أول 200 سطر.
... چيزهايي ترسناکي توي اين دنيا وجود داره
که وانمود مي کنيم چنين چيزي نيست
... موجودات رويايي ترسناک
... که به ديگران ميگيم
وجود نداره
ولي واقعا اون ها وجود دارند
نزديک تر از اونچه که فکرش رو مي کنيم
گلوله هاي نقرهاي
حس خوبيه
... خب، کرتيکر
به نظر مياد کارت تمومه
تو و مردمت خيلي وقته که از اين ... موجودات احساساتي دفاع کردين
اما بزودي همه چي تموم ميشه
حمله مي کنيم و اين اردوگاهها رو نابود مي کنيم
اين مصيبت رو براي طبيعت مون براي هميشه به پايان مي رسونيم
ـ توي نوار چي بود؟ ـ هرگز نمي توني پسره رو بموقع پيدا کني
... نه
نمي تونه باشه
قبلا شروع شده
افسانه حقيقت داره
!پسره کجاست؟ بهم بگو
توي اين زندگي نيست
زود باشيد! افرادت رو بيار
.تا کامل شدن ماه چهار روز وقت داريم اين رو بده به وارک، به طرف قسمت شمالي ميره
.بهش بگو که ما نمي تونيم وقت رو تلف کنيم .پسره رو پيدا کن يا اينکه کار همه مون تمومه
همون طور که مي بيني پسره حفظ ميشه
ولي با وجود ماه قرمز ما بايد ... خودمون رو براي هر چيزي آماده کنيم
براي مطمئن بودن
اون ها مراقب اند. قدرت ماه قرمز به شدت زياده
و براي اينکه همه چي تموم بشه شما بايد کاري رو انجام ندين
.از اينکه بگم خداحافظ، متنفرم .موفق و مراقب باشيد
ميريم که به دستش بياريم
همگي مي رويم
اين يه رويا نيست
چهار روز ديگه
... خبر خوبيه
بهتره که شب بريد اونجا
احتمالا فيوز پريده، زود بر مي گردم
رالف
رالف؟
!وارک! اوه خداي من
ميگن وقتشه که وارک و همگي بميرن
پس حقيقت داره، پسره زنده ـست
کجاست؟
ـ بهش صدمه نزني ـ دوست ندارم چنين کاري بکنم
اگه همکاري کني، تو و شوهرت نجات پيدا مي کنيد
... و گرنه زجر کشيدن اون رو مي بيني، زجر بزرگي که
مي بيني زمان زندگيت رو داره به آخر مي رسونه
فهميدي؟
... خوبه .. حالا
بچه کجاست؟
ما نمي دونيم، هرگز ندونستيم
ـ داره دروغ مي گه ـ اون ها مي دونند وارک
تا حالا در مورد اين موقعيت فکر کردي؟
يه چيزي مثل خودت؟
فکر مي کني يه فدايي هستي؟
بايد مثل يه شمشير متوجه بشي
!نه
!نه! نه! نه
همينه؟ تو مي پذيري؟
!ـ با عقل جور در نمياد، غيرممکنه، وارک ـ همه ـش با عقل جور در مياد
،اون ها نمي تونند حساب کنند و گرنه مي دونند به کاري که با اون ها مي کنيم اهميت نمي دن
ـ امتحان عيب جويي ـ بخاطر پسري که هرگز نديدنش مي ميرن؟
اون ها ايمان دارند
ـ اين چيزيه که لازمه ـ يه خورده فکر کن
پسره بيرونه
ـ براي برگشتن مردن رو پيشنهاد مي کنم ـ بچه رو پيداش مي کنيم
راه خروج ديگه اي وجود نداره
ما پيداش مي کنيم، سونجا
صورت پسره رو نميشه ديد
...اين شبيه کاري هستش که انجام شد اون ها مشروبات الکي رو بدون خطرهاي جاري افزايش دادن
،داريم وقت رو هدر ميديم وارک چهار شب وقت داريم که پيداش کنيم
... خب
صبر کنيد
ـ ديديد؟ ـ چيو؟
... ولي يه چيزي
آينه رو ببينيد
هيوگنان
... زودباش، عزيزم، نفس بکش
!خواهش ميکنم، نفس بکش
ويل، اون نمي تونه نفس بکشه من از مقدار داروي صبح استفاده کردم
!نمي فهمم
اسپري کمکي نمي کنه، حالش بدتر شده
ريچل، آروم باش همه چي مرتبه
... تيم
نفس عميق بکش، حرکت نکن
!همينه، عزيزم
ممنون
مثل اينه که من يه آشغال رو بو کشيدم
سلام عزيزم
حالت خوبه؟
ميخواي يه چيز جالب رو ببيني؟
خارق العاده نيست؟
