أول 23 سطر.
نميدونم چرا
امشب ميخاي دنبالم بياي
وقتيکه تمام دنيا
يا باهام موافقن يا مخالف
پس نفرينم کن
بخاطر هزاران دليلي که ميدونم
تو هميشه عذاب و آشفتگي رو به من هديه ميکني
با تمام روح هاي پليدي که درونم هست
در زير نور نقره اي ماه
شايد تو راست ميگفتي
عزيزم من تنها بودم
ديگه نميخوام بجنگم
ديگه از شرمنده بودن خسته شدم
تو خيابون هشتمه اوشن درايو
با تمام خون آشامها و عروس هايشان
ما بي خون و کور شده ايم
و بزور زنده ايم
در ماوراء نور نقره اي ماه
شايد تو راست ميکفتي
اما عزيزم من تنها بودم
ديگه نميخوام بجنگم
ديگه از شرمنده بودن خسته شدم
در خيابون ايستادم
No comments yet. Be the first to leave one.