أول 200 سطر.
ما نسل هاست که در بین شما مخفی شدیم
ما همه جا هستیم
ما غذا های شما رو دسته بندی کریدم، به فرزندانتون چیز های زیادی یاد دادیم،
توی جنگ هاتون جنگیدیم
همیشه مورد توجه شما بودیم همیشه جست و جو می کردیم
در اخر، امشب خواستار چیز هایی هستیم که حق ماست،
قدرت، مقدسات و آزادی بیان
قدرتی که از ما در انباری پر از دروغ
مخفی شده،
قدرتی که با اون میشه جهان ناتوانمون رو دوباره بسازیم
قدرتی که با اون میتونیم برای همیشه از زندگی توی تاریکی رهایی پیدا کنیم
ما چند فرقه شدیم
ما ادامه میدیم
انگار که برگشتم به دورانی که
تو منو با ماشین میبردی به مدرسه
جوسی، ، من هنوزم تورو همه جا میبرم
نه خیر، بعضی وقتا کاستیلو منو میبره
لطفا بعد از اینکه پنج دقیقه از اینجا رفتم،
بهم زنگ نزن که برگردم و بیام ببرمت
خب فقط دوبار اینجوری شده
چون فقط دوبار رفتی مهمونی
مطمعنی که دارم راه درست رو میرم؟
اره درسته
خونه خیلی شلوغ پلوغه
اینجوری دوست دارم
تو تا حالا نتر سیدی؟
فکر کنم ترسیدم
نه
خیلی سخته اینجا رو پیدا کنیم
فکر کنم که اصلا روی نقشه همچین مکانی نیست
توی جی پی اس پیداش نمیکنم
دختر شما توی گروه "موستارد سید" هست؟
نه فعلا، سال بعدی میره.
تو هنوز میخوای که رهبر گروه باشی؟
اره چرا که نه؟
عزیزم ، وقتی بری اونجا
با یه سری بچه ده ساله سر و کار داری
ممنونم مامان
من نمیخوام باهات خشن رفتار کنم فقط میخوام که....
چی؟
امشب به چنتا مهمونی کریستمس دعوت نشده بودی؟
اوه
چرا دعوت شده بودم ولی....
کاستیلو ازم خواست که از بچه مراقبت کنم
فکر کردم که همه دوستات اونجا عن
مطمعنی که نوبتم رو از دست ندادم؟
نه نوبتت یه خورده دیگه میرسه
و فقط کیته که...اما...
این کار هم خیلی خوبه، اما صادقانه بخوام بگم ، ... من مراقبت از بچه رو ترجیح میدم
نگرانی منم درباره همینه
منظورت جیه؟
جوسی، من فکر میکنم که تو....
از زندگیت لذت نمیبری
فکر میکنی اگه برم مهمونی این مشکل حل میشه؟
من فقط دوست داشتم که تو
خیلی بیشتر از اینا از خوش گذرونی کنی
و بیشتر با ادم های همسن خودت در ارتباط باشی
هر وقت که به ماسترد سید برم، خوش گذرونی میکنم،
خب... خونه بالای سرته.....
ببین مامان، ممنونم که به فکر حال منی
ولی من خوبم
مطمعن باش
امیدوارم همینطوری باشه
خب هر وقت پدر مادرم خواستن بیان خونه
به منم خبر بده
امیدوارم خیلی دیرنشده باشه
نبایدم دیر باشه
دوست دارم مراقب خودت باش
همیشه هستم
منم خیلی دوست دارم
فعلا.
یک ، دو،سه، چهار
پنج ، شیش، هفت
هشت، نه، ده
اماده اید یا نه، من اومدم!
سوفیا
سوفیا!
اوه سوفیا
ها!
لعنتی
ها!
اوه لعنت بهش
پیدات کردم!
جیزز
سلام؟
جوسی داری میای یا نه؟
همه اینجا هستن
اوه،... نه
اوممم ... امشب نه
امشب نه؟
امشب جشن کریستمسه که فقط سالی یبار اتفاق میفته
اه باید از یه بچه نگهداری کنم
از بچه نگهدار ی کنی؟
جوسی، کیت گالین همش سراغ تورو میگیره!
- یالا بیا اینجا! - میدونم میدونم اما...
اما چی؟
من .... نمیتونم
اه لعنتی، جوسی
ای کاش لااقل ی جایی داشتی که توش لم میدادی
من نیمدونم کی میخوای بزرگ بشی
هی کیت، متاسفم باید برم
میخوای کل زندگیت رو مثل بجه ها بگذرونی...
