It's Always Sunny in Philadelphia

It's Always Sunny in Philadelphia

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 8

معلومات الإصدار

Its Always Sunny in Philadelphia S08E01 480p WEB DL x264-mRS
تعليق من Ozymandiass
TVWorld.iNFO مترجمین: سعید و امین

الوسوم

web
x264
480p
480
TS
نشرت في: 2014-04-25
تنزيلات: 29
ضعاف السمع: Yes

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

!توجه کنيد

!همه توجه کنن

!جمع بشيد، لطفا

!جمع بشيد

!مک"، يک خبر خيلي مهم داره"

به خاطر کاهش وزن ناگهاني و تاسف برانگيزِ من، بار

.اکنون در معرض خطر جدي قرار گرفته

.و اين موضوع من رو به عنوان رئيس حراست، نگران مي کنه

.به همين خاطر "مک"، چندتا حرکت از خودش نشون داده

.و اولين حرکت...اينه

!يا عيسي مسيح

!يا خدا

.برا بازرسي بدني با چشم حرف نداره

،با اين مي تونم ميزانِ تهديد يک نفر رو بدون اينکه اون بتونه با ديدن چشمام

.به تشخيص من پي ببره، تعيين کنم

که يک پيشرفت عاليه چون يارو .نمي تونه بفهمه که "مک" چقدر ترسيده

...آره، و ... نه، به خاطر اين نيست که

...ها؟ اوه، فکر کردم که هر بار مي ترسيدي که بري

!اين طبقه بندي شده است

ببينيد، اصل مطلب اينه که مي خوايم اينجارو امن تر کنيم، خب؟

.ما احساس امن تر بودن نمي کنيم

.و "مک"، هيچ وقت زماني نمياد که تو به اون احتياجي داشته باشي

اين حرفمو يادت باشه، "دنيس"، يک زماني مياد که من

...از اين عينک براي تشخيص يک تهديد استفاده مي کنم و بعد

هنوز اونجا وايسادن؟

.نه، رفتن

.ديدم يک مقدار کم شده

...آره، نمي توني اطرافت رو ببيني و اين يک نقطه ضعفه، پس

.اوه، خوبه...همتون اينجاييد

کي اين يارو، وکيلِ يهودي رو، دعوت کرده؟

.يهودي نه

.صبر کن، بي مصرف

.چيزي نداره

.چيزي نداره

.مي دونيد، من واقعا شماهارو درک نمي کنم

مي دونيد، مسخره است، بيشتر وقتها مي خوام از شما دور بشم

ولي وقتي که واقعا نيازه که با شما تماس بگيرم

.نمي تونم شمارو وا دارم که جواب تماس منو بديد

.اوممم، نيازي نداريم جواب بديم، مهم هم نيست

.اِه... راه بيرون اونجاست

!چه زيبا

به عنوان تصميم گيرنده در مورد املاک مادرتون، اومدم اينجا که بهتون اطلاع بدم

.که پدر مادرتون، "هاينريک لندگراف"، به کما رفته

بابا بزرگ؟

.اون رو با دستگاه تنفس مصنوعي زنده نگه داشتن

بر طبق خواسته اش، تنها بازماندگان نسبي اش

دي" و " دنيسِ" هميشه دلربا تنها کساني هستند که"

.قدرت اين رو دارن که تصميم بگيرن که اونو با دستگاه زنده نگه دارن يا نه

داري ميگي که ما بايد تصميم بگيريم که آيا اون پيرمردِ نازيِ پدرسگ

زنده بمونه يا نه؟

.اينم از دلرباييتون

.درسته

.منتظر تصميمتون مي مونم

.: بابابزرگ : راه حل نهايي :.

.: فيلادلفيا هميشه آفتابي است :.

