أول 168 سطر.
ببرش چپ
وایسا چپ من یا چپ تو؟
چپ من نه چپ تو
نه یک دقیقه وایسا جفتشون یکیه
دیگه تمومه
شاهدخت؟
تولدت مبارک
چطوری؟
من چطورم؟
باشه بزار ببینیم
من فهمیدم که بابام برای ماه ها به من دروغ میگفت
یک عده نگهبان امنیتی هم تا سر حد مرگ ما رو تو نصفه شب دنبال میکردن
من خونه بچگیم رو نابود کردم
و اخیرا شریک جرم شدم
وقتی که داشتم به اون شیمی دان بی ثبات کمک میکردم
تا قدرتمندترین شیء موجود تو هفت پادشاهی رو بدزدم
ولی صحبت راجب من بسه بیا راجب تو صحبت کنیم
تو چطوری؟
ببخشید
نه نه اشکالی نداره
ولی خب من میدونم چی تو رو سرحال میاره
اتاق هدایاء
وای خدای من
اینا همه مال منه؟
مردم عاشقتن
من تو این کار خیلی حرفه ایم
ببین ببین
این یک ست قلموی نقاشیه
یکی یک گردنبند جدید داره
....و این
واضحه که یک چیزیه که اصلا نباید تکون داده بشه
اون یکی رو ببینیم؟
بیخیال . جوراب؟ ملت این اصلا کفش پاش نمیکنه
کوکم کن؟
یکم ترسناکه
اوه سلام
فریدبرگ
ترسوندی منو
وایسا الان وقت پروو لباسه؟
کاساندرا کو؟
کل روز ندیدمش
میبینی؟ خیلی هم بد نشده ها
نه بیا باید پیداش کنیم
....فریدبرگ داشته باش
اونو داشته باش
بدویید
کاسی؟ چی کار میکنی؟
نشنیدی؟
این ماموریت جدیدمه
در مورد چی حرف میزنی؟
...مثل اینکه پدرت فهمیده من کسی بودم که
تو رو به بیرون کورونا قبل از مراسمت راهنمایی کردم
...و خب
الان اینجائیم دیگه
این محاله
اون از کجا بفهمه آخه؟
....تنها راه ممکن برای اینکه بفهمه اینه که
دفترچه خاطرات منو خونده باشه
خیلی خب
نگران نباش کاسی من تو رو از این قضیه بیرون میکشم
....ولی درضمن
حداقلش اینه که تو یک شغل ثابت داری
باشه نه وقت خوبی نبود
ولی از این اتاق به اون اتقاق رفتن پیش آمدهای متفاوت میکشه مارو
راپونزل وقتتو تلف نکن
این موقتیه
من فردا به یک صومعه فرستاده میشم
بابام خیلی تند رفته
تو نباید بخاطر چیزی که من انجام دادم تنبیه بشی
رفیقته؟
یک آدم مکانیکی؟
...واریان و من یک بار باهاش جنگیدیم
واریان
چجوری از نگهبانا رد شده؟
سوال خوبیه
ولی حدس میزنم برای جشن اینجا نیومده
یوجین وایسا وایسا وایسا وایسا
اون خیلی خیلی
قویه
نه فهمیدم لازم نیست جملتو تموم کنی
...کاس
پاسکال بنر
تیک تاک
بیا اینجا
نه نه از اینور
بیا بگیر منو
کاس
وایسا وایسا وایسا
نه از اینور بیا
هلش بدید
بندازیدش
تبریک
تو یک ماهی جادویی بردی
درسته
یادم رفت که اون ماهی جادویی رو خوردم
...اولویت ما اینه که
بفهمیم کی مسئول اصلی این حمله بوده
سوال این نیست که کی پشت این قضیه بوده
...سوال اینه که
واریان دنبال چی میگشته؟
اون پسر خطرناکه
و من به تو اطمینان میدم که اون خیلی راحت تاوان کارشو میده
گوش بده بابا اون دنبال یک چیزیه
....و ما باید که به سر قضیه ای برسیم که لازم نیست کاری بکنیم-
شرایط تحت کنترله راپونزل
میبینید که من چقدر مشکل دارم با این که شما پای حرفتون بمونید
اعلیء حضرت
راپونزل
میدونم این چند روزه اخیر
سخت گذشته
...ولی مهم تر از هر گونه مخالفت من و تو
...مهم تر از همه چیز در واقع
ایمنی توئه
چیزی که از این حمله تبهکارانه به دست اومد
هر چند دارم با عدم تمایل درونی به این امر حکم میکنم
اینه که تا وقتی که تهدید واریان دفع بشه
تو باید در مراقبت نظامی باشی
اونم توی امن ترین اتاق این قصر
...چطوری کاری که الان شما انجام دادید با کاری که
نسبت به اون تو 18 سال اول زندگیش اتفاق افتاده متفاوته؟
یادت نره کی هستی فیزربرت
....تو نایجل-
یوجین پسرم
متوجهم که این شرایط چطور ممکنه به نظر برسه
ولی تو باید به این اعتماد کنی که من چاره دیگه این نداشتم
چی؟ معلومه که شما انتخاب دیگه ای داشتید
شما پادشاهید نمیتونید که تا ابد اون بالا حبسش کنید
من هر کاری که برای حفاظت از راپونزل لازم باشه انجام میدم
منم
مامان
خیلی متاسفم
من سعی کردم با حرف زدن قانعش کنم
ولی تو که میشناسی پدرتو میتونه غیر قابل تغییر باشه
بابا از چی انقدر میترسه؟
برای چی داره اینکارو با من میکنه؟
راپونزل تو این 2 دهه ای که تو نبودی
پدرت یک بار نتونست شب درست بخوابه
غیاب تو هر دقیقه و هر روز آزارش میداد
داری میگی که اینا این عمل بابا رو توجیه میکنه؟
من از تو میخوام که فکر کنی
هرچقدر عمل اون تند و جدی به نظر برسه
یا هرچقدر که تو مخالف عمل اون باشی
بالاخره اینا از جایی به اسم عشق میان
ولی من با تو موافقم
این درست نیست
وای خدای شکر پادشاه باید از این باخبر بشه
باید بریم به پادشاه بگیم
به من نگاه نکن دارم نهارمو میخورم
باید بدونی که فرستادن تو به جای دیگه
برای من افتخاری به همراه نداره
شاید بعد از این که این تهدید دفع شد
و کمی زمان گذشت
بتونیم یک بازدیدی داشته باشیم
....و تا اون موقع معلومه که
هرموقع بتونم میام میبینمت
بابا چیزی که همیشه میخواستم این بود که شبیه تو بشم
میخواستم یک نگهبان سلطنتی بشم
و به پادشاهی خودم خدمت کنم
من من میخواستم باعث افتخار تو بشم
عزیزم یک زمان تو زندگی من بود-
که هرکاری میتونستم انجام دادم تا
هر چیزی که باعث ناامیدی تو از من بشه اتفاق نیافته
آخرین چیزی که توقع داشتم
این بود که تو ، اون کسی باشی که از من ناامید بشه
پاسکال؟
ما از اینجا خارج میشیم
یک سوال سریع بپرسم
....من مطمئن نیستم که تو نقشه فرار راپونزل دیده باشم که من
No comments yet. Be the first to leave one.