نمیدونم سوفیا کجا میتونه باشه
میدونی، من قدم به قدم این خونه رو گشتم
فقط به جز اون قسمتی که خودش میدونه
که اجازه نداشته قایم بشه
'چون خیلی خطرناکه
و منم میدونم که سوفیا هیچ وقت قوانین رو نقض نمیکنه,
اون یه فرشته کوچولوو عه.
- اوه! - اه!
تو نمیتونی اونجا قایم بشی، هیولای کوچولو
- شاید اونجا خفه میشدی! - میدونم
گولت زدم!
باشه، یالا دیگه
یالا از اونجا بیا بیرون
تازه، تو تقلب کردی، این عادلانه نیست
هو هاا!
اینا چیه؟
شمشیر های نینجایی برای دفاع از خودم
خب تو اونارو برای من نگه داشتی
و علاوه بر این اگه با اون به کسی اسیب بزنی،
بازی دیگه تمومه
فکر میکنی من از اینجا بتونم به چشم یه نفر اسیب بزنم؟
نه اصلا
اینو ببین
اوه
باشه، فقط... به مامانو بابت درباره اون هیچی نگو
باشه
من پادشاه بازی قایم باشکم
هیچکی تو این بازی از من بهتر نیست
اون یارو پیتزاییه کجاست؟
مامان، بعد پیتزا دوباره بازی کنیم؟
مامان؟
احمق، من دوستت جوسی هستم
یبار دیگه بعد پیتزا بازی کنیم ، باشه؟
باشه
از قلب من عبور کن و برای مردن امید وار باش، این برای موستارد سید افتخار بزرگیه
پیتزا رسید
اوه شلیک! نمیخواستم بترسونمتون
وای! شما انگار خیلی وقت نیست که خونه موندید
- مهمونی فقط... - ظاهرا خیلی خوب نبوده
سلام خانوم کاستیلو
تو که پیتزا نیستی
خب ، تو هم دقیقا پیتزا نیستی
درست میگم جن؟
بیا اینجا
ممم
- اون چطور بود؟ - عالی بود
خب، ما قایم باشک بازی کردیم...
من تقریبا خفه شدم
چی....؟
اوه، کی آمادست که با بچه لوسش از این ور به اونور
بدو عه!
اووه لعنتی متاسفم
خب چی داریم بخوریم؟
انتخاب های تو قهوه یا قهوه ست
او ه، سلام
سلام ، سدی
این برای همیشست دیگه، اره؟
مثل فارغ التحصیلی؟
چرا من تورو نمیبینم؟
- فکر کنم چون یه خورده سرم شلوغ بوده - نمیدونم
علی رغم این، توی اینستاگرام دنبالت میکنم
جوسی جین، هنوز از بچه ها مراقبت میکنی؟
نه فقط برای یه مدتی که
مدرک اموزش دوره ابتدایی رو بگیرم
صبر کن تو الان تو دانشگاهیی؟
فکر کردم فقط شونزده سالته
پتچ ، ما دوستای دوران دبیرستانی هستیم
و هم دوستای دوران ابتدایی
اون میدونه دارم شوخی میکنم
جوسی، دارم شوخی میکنم دیگه اره؟
میدونی منظورم اینه که مثل بچه های دوازده ساله لباس میپوشه
پچ! تمومش کن!
دو ساعته که توی مهمونی نشستیم
ویه دفعه پسرا با یه اهنگ جدید
جو گیر میشن! خب ماهم اینجاییم
مرد شما خیلی وحشی اید
و حالاف سدی میخواد طراحی هاشو بهم نشون بده
- اره - اوه اونایی که برای مغازته؟
میخوای این.... این کارو کنی؟
اوه اره دخترا، مغازه دو ماه دیگه بازه!
خب دیگه کارتون با من تمومه
یا میخواید اینجا وایسم؟
جوسی
این محشره
اینو از کجا اوردی؟
خب اینو...
با چندتا از بچه های کمپ ساختیم
کمپ موستارد سید
اوه! اونجارو یادته!؟
خب اره
چه احمقایی بودن
بهش اهمیت نده
پدر مادرم گذاشتن که فقط یه سال اونجا بمونم
چند سال باید میرفتی؟
خب خیلی زیاد. هر تابستون
برای ده سال منم اونجا به عنوان مشاور کار میکنم
اوه لعنتی! دارم دیوونش میشم
قلب شناسی همراه با اختفا و نهان کاری،
No comments yet. Be the first to leave one.