أول 200 سطر.
مترجم Meysam-Beygi
بعدازظهر بخیر خانم گالت
بعدازظهر بخیر جادسون خوشحالم که میبینمت
سلام کیت
چی میخوای؟
میشه به گای بگی که میخوام ببینمش؟
متاسفم اون نمیخواد شما رو ببینه
من باید اینو از خود گای بشنوم
اوه.کیت.تو واقعا فکر نمیکنی
که من حداقل ارزش یه توضیح رو داشته باشم؟
خیلی خب
لطفا همینجا منتظر بمونین
متاسفم
گای نمیخواد شما رو ببینه
بهت گفتم میخوام اینو از زبون خود گای بشنوم
گای؟
امیلی
امیلی..تو
تو نباید میومدی اینجا
میدونم
اما،گای،تو فکر نمیکنی که من ارزش چیزی بیشتر از
یه نامه رو داشته باشم؟
تو چشام نگاه کن و بگو که دوستم نداری
..عزیزم،من دوستت دارم خیلی زیاد
برای همین هم اون نامه رو واست فرستادم
چون دوستت دارم
حالا،عزیزم،خواهش میکنم برو و فکر کن که هیچوقت منو نمیشناختی
من میدونم چی شده،گای
پدرم بهم گفت
اون بهت گفت چرا؟
با وجود اینکه اون فکر میکنه
من از چیزی که داخل تابوت بود فرار نکردم
بلکه از چیزی که میدونستم داخل خودمه فرار کردم
من..من نمیفهمم
میخواستم اینو بهت نگم
اگه درک کنی،بعدش میفهمی که
چرا ما هیچوقت نتونستیم ازدواج کنیم
با من بیا
این اتاق به کجا میخوره؟
پایین
خوبی؟
اره..فکر کنم
میخوای برگردی؟
نه.نه
تو بارها گفتی که دوست داری بقیه ی خانواده ام رو ببینی
خب،اونا اینجان
تمام اجدادم محبوب و منفور
اینجا خوابیدند برای چی بهش میگن؟
استراحت
از همون اول ...مرگ مثل یه قاتل
به خانواده ی کارل ها اومد
اما بدشانس تر از همه،پدرم بود
اون چطوری مرد؟
مثل یه شمع تنها توی یه اتاق تاریک و بدون هوا
امیلی..پدرم
گای
کیت،تو چرا اینجایی؟
وقت داروته
اوه.بله،فراموش کردم متاسفم.ممنون
چه دارویی؟
لاودانوم
..گای،این دلیله
.نه.دلیل نیست یه اثره
بدون این،نمیتونم بخوابم
گای،بهم بگو
من نباید هرگز با پدرت و
اون دکترها اون شب میرفتم
من علاقه مند به تحقیق شخصی هستم
من هرگز نمیتوم اون مرد ضعیف بیچاره رو فراموش کنم
کسی که قبرش رو دزدیده بودن
..چشمهای خیره اش
دستهای در حال ..چنگ زدنش رو
ناخن های شکسته و ..خونیش رو
تلاش بیهوده اش برای فرار از
اون تابوت
تو میدونی.همه ی این ها یه معنی خاصی برام داره،امیلی
سال ها من با ترس از
زنده به گور شدن زندگی کردم
میتونی اینو درک کنی؟
فشار تحمل ناپذیر ریه
گازهای خفه کننده ی زمین نم دار
محکم در اغوش گرفتن قبر
تاریکی مطلق شب
و سکوت
مثل یه دریای پر قدرت
و بعد نامریی در تاریکی
همه این چیزهای ترسناک که غلبه میکنن به حس های دیگه
وجود کرم های پیروز
!گای
متاسفم
این ها فقط مرض های خیالی هستن
فکر نمیکنم
..هریک از اعضای خانواده ی من
با یه مرگ سخت و ترسناک مواجه شدن
الان نوبت منه
پدرت چطور مرد؟
کاتالپسی
میدونی چیه؟
..وقتی اون هجوم میاره
قربانی،نشونه های خارجی از مردن نشون میده
