أول 200 سطر.
"فيلم "وصيتنامه دکتر مابوزه اولين بار در 21 آوريل 1933 در بوداپست اکران شد
نسخهي اصلي فيلم 124 دقيقه بود .و در کشور آلمان پخش آن ممنوع شد
اولين بار در 24 آگوست 1951 ...در آلمان اکران شد
.البته اين نسخه 111 دقيقهاي بود...
نسخهي اصلي در انستيتوي يلم آلمان نگهداري شد
.اما به شدت آسيب ديده بود
...بنابراين در سال 1951 از چند نسخهي کپي
...که در انستيتوي فيلم آلمان نگهداري شده بود...
.براي بازيابي نسخهي اصلي استفاده شد...
هر زمان که امکانش فراهم ميشد، نسخههاي ...حذف شده با کمک آرشيو فيلم فدرال
.و موزهي فيلم مونيخ به آن اضافه ميشد...
.در نسخهي کنوني، زمان فيلم 121 دقيقه است
اين فيلم با همکاري ...انستيتو فيلم آلمان
...آرشيو فيلم فدرال...
...موزهي فيلم مونيخ...
ZDF/ARTE شرکت کِرکمديا و... .بازيابي شد
.لابراتوار: ليماژين ريترووا، بولوگنا
...بازيابي صدا: کِرکمديا، مونيخ
.و سرويس صوتي مارتين ساويِر، لندن...
وصيتنامهي دکتر مابوزه
تو "مولِر" رو ميشناسي؟
."همون يارو توي "دا والکيوره
اونا دخترايي هستن که جسد ...بازرسان پليس رو حمل ميکنن
و با آواز از تخت اسکندر... .به آسمان ميبرند
.در حالي که روي اسب سوارشون ميکنن
روي اسب؟
!قطعاً .آخه هزينهها کفاف ماشين گرفتن نميکنه
راستش، کميسر ...وقتي پاي جسد وسط باشه
...گاهي دولت...
.بذل و بخشش ميکنه...
.اين نظر توئه
باورت نميشه، مولر ...امشب اولين شبيه که
واسه ديدن اولين پردهي ... .تئاتر، به موقع ميرسم
.بايد به تخته بزنم چش نخوري کميسر
بفرما. ديدي چي گفتم؟
.بهش بگو من مُردم
.اداره پليس ."دفتر کميسر "لومان
.کميسر
.کميسر
چي شده؟
کميسر، "هوفمايستِر" ميخواد .با شما صحبت کنه
چي؟
همدورهي سابقم که با ارز خارجي مشکل پيدا کرده بود؟
همون آدم رذل؟
بهش بگو اين تماسش ...بيشرمانهترين توهينيه که
!انتظار داشتم انجام بده...
!و بهش بگو بره به جهنم
متاسفم، کميسر لومان جند لحظه قبل رفتند
...و گفت
!و گفت که برو به جهنم
.خدايا کمکم کن
.بذار يه چيزي بهت بگم، مولر
.قبلاً خيلي به اين يارو هوفمايستر اميدوار بودم
.اولين فرصت رو من براش فراهم کردم
و اون رذل چيکار کرد؟
.اون از يک تاجز بازار سياه، رشوه گرفت
!خاک بر سرش
...کسي که من زندگيم رو به خاطرش گذاشتم
با اخراجش از محل خدمت... .باعث بيآبرويي من شد
.مثل يه تخممرغ فاسد
.اداره پليس .دفتر کميسر لومان
به خاطر خدا بهش بگو به .حرفهام گوش کنه
.بهش بگو مسأله مرگ و زندگيه
...کميسر، فکر کنم واقعا بايد
.مشخصه که اولين پردهي نمايش رو از دست ميدم
.ميخوام باهاش بيحساب بشم
.بالاخره نقشهي اونا رو فهميدم
.اون يه تجارت وحشتناکه
.تقريباً سه بار خواستم جون من رو بگيرن !الان با ترس از خيابون رد ميشم
.من لومان هستم چي شده؟
کميسر؟
.ممنون
.حاشيه نرو و بگو مشکل کجاست
.چشم، کميسر
.من بالاخره فهميدم
.يه لحظه من رو ببخشيد
...کميسر، لطفا براي اين مورد
.گزارش من رو ضبط کنيد...
.هدفن بردار .حرفهاش رو يادداشت کن
.من در واقع دنبال پولهاي تقلبي بودم
.کميسر، ميخواستم اشتباهي که کرده بودم رو جبران کنم
...به مدت 4 روز، يعني 96 ساعت
،داخل کانال تهويه هوا مخفي شده بودم
.و حالا ميدونم کي توي اون کار دست داره...
.ولي شايد فکر کنيد که من ديوونه شدم
کار کيه؟
.قسم ميخورم که دارم حقيقت رو ميگم
.ميدونم کي پشت اين کاره .اسمش رو با گوشاي خودم شنيدم
.و حالا ميدونن که من از اسمش خبر دارم
!خداي من .برقها رفت
.لومان، به خاطر خدا کمکم کن
ميتوني اون تماس رو رديابي کني؟
!به خاطر خدا، هوفمايستر
کدوم خيابون؟
.پلاک 23؟ ممنون
."گلوريا"
"چه دوشيزگان دلبري دارد "باتِيويا
.خداي من
.حتماً از شدت ترس، ديوونه شده
يه حالتِ آسيبشناسي که احتمال وقوعش .اونقدرها هم غيرممکن نيست
...مواجهه با حوادث ناگهاني
...مثل انفجار، زلزله و حوادث راهآهن...
...بطور حلاصه مواجهه با ترس و وحشت...
