أول 200 سطر.
.....آنچه گذشت خب بهم بگو چطوري اتفاق مي افته
وقتي بيدارم با زنم هستم، بعدش چشمهام رو مي بندم
بازشون مي کنم؛ پيش پسرم هستم
و اين اتفاق از زمان تصادف به بعد داره پيش مياد؟
پس، تو در اينجا و در واقعيت داري روي يک پرونده کار مي کني
و در اونجا و در رويات کار روي يه پرونده ي
ديگه رو شروع مي کني
همشون برام واقعي به نظر مي رسه
در اين لحظه نميتوني بگي که
خوابي يا بيدار
خب، من بهتون اطمينان مي دم که
کارآگاه " بريتن" ،اينجا رويا نيست
دقيقا همون چيزيه که اون يکي روان پزشک گفت
" فصل اول ، قسمت دوم " " مرد کوچک"
اينا رو تو شستي؟
فرض ميکنم که نوجونا اينطوري تشکر ميکنن
،اونا
بوي عجيبي ميدن
عيجب؟
نميدونم
قبلا بوي ديگه اي ميدادن
خيلي سخته، درسته؟
تا زماني که هر روز با از دست دادن عزيزي مثل شرايط شما
مواجه نشيم ،نميشه گفت که چطور اين حالت و شرايط
مي تونه به سادگي روي زندگي ما تاثير بذار
شايد
شايد بعضي از اين چيزا واقعا از دست نرفتن
چي مي کني؟
چي؟
نرم کننده ي لباسه
نرم کننده
خداي من، خيلي جالبه
ميدونستين اين شيوه ي وارد شدن به ضمير ناخودآگاه
که شما دارين براي من توضيح ميدين از زمان پيدايش تمدن
ازش استفاده ميکردن ، ميدونستين؟
يوناني ها عادت داشتن که در
حجره هاي معابد بخوابن و اميد داشتن
. تا برخي مسائل رو در خواب به چشم بصيرت ببينن
حتي فيلسوف ها و دانشمندان
مسائل جالبي رو کشف کردن
که به هنگام خواب بهشون الهام مي شده
فکر کنم منم بايد دانشمند مي شدم
تمام کاري که الان ميکنم اينکه دو برابر بيشتر از بقيه پرونده حل ميکنم
برناد مکنزي؟
دکتر باروري، اسمش رو نشنيدين؟
چهل ساله ،شرکت کننده در دو ماراتون
و سه شنبه به دليل سکته قلبي مرده
کالبدشکافي مشکل خاصي رو گزارش نداده
اما يه چيزي ذهن منو درگير خودش کرده بود
بنابراين امشب يه آزمايش کاملا متفاوت روش انجام دادم
و ايول ، يه دليل پيدا کردم
تا به دوتا از بهترين دوستام تو تمام بخش جنايي زنگ بزنم
پتاسيم کلرايد
يه قطره اش ميتونه قهرمان المپيک رو از پا دربياره
ولي معمولا ماده اي نيست که نشه سريع تشخصيش داد
و اين نشون ميده که قاتل اين يارو خيلي باهوشه
اين دکتره ديابت داشته
پس اونا اين ماده رو توي انسولينش گذاشتن
وقتي اين ماده با خون ترکيب ميشه
اساساً نميشه تشخصيش داد
مگر اينکه خيلي حرفه اي باشي
مثل خودم
بهتون تبريک مي گم آقايون
مرگ دکتر " برنارد مکنزي" رسما يه قتله
متاسفم
فکر کردم توي يخچال بازم هست
فردا ميرم خريد
مشکلي نيس
ميدوني، من مي تونم برم بيرون
و وقتايي که دير مياي برم پيش "کل" غذا بخورم
پدرش گفته مشکلي نيست
چيه، نوشابه و غلات صبحانه دوست نداري؟
ميخواي لقمه کنم بذارم دهنت
خودت بردار و شروع کن به خوردن
منظورم اينم، مجبور نيستيم اين کار رو انجام بديم
چه کاري، غذا خوردن؟
غذا خوردن هر شب
روي ميز و همراه هم
عادت داشتي همراه مادرت غذا بخوري، درسته؟
وقتايي که من خونه نبودم؟
آره، معمولا
اون مجبور بود چي بهت بگه
تا متقاعدت کنه که سر ميز باهاش بشيني ؟
نمي دونم
فکر کنم اون غذاي درست حسابي درست مي کرد
اونا چيه؟
نامه
"نامه هاي "رکس
پدر " کل " بود
ظاهرا " رکس " يه سري خرت و پرت به آدرس اونا فرستاده
اينو ببين
کاتالوگ
نامه هاي بيخودي
اين يکي شبيه صورت حساب مي مونه
ميشه يه چاقو بهم بدي؟
چرا؟
،مي خوام جعبه رو باز کنم
ببينم توش چيه
....ميشه فقط