« تـي وـي وُرلـد با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »

:ترجمه از Hypnos & Ozymandias

.اتاق بابا بزرگ درست همين جاست

تو از کجا مي دوني، "فرانک"؟

.من هر هفته ميام اينجا و بهش سوپ ميدم، ازش مواظبت مي کنم

خوبيت رو مي رسونه، مي دوني که؟

.به يک مرد کمک کني که تو سالهاي آخر عمرش، آبروشو حفظ کنه

.بالاخره يکي بايد اين کارو بکنه

!اوه! اوه! اوه

!اوه، يا عيسي مسيح

!ووي

.فرصت نکردم که اينجارو ترو تميز کنم

تميز کني؟

.فرانک"، يارو داره فاسد ميشه"

اوه، خدا، چرا هيچ کس اينجا کاري نکرده؟

.به کارکنان اينجا گفتم که من کارارو انجام ميدم

.ولي تو که کاري انجام ندادي

.اصلا هم انجام ندادي

آره، اين بوي گند ديگه چيه؟

.اوه، مال سوپه

آره، خب، اگه غذاشو تموم نکنه، بعضي وقتها

.غذاشو براش ميزارم همين جا، و بعد يادم ميره و چند ماه مي گذره

يا خدا، "فرانک"، واقعا اينجا چه خبره؟

ببينيد، اين هميشه مي گفت که يک گنجِ متعلق به نازي ها داره .که يک جايي پنهان کرده

.فکر کردم که اگه يکم باهاش وقت بگذرونم، مي دتش به من

.خيلي خب، نقشه نسبتا خوبي بوده .باعث ميشه که خيلي بخوايم که بميره

خيلي خوب، حالا که حرف کشتن شد، ما فقط بايد اين چيز مزخرف رو

از برق بکشيم و بريم بيرون، درسته؟

،هي. هي. يک لحظه صبر کن، "دي"، منظورم اينه که .اين تصميم بزرگيه

چطور؟

.داريم در مورد گرفتن جون يک آدم حرف ميزنيم

... آره، اما اون "نازي" بوده، به خاطر همين يک جورايي مثلِ

.خب، آره، مي فهمم، ولي اون پدر بزرگمون بوده

.باشه، شايد لازم باشه يکم بيشتر در موردش فکر کنيم

.آره

!اوه، خدا !زودتر تصميم بگيريد

داري اون سوپ رو مي خوري؟

داره سوپرو مي خوره؟

.بله

.شرمنده، ولي گشنم بود

.تصميم گرفتم که سوپ رو بخورم

نشنستم کل روز هي فکر کنم که اينو بخورم؟

يا نخورم؟

ما داريم در مورد اين تصميم مي گيريم که آيا

جون يک آدم رو بگيريم يا نه، نه اينکه يک سوپ .مونده رو بخوريم يا نه

خيلي خب، گوش کنيد، فکر کنم ما لازمه يکم بيشتر

اطلاعات جمع کنيم، قبل از اينکه تصميمي بگيريم، درسته؟

.آره، شما کامل راجع بهش فکر کنيد .خوب فکر کنيد

مک"، يک لحظه مياي اينجا؟"

چيه؟

.حرفاي "فرانک" راجع به گنج ناري ها، منو به يک فکري واداشت

خب، يادته اون جعبه وسايلي که بابا بزرگ چند سال پيش بهم داد؟

پر چيزاي قديمي، خرت و پرتاي نازي که از جنگ آوورده بود؟

!يا خدا

آره، همش رو تو کوچه نسوزونديم؟

.نه همش رو

.يک نقاشي تو اون جعبه بود، يک نقاشي منحصر به فرد از يک سگ

.که من رو ديوار خونم نصبش کردم

تو و بابام جفتتون رو اين تشک مي خوابيد؟

فرانک" از اين نقاشي متنفر بود، مي دوني؟"

