی بعضی وقتا به چی فکر میکنم ؟
... اینکه
مامانم تو رو برای من فرستاده
یه روز مامانم از اون بالا منو نگاه میکنه
و متوجه میشه یه چیزی کمه
و همون موقع تو رو میبینه
آره اون دختره مناسبه "
هم بامزه اس ، هم باهوشه و هم قلب مهربونی داره
" حتما دوست خوبی واسه ته او میشه
اینجوری شد که تو رو برای من فرستاد
... اما
... مامانم به یه چیز دقت نکرد
چی ؟
تو از چیزی که فکرشو میکرد بیشتر آسیب دیدی پس من مجبور شدم از تو مراقبت کنم
حتما مامانم تو شناسایی آدما ضعیف بوده
... اگه یه روز دیدمش
ازش می پرسم که چرا تو رو از بین این همه آدم انتخاب کرد
آره
اگه دیدیش حتما ازش بپرس
! قراره یه خبر بزرگ بشنوین همین الان بریزین خونه ته او
چی ؟
! قراره یه خبر بزرگ بشنوین همین الان بریزین خونه ته او
! خوشمزه اس
چرا کله صبحی اینقدر صمیمی به نظر میاین ؟
عه بیدار شدی
یکم صبر کن. صبحونه الان آماده میشه
حالا خبر بزرگ چیه ؟ - بذار همه بیان -
من که اینجام بگو دیگه
این خبر مربوط به چند نفر میشه
تا وقتی بقیه بیان صبر کن
!خدایی ؟
گارین تو هم میدونی ؟
عه اومدین کیوتا
قضیه چیه ؟
به نفعته خبر درست و حسابی ای باشه
چی ؟ - چی ؟ -
دارین قرار میذارین؟ - چرا اینقدر تعجب کردین ؟ -
... وقتی دو تا آدم خوشگل باهم زندگی میکنن
طبیعیه که عاشق همدیگه بشن
یعنی من خوشگلم ؟
! البته که خوشگلی
واقعا هون رو دوست داری ؟ منظورم به چشم یه مرده
... چطور میتونم فقط به چشم یه دوست ببینمش
وقتی اینقدر جذابه ؟
یه لحظه
یعنی الان مجبورم شما دوتا رو همش اینجوری تو خونه ببینم ؟
عالی نیست ؟
دقیقا بعد از اینکه با دوست دخترت کات کردی قراره با ما دوتا کفتر عاشق زندگی کنی
... بهترین زمان همین موقع اس
چون بهت یاد میده باورت رو نسبت به عشق از دست ندی
ای خدا
خب دیگه، بفرمایین نوش جون کنین
این هدیه ما به شما
ما ؟
از این کلمه خوشم اومد
نباید میذاشتم اینجا زندگی کنن - پوووف -
میخواستم کمکتون کنم ولی الان یه کلاس دارم که باید برم
طوری نیست، به سلامت
بیا بریم سونگ ای
تو برو، من باید دنبال یه چیزی بگردم
عه، واقعا ؟
باشه پس، من زودتر میرم
خداحافظ
بازم بیا
جزیره جبو، 1998
جزیره جبو ؟
نچ نچ این علف هرزا رو نگاه
میخوای بری دانشگاه ؟
منتظرم موندی ؟
...منتظر ؟ نه بابا منتظر چیه ؟
ولی حالا میتونیم با هم بریم
توی اتاق زیر شیروونی دنبال چی می گشتی ؟
هیچی بابا یه سری از کتابام و هِدبندام از اینجور چیزا دیگه
هرچند وقتی داشتم دنبال ... وسایل خودم می گشتم
خرت و پرتای قدیمی تو رو هم دیدم
یه عکس از تو و مامانت هم بود
... اگه میتونستی
دوباره مامانت رو ببینی چیکار میکردی ؟
نمیدونم
اینجوری نیست که بخوام کار خاصی باهاش انجام بدم
فقط دوست دارم وقتی داره نگاهم میکنه ببینمش
بالاخره سوار میشین یا نه ؟