درحالی که اون نمرده.اون زنده است
حدودا 13 سالم بود که پدرم دچار شد
دکتر گفت که اون یه حمله ی قلبی بود
و مراسم خاکسپاری بود
و اون اینجا بسته شده بود
..اون شب
شنیدم که اون فریاد میزد
یه فریاد دلسوزانه و ناامید
من با اونا التماس کردم من با اونا خواهش کردم
اون زنده است اون زنده است..من گفتم
اما هیچکس حرفم رو باور نمیکرد
چون درست نبود
درست بود
من اون رو شنیدم
در ذهنت
نه،کیت
برای من اسون تره که قبولش کنم
اما من حقیقت رو میدونم
!خدایا من حقیقت رو میدونم
میراث پدرم و هدیه ی عروسیم تقدیم به تو
کاتالپسی
حالا تو میدونی چرا ازت خواستم که فراموش کنی
چیزی برای فراموش کردن نیست
اما تو باید بفهمی
من میفهمم که ..دوستت دارم
و اینکه میخوام همسر تو باشم
..خانم گالت
برادر من بیماره
پس من باید پرستاری کنم تا سلامتی خودش رو بدست بیاره
..امیلی
گای،اگه دوستم داری اگه واقعا دوستم داری
من رو تو زندگیت از دست نمیدی
بذار با تو تقسیمش کنم
تو واقعا اینو میخوای؟
بعد از شنیدن این ها؟
حتی بیشتر از قبل
بهش بگو،گای
بهش بگو
..کیت
تو از همه با ملاحضه تر بودی
و همیشه به فکر آسایش من بودی
درسته
اما راجع به بعضی چیزها من باید خودم تصمیم بگیرم
البته
پس تو تصمیمت رو گرفتی؟
آره
پس بذار تصمیمت پیش خودت باقی بمونه
گای
آیا امیلی رو به عنوان همسر خود میپذیری
در شرایط خوب و بد در بیماری و سلامتی
تا وقتی که هر دوی شما زنده هستید؟
قبول میکنم
شما،امیلی قبول میکنید که گای
همسر قانونی شما باشه
در شرایط خوب و بد
در مریضی و سلامتی
تا وقتی که هر دوی شما زنده هستید؟
قبول میکنم
اگه کسی هست که دلیلی داره که
این دو نفر بهتره با هم ازدواج نکنن
الان صحبت کنه یا اینکه برای همیشه دخالتی نکنه
حلقه،لطفا
بعد از من تکرار کنید
با این حلقه،من با تو عروسی میکنم
پس من شما رو زن و شوهر اعلام میکنم
شامپاین،بانو کاترین؟
ممنون
بله،یه جشن زیبا
به سلامتی زیباترین عروس
و خوش شانس ترین دامادی که تا حالا زندگی کرد
امیدوارم تا اخر عمرشان شاد باشند
نه گای،جلوی همه نه
خب،پس،بهتره بری و چیزی بنوازی
قبل از اینکه من کاملا کنترلم رو از دست بدم
اون زیبا نیست؟
خیلی
بهتون خوش میگذره،پدر؟
اجرا رو متوقف نکن،امیلی دوست داشتنیه
براتون ارزوی شادی دارم
متشکرم،مایلز
قصد دارید به ونیز برید
برای ماه عسل،میدونم
چی شد؟متاسفم
پرسیدم اگه برای ماه عسل میخواین به ونیز برین
و من با مردمش آشنا نیستم
!کارل
منو ببخشید
چش شده این پسر؟
امیلی- بله،عزیزم؟-
اسم قطعه ای که مینوازی،چیه؟
"مولی مالون." دوستش نداری؟
نه،لطفا قطعش کن
اما اون یه قطعه ی فریبنده است
گفتم خواهش میکنم قطعش کن
متاسفم
کمکی از دستم بر میاد،گای؟
نه،هیچی
من باهات میام،گای
نه،لطفا تنهام بذار
لطفا همتون،تنهام بذارین
No comments yet. Be the first to leave one.