أول 200 سطر.
"مطالعه يکي از نياز هاي اساسي"
حس ميکنم اين کتاب ها يه جوريه
کتابخونه ي شهر نميتونست از پس هزينه هاي کتاب هاي کلاسيک بربياد
براي همين اين دري وري ها رو مفتي خريدن
ميگم چرا کتاب قلمچي تو ايناست پس بگو
من ميخوام براي بچه ها کتاب تارزان مرد ميموني رو بخونم
(چون يه حيوون خونگي(يوز پلنگ داشت که صداش ميزد ميمون
خيلي خوب بياين شروع کنيم
تارزان مرد ميموني
شما ممکنه از اينکه اين افسانه رو بشنويد شکه بشيد و بگيد دروغه
ولي بهتون اطمينان ميدم که هر کلمه اي که ميگم عين حقيقته
و شما ببيندگان هم ممکنه تعجب کنيد که چرا دارم براي بچه ها داستان ميخونم
ولي مثل همه ي ماجراي قشنگ اين قضيه هم برميگرده به
قبل از درست کردن ليستم
من و رندي محکوم شده بوديم که براي دولت کار اجباري انجام بديم
اونم به خاطر اهانت به افراد ناتوان
سلام پدر
:نوشته ي روي پيراهن من جنده دوست دارم
اعضاي جسد چقدر بايد باشه تا بشه گزارش رد کرد؟
بزرگ يا بزرگتر
پس هيچي
کار خيلي تخمي بود ولي يه يارويي بود که باعث شد يه کم حال کنيم
:نوشته ي روي پيراهن ارل کشيدن پايين شلوار برادرش
:نوشته ي روي پيراهن رندي عشق فلاش زدن دستشويي
اين يارو داره اهنگ اون سريالي رو ميزاره که
هر چند سال يه بار از تلويزيون پخشش ميکنه
همون که درباره ي اينه که مليت هاي مختلف دور هم جمع ميشن
و با هم ديگه مسابقه ميدن
اره منم يه قسمتشو ديدم
بياين رفقا اونا که ميخوان بعد بسوزنن خو ما حالا ميسوزونيم
برا چي همه ي عشق و حال رو اونا بکنن
اره همش که نبايد اونا حال کنن
اون فندکو بده من
اين يه سوءتفاهم خيلي بزرگه
رينارد خيلي باحال بود
حتي وقتي که پدرمون ما رو براي 8مين بار از خونه انداخت بيرون ما رو به خونش راه داد
بفرمايين داخل
ببين وان حموم رو وسط هال گذاشته
و گياهان بيرون از ساختماني رو داخل ساختمان رشد داده
من اينجا رشدشون ندادم
بلکه پنجره رو بازگذاشتم و بهشون حق انتخاب دادم که داخل رشد کنند
و همينطور در حموم رو باز گذاشتي که وان بياد تو هال
يا اينکه فقط ديوونه اي؟
بهت ميگم ديوونه کيه
ديوونه کسيه که به خاطر حرف مردم زندگي ميکنه
مثلا وقتي توي وان حمومي اخبار زياد هم کسل کننده نيست باور کن
فکر کنم کره ات وارونه است
نه نيست
مطمئنم که هست
جغرافي تنها درسيه که من تونستم خودم پاسش کنم
اونم چون معلمش خيلي جيگر بود با يه نگاه از راه به در ميشدي
هميشه هم از عمد وسايلش رو مينداخت زمين
و دولا ميشد و برش ميداشت
و دوباره مينداختشون زمين
بگذريم قطب شمال بايد بالا باشه
تو فضا بالا و پايين معنا نداره
به دست من نيگاه کن
يه سفينه ي فضايي اينطوري به سمت زمين مياد
الان اينجا بالاست
ولي اگه سفينه اينوري بياد
بالا تبديل ميشه به پايين
آدمو به فکر وادار ميکنه
وايسا ببينم کره همون زمينه؟
اوه سوسانو براي من گريه نکن
من از سرزمين جومونگ اومدم اونم با يه خر
هرچقدر که رينارد باحال بود
به همون اندازه هم دست پاچه ميشد وقتي که يه زن ميديد
ايول
بزار من حرف بزنم
ما يه گروه موسيقي هستيم
که تازه افتتاح شده براي شما دوتا
- U2? اره منم همينطور
همه ي ما
خوب پس کي مياد بريم پارتي اونم با آقايوني که
دوست دارن با خانومها برن حموم؟
ايول الله
اگه راست ميگيد پس اتوبوس گردشگريتون کو؟ چون ما با دروغ گو ها حال نميکنيم
نه ولي ميتونيم با اتوبوس(حمل و نقل عمومي) بريم
شوخي ميکنه ما اتوبوس داريم
يه دونه از اون خوشگلاش
به اندازه 10 تا ماشين
همگي خفه شين
منو 10 دقيقه ديگه بيرون ببينيد
من رفتم بيرون و اولين اتوبوسي که ديدم رو دزديدم
ما ميخواستيم بريم جايي پارتي بگيريم که کسي مزاحممون نشه
براي همين رفتيم به دورترين جاي شهر
صبح فردا بايد دخترها رو ميفرستاديم که برند
براي همين بهشون گفتيم ما بايد تمرين کنيم و بهشون بعدا زنگ ميزنيم
که اينا هم همش دروغ محض بود