.مجبورم کرد از رو ديوار ورش دارم

."از اين نقاشي خوشم نمياد، "چارلي

.اين ژست مغرورش منو اذيت ميکنه

."اين شيطانيه، "چارلي

.شيطاني

.و از اون موقع توي اون جعبه مونده

آه-ها. که چي حالا؟

،راستي، پسر، به خاطر اينه که ما با هم خوب کار مي کنيم مي دوني که؟

.يک سوپ مجاني مي بيني، تصميم مي گيري بخوريش

.افتضاحه

سوپ مزخرفيه، ولي بايد پاي تصميماتمون بمونيم، درسته؟

.آره، الان ديگه نمي تونم عوضش کنم

...نه، نه. خيلي خب، به هر حال فکر مي کني که اون نقاشيه

ممکنه همون گنج نازي ها باشه که "فرانک" دنبالشه؟

.اومم. الان يک تصميمي گرفتم

.آره

آره، درسته؟

.آره

.خيلي خب. بايد کمکم کني پيداش کنم

.بيا جيم بشيم که اونا نفهمن

باشه. اونا دو متر اونورتر ايستادن، پس مي فهمن

ولي بيا بدويم بيرون. اونا فکر مي کنن که

.ما خيلي سريع تصميم گرفتيم که بريم

!لعنت بهش، پسر

.خيلي خب، دقيقا يادمه چه اتفاقي افتاد

فرانک" از ديوار آووردش پايين، به من گفت گه از شرش" .خلاص بشم. منم انداختمش يه جايي

،ولي بعدش چه اتفاقي براش افتاد

.نميدونم

.هي، "چارلي"، بيا اينجا

.پسر، بايد اينو ببيني

.اين عکساي قديمي "هيتلر" رو با سگهاي آموزش ديده ببين

.اوه، خدا

.آره. ولي اينو ببين

!اوه، يا خدا

.آره. "هيتلر" هميشه از اين سگ ها نقاشي مي کرد

.ديوانه اشون بوده

پسر، فکر کنم که شايد اون نقاشيه

.کارِ خود "هيتلر" باشه

.آره

!آره

.عاليه پسر، خيلي مهمه

.ما ميشيم کاشفان بزرگ گنج

فکر کنم، هاليوود يک فيلم هيجاني تو مايه هاي "راز داوينچي"

.درباره ما بسازه

.بالاخره مي تونم "اينديانا جونز" بشم

.آره، آره، و بعدش دوباره نقاشي رو وصل مي کنم به ديوار

.آره. خب، قرار نيست دوباره بذاريمش رو ديوارت

.احتمالا ميره تو موزه

چي؟ .نه-نه-نه-نه-نه

.به اينجا خيلي مياد

.اون متعلق به موزه است و اينم حرف آخره

باشه، ميدوني چي، مي توني به "فرانک" زنگ بزني؟

.چون اون جزئياتشو يادشه

.مي دونم که گذاشتمش يه جايي، ولي نيستش

.نمي تونم پيداش کنم

بايد "فرانک" رو هم درگير اين قضيه کنيم؟

.مي دوني چيه، آره، ولي فقط جوري حرف بزنيم که بو نبره

..خودم نقشمو خوب بازي مي کنم

.فقط درست بازي کن

!"مک"

."سلام، "فرانک

کجايي؟

.به نظر نرمال نمياي

.تو پنجره خونه بابابزرگ گير کردم

.بايد اين گنج رو پيدا کنم

گنج، چه گنجي؟

.اصلا نمي دونم راجع به چي حرف ميزني .احتمال زياد گنجي وجود نداره

شرط مي بندم گنجي در کار نيست، پس بهتره ديگه

.دنبالش نگردي، باشه، چون گنجي وجود نداره

ببين، ميدوني که اون نقاشي قديمي بي ارزش از سگ

،که توي آپارتمانت آويزون کرده بودي مي دوني ممکنه کجا باشه؟

نقاشي سگه؟ !اوه

.شيطاني بود

.انداختمش دور

.تقريبا مطمئنم که ديدم "کريکت" داشت باهاش فرار مي کرد

کريکت"؟"

.هي، "مک"، کوش کن

.يک لطفي به من بکن

.واقعا توي اين پنجره گير کردم

مياي اينجا درم بياري؟

.باشه، خوبه

."بايد بريم سراغ "کريکت

.ميدونم کجا پيداش مي کنيم

.گرد و خاکم بياد کامل ميشه

.آره. هرچند خوشم نمياد که اين عينک رو بزني

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left