الان میایم
افتخار میدین ؟
اه چقدر آزار دهنده ان
... واقعا ببخشید
ولی میشه بشینین اونور تر ؟
چی ؟
همونطور که میبینین ما زوجیم
... اگه جدا بشینیم
بدجور دلمون میشکنه
بهرحال صندلی های خالی دیگه ای هم هست
ممنون
متشکرم
واقعا که
هوا یخبندونه، ای بابا - دارن چه غلطی میکنن ؟ -
یه کاری کن هوا خیلی سرده - چرا پنجره رو باز کردن منگلا ؟ -
پنجره رو ببندین - داریم یخ می زنیم -
آخه کدوم اسکلی پنجره رو تو این هوا باز میکنه؟ - بابا سرده -
من یه عالمه از اینجا خاطره بد دارم
تا جایی که حتی فکرشم نمیکردم دوباره بتونم بیام اینجا
وقتی با توعم از هیچی نمی ترسم
شاید بخاطر همینه که میگن باهم بودن بهتر از تنها بودنه
ایندفعه نمیگم حتما عالی انجامش میدی یا حتما نقش رو میگیری
چرا ؟ !تو که عالی تشویق میکنی ؟
فقط خودت باش و لذت ببر
فهمیدم
پس میرم که نهایت لذت رو ببرم
! فلش - ! موفق باشی -
! تو میتونی
مطمئنم که تصمیم عاقلانه ای گرفتی
بله... گرفتم
خوبه خوشحالم اینو میشنوم
راز هایی که طاقت شنیدنشونو نداریم باید دفن بشن
... به پیش کشیدن گذشته اونم حالا کمکی
میخوام به ته او حقیقتو بگم
... چیزی که فهمیدم و شنیدم
اونم باید درموردش بدونه
سونگ ای
نمیگم چیزی که گفتین اشتباهه
... ولی
... مهم نیست چقدر درموردش فکر کنم
این تصمیمیه که ته او باید بگیره نه شما
... پس لطفا بهم بگین
... مامان ته او
الان کجاست ؟
هنوز تو کُره اس ؟
نمیتونم بگم
آقای یون - ... میتونی تضمین کنی -
که اون هم میخواد ته او رو ببینه ؟
... چیکار میکنی
اگه ته او دوباره آسیب ببینه ؟
سونگ ای داری میری ؟
بله. خداحافظ شما - فعلا -
همشونو بریز دور
! گفتم از شرشون خلاص شو
401-1 از طرف : سوشین میون، هون گیل، پلاک
! از کجا اومده؟ هی
! فلش فلش فلش فلش این فلشه
! شمال، شرق، جنوب، غرب، فلش
! فلش برای مراقبت از سیاره اینجاست
اوه اعلی حضرت، تشریف آوردید خونه ؟
آزمون چطور بود ؟
خب، طبق معمول حس خوبی ! نسبت بهش دارم
... اگه احساساتم اشتباه باشن
در این صورت فکر کنم یه نفر از من شانسش بیشتر باشه
حالا که داری قرار میذاری انگار راحت تری
راستی باید یکم خرید کنیم
هرچی سونگ ای اون دفعه درست کرده بود رو خوردیم
عه واقعا ؟
یکم رامیون واسه خودمون درست میکنم
با یکم نوشیدنی چطوری ؟
! قبول
از آخرین باری که دونفری ... اینجوری نوشیدنی خوردیم
خیلی وقته میگذره، مگه نه ؟
آره راس میگی
راستی گارین کجاست؟ - رفت -
داره با یه گروه دیگه توی کارگاهشون آشنا میشه
! فکر نمیکردم اینقدر بچسبه به این کار
منم همینطور
تازه ممکنه خودش هم یه بخش دیگه درست کنه
هی
از کِی گارین رو بیشتر از یه دوست دیدی ؟
از همون اول
من همه خانوما رو رومانتیک طور تصور میکنم
واو
No comments yet. Be the first to leave one.