و از اونجايي که نميخواستيم به خاطر دزدي اتوبوس گيربيافتيم
ما هم پياده رفتيم
اون دختره منو گاز گرفت اين کارش سکسي بود يا وحشي بازي؟
و اينجا بود که اتوبوس ما توقف کرده بود تا اينکه
من و رندي رفتيم دنبال شماره 219 ليستم
(دزديدن يک کتابخونه ي سيار(اتوبوس حمل کتاب
نميفهمم براي چي من نميتونم يکيش رو داشته باشم
قول ميدم که بهش غذا بدم و هم ببرمش پياده روي
و اگه کار بد کرد تنبيهش کنم
مطمئن نيستم که آمادگي داشتن يه سگ رو داشته باشي
حالا بزار ببينيم اصلا اين روشن ميشه
چه غلطا؟
هر کسي که اون ديده بود مطمئن نبود که اون
انسانه يا که ميمونه
شايدم هيچکدوم از اين دوتا نبود
شايدم هردوتاش بود
با وجود اينکه خيلي ترسيده بودم
ولي کاري نميتونستم بکنم جز اينکه برم و از نزديک نگاش کنم
خيلي شبيه انسان بود ولي
رفتارش مثل حيوونا بود
چي کار کنيم؟
مطمئنم اگه خودش بود ميگفت به فکر خودتون باشيد
اتوبوس رو آتيش بزنيد و فرار کنيد
ما نميتونيم تنهاش بزاريم
يه حسي بهم ميگه اينا همش تقصير منه
که بعدا معلوم شد همش تقصير منه
اخرين باري که رينارد رو ديدم تقريبا با جوي ازدواج کرده بودم
ارل رفيــــــــــــق
از ديدنت خوشحالم
ولي يه کم يواش تر حرف بزن
الان ديگه من زن دارم که
حاملست
با يه عالمه هورمون
يه ذره حساسه
گوشهاشم تيز شده
قضيه اين همه سر و صدا چيه؟
سلام عزيزم
اين رفيقم رينارده خوب که چي؟چي کار کنم؟
من اينجا دارم کون خودمو پاره ميکنم تا اين بچه رو بزرگ کنم اونوقت تو با رفيقات مهموني ميگيري؟
من به آرامش نياز دارم
منظورم اينه که اگه الان در حال ساخت يه قسمت مهم از بدنش باشم چي؟
مثلا مغزش يا شوشولش
اصلا اين چيزها رو ميفهمي؟
من يه ليوان ويسکي ميخوام
به نظر خوب مياد
خوب ارل رفيق راستياتش
ميخواستم ببينم ميشه يه چند وقت بيام پيشتون زندگي کنم
اخه از خونه انداختنم بيرون
به سلامتي
اينقدر چرت و پرت نگو
ديدي که من با چي سر وکله ميزنم
جوي از اينکه اينجا بموني زياد خوشحال نميشه
ولي
من همه جا رو امتحان کردم ولي راهم ندادن ديگه جايي ندارم برم
ارل کيسه آبم پاره شد
بي خيال،اشتباه شد رو تخت شاشيدم
بيا تميزش کن
بعد از اون شب
رينارد داغون و بيخونه شده بود
تا اينکه به طور ناگهاني از جلوي چيزي که از کتابخونه ي شهر باقي مونده بود رد شد
و يهويي ياد اتوبوس حمل کتاب افتاد
بايد اونم بزارمش تو ليستم
وقتي ما جايي نداشتيم بريم اون بهمون جا داد
ولي وقتي اون درخواست کمک کرد
من کمکش نکردم ولي اينکه تقصيره جوي ه نه تو
وقتي که حامله بود خيلي بداخلاق بود
حالا که فکرشو ميکنم ميبينم هنوزم هست
ولي ما تلاش نکرديم کمکش کنيم بايد يه کاري براش بکنيم
رينارد نترس ماييم
ارل و رندي هيکي ما رو يادت هست؟
ما اين اتوبوس رو با همديگه دزديدم
ما دوستاتيم
!تو
!رفيق
چي شده رفيق؟
از بس تو جنگل بودي حرف زدنت يادت رفته؟
با کسي نکردم صحبت
من
ايول يه روش نوين براي صحبت پيدا کرده که
از کلمات کمتري استفاده کنه
عجب صرفه جويي کرده
من خوشم آيد از صحبت
منم خوشم ايد از صحبت همچنين
رينارد رو بو کن؟ نه ممنون من فقط از قسمت حرف زدن خوشم اومده بود
اينجا چيکار ميکني؟
حالت خوبه؟
اره خوشحالم
بهشت اينجاست
اره خيلي قشنگه
از کجا غذا گير مياري؟
غذا؟
پس گشنتونه
برميگردم
عجيبه
فکر کنم ديوونه شده
فکر نميکنم به نظر که خوشحال مياد
تازه اون يه زندگي خيلي قشنگ داره
شايد ما ديوونه ايم که مثل اون زندگي نميکنيم
دوستان،ايشون همسرم شارلين هستن
حرفمو پس ميگيرم اون ديوونست
غذا
زن زيبا
زندگي عالي
و اينجا بود که فهميدم چرا ديوونه شده
من و رندي قبلا اون شاتوت ها رو ديده بوديم
که برميگرده به زماني که من با جوي ازدواج کرده بودم
و وقتايي که زيادي کار ميکرديم
ميرفتيم جنگل پيک نيک راستشو بگين
الان نصف بدن من اسبه؟
جوي چيه؟ چيزيت شده؟
جوي يه چيزي بگو داري ميترسونيم
No comments yet. Be the first to leave one.