.اغلب باعث ديوونگي ميشه...
شايد جالبترين مورد از ...اين نوع آسيب شناسي
.موردِ دکتر مابوزه باشه...
.دوباره شروع شد
.بطور خلاصه، تاريخچهاش رو ميگم
.اين بيمار يه زندگي دوگانه داشت
اون يه دکتر مشهور بود که .عمدتاً از روشهاي محرمانه استفاده ميکرد
...از يک منطق فوقبشري و
...دانش کاملش از هيپنوتيزم کمک ميگرفت...
تا جناياتي انجام بده که قبلاً... .غيرممکن به نظر ميومد
...پليس ماهها در جستجوي
.فردي بود که در اين جنايات دست داشت...
.بالاخره مخفيگاهش رو پيدا کردند
اما مابوزه تصميم گرفت که فرار نکنه
.و با اسلحه در مقابل اونا مقاومت کنه
چهار نفر از زيردستان وفادارش هم .در اين کار به او کمک ميکردند
او درخواست مامورين دولتي رو نسبت :به تسليم شدن رد کرد و گفت
."من دولت هستم"
رگبار گلوله باعث شد که .پليس عقبنشيني کنه
در نهايت نيروهاي پليس با نارنجک .به خانه حمله کردن
.دو نفر از مدافعان دکتر کشته شدند .و دو نفر ديگه دستگير شدن
.اما خبري از مابوزه نبود
:يکي از زندانيها محل اختفاي او رو لو داد
يک آزمايشگاه قلابي که قصد داشت ...از اونجا يه حملهي گسترده
.عليه نظام مالي آلمان انجام بده...
پليس تلاش زيادي براي ...دستگيري او انجام داد
اما وقتي دستگيرش کردن... .متوجه شدن که ديوانه شده
...با توجه به اظهارات ضد و نقيضش
به نظر ميومد که شب گذشته، روح تمام... .کساني که به قتل رسونده رو ديده
...واضحه که ترس حاصل از اين تجربه
.ذهن خارقالعاده او رو تخريب کرده...
...ذهني که همواره
...نبوغ و شرارت رو بطور موازي پيش برده...
.و در نهايت نابودش کرد...
...مابوزه به تيمارستان فرستاده شد
.و تا به امروز حتي يک کلمه هم صحبت نکرده...
ساکت و بيحرکت مثل .وضعيتي که ميبينيد، باقي مونده
...بيمار با ضمير خود مبارزه ميکنه
و ما رو از دستيابي به ... .زندگي دروني خودش محرم ميکنه
.اما ناگهان روش درمان باليني تغيير کرد
...ما متوجه شديم که دستهاي مابوزه
...بطور مداوم در هوا، روي ديوار...
و روي ملحفه در حالت... .نوشتن متن حرکت ميکنه
.ما به او قلم و کاغذ داديم
اوايل، کاغذها رو بصورت اَشکال .نامفهوم خطخطي ميکرد
...اما دو سال پيش
.کلمات واضحي روي کاغذ نمايان شد...
.بعد جملات شکل گرفتند
.اما همچنان بيمعني و گيجکننده بودند
...بتدريج، منسجمتر و منطقيتر شدند
...و در نهايت تونستيم يک ديد مختصر...
از اين پديدهي عجيب، يعني... .ذهنش به دست بياريم
افکارش همچنان مثل گذشته .سمت و سوي جنايي داشت
...هرچيزي که مابوزه مينويسه
...بر مبناي يک منطق قاطعه...
و يه راهنماي کامل براي... ...ارتکاب جرايم است که
.بططور دقيق به اونها پرداخته...
نه. اگه از روشهاي دکتر استفاده .کنيم، اتفاقي برامون نميفته
واقعاً؟ - منظورت چيه از "واقعاً"؟ -
.اولين حملهها به خبررسان، با شکست مواجه شد
.خب که چي؟ شانس آورده
بنابراين از ما خواستند که به .منطقهي 2بي بريم و مشکل رو حل کنيم
.اگه خودشون موفق بشن که چه بهتر
...اگه موفق نشن
...اگه اون خبررسون به ما غلبه کنه
با يه تماس تلفني ميتونه... .ما رو بفرسته هوا
."جَوگير نشو "فريتزي
.به اونجاها نميرسه
...قبل از اينکه اون يارو بتونه دهن باز کنه
.کارش ساخته ميشه...
اگه به قتل متوصل نشن .من احساس بهتري پيدا ميکنم
منظورت از "قتل" چيه؟
احتمال داره که يه چيزي بيفته روي سرش، مگه نه؟
.يه اتفاق ساده و کوچک
.برام مهم نيست که اون رو چطور جلوه بدين
.من فقط از قتل خوشم نمياد
ترسيدي؟
نميتوني رنگ خون رو تحمل کني؟
...بذار يه چيزي بهت بگم
.با اينکه اصلاً بهت ربط نداره...
.من دو نفر رو کشتم
.ميدونم کشتن چه حسي داره
...و دقيقاً به همين خاطر هستش که ميگم...
.از قتل خوشم نمياد...
تنهاش بذار "فريتزي"، تو از "کِنت" چي ميدوني؟
!تلفن
بله؟
کار انجام شد؟ .احسنت
واقعاً؟
فقط بعد از 20 دقيقه؟
خودِ لومان؟
.به نوشتن ادامه بده
.هوفمايستر مفقود شده
.قاليچه به سمت پنجره کشيده شده
.وقتي برق رفت، کنار تلفن بود
کليد برق کجاست؟ - .اينجا کنار در -
.پس قاتل از اونجا اومده
No comments yet. Be the first to leave one.