ديگه کابوس نمي بيني؟
نه، من حالم خوبه
بيا اينجا
بغلم کن
ـ دوستت دارم، مامان ـ منم دوستت دارم، عزيزم
همه چي مرتبه؟
انتظار نداشتم امروز صبح اينجا ببينمت
تيم يه بحران ديگه داشت، يه بزرگش
... الان حالش خوبه، خوابيده، ريچل هم همينطور
به سختي تمام شب رو بيدار بوده
... بخاطر
... ماه .. خيلي قوي شده
و اين چيزيه که مي تونه بد باشه
خدا رو شکر تو هميشه طرف ما بودي
ـ نمي دونم بدون تو ميخواستيم چيکار کنيم ـ خب، اين قسمتي از کار منه
تيم به نظر خوب مياد
درسته، اون صبر کرد و بعدش حالش خوب شد
زندگي اون اينجوريه
اون به من آرامش ميده
جوناس
چي اشتباهه، ريچل؟
چيزي هست که بايد بهت بگم
وقتشه که من و تيم اينجا رو ترک کنيم، ما مجبوريم
بايد ياد بگيرم که يه مادر باشم، يه مادر خوب
اين نشون ميده که من دلم ميخواد با باقيموندهي عمرم چيکار کنم
تو اون رو بوجود آوردي، نه من
من خيلي به افراد اينجا وابسته ام
بايد ياد بگيرم چطوري عمل کنم
با وجود سيزده ساله بودن اون ميميره، جوناس
چيکار مي تونم بکنم؟
،روح اون در تمام جهت هاست ... وقتي که من به تو
نانا، کاترين نگاه مي کنم
!هنوزم مي بينمش
بيا ريچل، خودت رو گول نزن
روح برادر من هر جا که بري با تو خواهد بود
بنابراين تو بايد در برابر همه چي محکم باشي
ـ چيزي که اون مي خواد ـ معذرت ميخوام، جوناس
قبلا تصميمم رو گرفتم
!هي، جو
باشه
ـ چطوره؟ ـ خوبه
انجام ميديم و ميايم
يعني چي؟
نمي دونم، ببينم چي اينجا داريم
يه ديويدي جديد رو مي بينيم
!آره
ـ صبح بخير ـ صبح بخير، ريچل
اينجا چيکار مي کنيد؟ چيزي رو گم کردم؟
ـ کلوچه ـ نامه
مدالش فراموش شده بود
اوه لعنتي
متشکرم نانا
ـ بريم تفريح کنيم، کات ـ حتما
مراقب خودت باش
!اوه، لعنتي
خط متوقف شده
کي بازي با چاقو رو شروع کرديم؟
چند روز پيش
ـ مامان اين رو داد به من ـ خوبه
اون حواسش به تولد من هست
فهميدم که مي خواد اون ها رو در جعبه مخفي کنه
ـ خوب شد که اين رو فهميدم ـ عاليه
ـ ميشه ببينمش ـ حتما
مثله اينکه قبلا ازش استفاده شده
مال پدرم بوده
!هي، ببين کي اينجاست
ـ سلام آدام ـ سلام عزيزم
سلام عشق من
ـ احساست چيه؟ ـ من گرسنه ـم
خب، همه چي رو گفت، بريم صبحانه بخوريم
آروم تر
چرا هميشه اينطوريه؟
هي ... مي دونم که شب وحشتناکي رو پشت سر گذاشتي
ـ چه احساسي داري؟ ـ يه قدرت زياد، نگاه کن
ـ خيره کننده ـست !ـ لطف داري، عمو جوناس
هديهي تولد
خب پدر، يه لبخند
آدام مراقبت هست؟
بريم
و آخرين شب ماه
ديوونگيه ها؟
لعنتي
ديرم شده
تيم رو به فروشگاه مي بري؟
اونجا خواهيم بود
هيجان براي کرتني
!هي آدام، ريچل
حال تيم چطوره، بهتره؟
حالش خوبه، ممنون
خبر خوبي بود
!تيم ديشب يه بحران داشت. ديشب
هيچ چيزي تو اين شهر وجود نداره که با اون کسي بفهمه که مي خواد عطسه کنه
عجيب نيست؟ فکر کنم عادي نيست، نه نيست
ابزارهاي کوپر
به هيوگنات خوش آمديد
قهوه
در حال حاضر ما نيستيم ... پيام خود را بگذاريد
ما برمي گرديم، متشکرم
هي رفيق، منم کجايي؟
،فکر کنم قبلا مي خواستم اينجا باشم الان ديگه دير شده
کجايي؟
ـ نانا ـ هوم؟
متوجه شدي که امروز جديدا ماه داره قرمز ميشه؟
ـ آره شايد ـ واقعا؟ چرا؟
الان بعد از ظهره، ما بايد بريم تو مغازه
نانا؟ نانا؟
بريم
No comments yet. Be the first to leave one.