ميشه بيخيالش بشيم؟
چرا؟
.....چون که
فايده اش چيه؟
کنجکاو نيستي ببيني توش چيه؟
منظورم اينه، اون يه سري وسائل
به خونه يکي ديگه فرستاده
باشه
ميشه تا وقتي که من برم ولش کني؟
چت شده؟
،من مثل تو نيستم
متوجهي
ديروز کفش هاي کوهنورديش رو توي صندوق عقب ماشين پيدا کردم
،و من ... يادمه که گمشون کرده بود
چند هفته دنبالشون مي گشت
و من پيداشون کردم
....و فقط وايستادم اونجا و من
نزديک بود از حال برم
....پس ما
.....وقتي ميخوايم نامه هاش رو بخونيم، من
شيش
متاسفم
اصلا نمي فهم چطور براي تو اين مسئله اينقدر آسونه
اونقدر ها هم آسون نيست
،من فقط..... بعضي وقت ها اين چيزها
باعث نميشه فکر کنم که اون مرده
....يا تصادفي بوده، اونا
منو ياد خودش مي اندازه
ميدوني؟
،نمي دونم توي اون جعبه چيه
ولي حداقل شايد بتونه کاري کنه که بهش فکر کني
و باعث بشه يه تبسم بکني
فکر کردم ارزش باز کردنش رو داره
متاسفم
نه
....اين فقط
براي من اينطور به نظر نميرسه
چرا فکر مي کني که تو و همسرت
واکنش هاي متفاوتي دارين
وقتي چيزي شما رو ياد "رکس " مي اندازه؟
....بعضي وقت ها من
بعضي وقت ها فکر مي کنم اون سعي داره
با وانمود کردن به اينکه اون اصلا وجود نداشته با قضيه مرگ پسرمون کنار بياد
اين در حاليه که شما در وانمود کردن به اين قضيه
که کاملا حال پسرتون خوبه اصرار مي ورزين
ميدونم که ميخواين پسرتون در کنار شما باشه
اما تا حالا اين احتمال رو در نظر گرفتين که اين روياي شما
ميتونه با بودن در کنار همسرتون ناسازگار باشه؟
اين که ديدگاه من متفاوته
...به نظرم چيز بدي نيست بلکه
شايد اين واقعيت که من چيزها رو متفاوت مي بينم
،به من اين اجازه رو بده تا بدونم که چه سوالايي بايد بپرسم
و بر روي چه جوابايي بايد تمرکز کنم
شايد منو توي موقعيت بهتري مي ذاره تا بتونه کمک کنم
چيه؟
"شماره 3 ، "برنارد مکنزي
از اين آدم چي ميدوني؟
يه آدم بي خانمانه که مرده
چرا مي پرسي؟
"مرگ دکتر "برنارد مکنزي
رسما الان ديگه قتل محسوب ميشه
پرونده شون رو بده ببينم
اما اونا روش کار کردن،ميدوني
هيچ مدرک و سرنخي نيست، به بن بست رسيدن
چرا اينقدر به مرگ يه آدم بي خانمان
علاقه داري؟
گفتم بهت پرونده رو بيار
باشه
فکر مي کنم
اين نوع از ارتباط ها بين اين دو دنياي شما مي تونه
به طور جالبي سودمند باشه، و من طرفدار نظريه
ارتباط فعال و قوي
بين ضمير خودآگاه و ضمير ناخودآگاه شما هستم
و فکر مي کنم اين ارتباط در حل مسائل پرونده ها و پيشرفت شما در
مسائل عاطفي کمکتون مي کنه
،خب
"ممکنه تعجب کنيد اگر بهتون بگم که دکتر"لي
يه کم نظرش با شما فرق داره؟
،بذار واضح بگم، کارآگاه
اين شرايط شما از شکستگي روحي عميق ناشي ميشه
اين يه مشکله
يه ابزار نيست
خب، شما مي توني هرجور بخواي به اين قضيه نگاه کني
ولي من با اين قضيه مشکلي ندارم
خانم "بريتن"؟
"سلام ، "کل
پدرت يه سري نامه برامون آورده
که فکر مي کنم " رکس" به آدرس شما فرستاده؟
.....آره ، آره، درسته ، من
....خب، به هرحال، من اين يکي رو باز کردم
ميخوام ببينم مي توني بهم بگي اين چيه؟
...آره ، اون
ميل بادامکه
باشه، يه سوال ديگه
ميخوام ببينم ميتوني بهم بگي
چرا بايد يه ميل بادامک رو بفرسته به ادرس شما؟
درسته، آره
با من بيا
توي ماه گذشته ما روي اين کار مي کرديم
هر دفعه که بهتون مي گفتيم مي خوايم بريم لب دريا
راستش ميومديم اينجا
No comments yet. Be the first to leave one.