Wednesday

Wednesday

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 2

معلومات الإصدار

Wednesday S02E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-NESTED
Wednesday S02E04 HDR 2160p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 265-POKE
Wednesday S02E04 2160p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 265-HHWEB
Wednesday S02E04 2160p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 265-POKE
Wednesday S02E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-Kitsune
Wednesday S02E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-WADU
Wednesday S02E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-Scene
Wednesday S02E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Wednesday S02E04 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-Kitsune
Wednesday S02E04 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
تعليق من NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSub 🔥

الوسوم

webdl
نشرت في: 2025-08-06
تنزيلات: 442
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫بیا تو!

‫هوم.

‫هوم.

‫کتابت رو خوندم.

‫باز کردن ذهن طردشدگان.

‫وقتی داشتم تایلر رو آماده می کردم، ‫خیلی به دردم خورد.

‫اگه فکر می کنی از این حرفات تو چاپ

‫بعدی کتابم استفاده می کنم، اشتباه کردی!

‫فکر می کردم اگه شما ‫دوتا رو از هم دور نگه دارم،

‫تاثیر احساسی ات روی تایلر کم میشه.

‫ولی نشده، مگه نه؟

‫حالا می خوای بهت بگم چطور ‫هیولای کوچولوی منو باز کنی.

‫می خوام بدونم با تایلر چیکار کردی ‫تا بتونم درستش کنم.

‫درستش کنم؟

‫اینجا این کارو می کنید؟

‫همیشه شایعه بود که ویلو هیل

‫روی طردشدگان ‫آزمایش های مخفی انجام میده.آره؟

‫ما تو زیرزمین کالبدشکافی ‫موجودات فضایی هم انجام می دیم!

‫حالا، حاضری کمک کنی یا نه؟

‫فقط اگه قبول کنی منو برای همیشه ‫به اینجا منتقل کنی،

‫ به عنوان بیمار، نه زندانی؟

‫اینو هیئت منصفه باید تصمیم بگیره.

‫متاسفم که نتونستیم به توافق برسیم.

‫باید یه روش تهاجمی تر پیدا کنم ‫تا تایلر رو باز کنم.

‫انتقالش رو به زندان ایالتی شمالی آماده کن.

‫و لطفاً یادداشت کن که ‫پیشنهاد می کنم زندانی

‫تا زمان محاکمه ش تو سلول انفرادی باشه.

‫- باشه، دکتر. ‫- اوف.

‫حرفتو زدی. حاضرم کمک کنم.

‫فقط یه چیزی می خوام...

‫...بذار تایلر رو رو در رو ببینم.

‫فقط یه بار.

‫خواهش می کنم.

‫تایلر.

‫اشکالی نداره.

‫مامان اینجاست.

‫ببین چی به سرت آوردن.

‫آخ، می دونم عزیزم.

‫منم دلم برات تنگ شده بود.

‫همیشه تو رویاهام این لحظه رو می دیدم.

‫شوکر رو نزن، می کشتش.

‫آروم، آروم، عزیزم.

‫می دونم عصبانی ای.

‫فقط مامان رو بذار زمین.

‫قول می دم از اینجا درت بیارم.

‫تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی

‫هیچ چیز مثل یه کوزه خاکستر حس و حال نمی ده.

‫تنها کسایی که لیاقت دارن اینجا دفن بشن، ‫کارمندای تعمیر و نگهداری ان!

‫مادربزرگ،

‫تو اینجایی!

‫نوه م زنگ زده که یه کم اطلاعات ‫درباره رقیبش بهش بدم؟

‫خودت عملاً بهم گفتی پامو بذارم اینجا.

‫می دونستم آخر هفته ها کار می کنی.

‫مرگ هیچ وقت تعطیلی نداره، ‫منم همین طور!

‫چرا این قدر به این پاتریشیا ردکار گیر دادی؟

‫جزو تحقیقاتمِ.

‫ببین، این همه آگهی ترحیم پیدا کردم.

‫همه شون طردشده بودن، ‫همه شون بیمار ویلو هیل.

‫همه شون اینجا سوزونده و دفن شدن.

‫این چه ربطی به تو داره؟

‫یه رویا از مرگ هم اتاقیم دیدم. ‫یه جورایی همه چیز به هم ربط داره.

‫لطفاً کارتم رو بهش بده.

‫برای دوستا و فامیل تخفیف ویژه ‫رو تابوت و مراسم تشییع دارم.

‫اگه هنوز قدرت های روانیمو داشتم، ‫تا حالا این معما رو حل کرده بودم.

‫مامانم می خواد کتاب گودی رو بسوزونه.

‫برای خاکستر ریخته گریه نمی کنن.

‫میدونی نظرم درباره احساسات چیه.

‫عمیق دفنشون کن ‫تا کم کم از درون نابودت کنن.

‫همه ش توی مچ دستته.

‫آه.

‫کار افتضاحه، باید بگم. پر از گلوله.

‫هوم. عجیبه.

‫بیا، همون طور که یادت دادم.

‫بوی گوزن می ده.

‫یه کم هم سنجاب و راکون.

‫و یه ته مزه سگ شیتزو.

‫عالیه.

‫چی کم داره؟

‫انسان.

‫مدارکم!

‫یه دوی حسابی بین سنگ قبرا ‫همیشه آدمو سر حال میاره.

‫اون کلاغ داشت تورو به سمت ‫یه تله قاتلانه می کشوند؟

‫من و وریکوز شرط بسته بودیم.

‫پرنده ای که اونا رو کنترل می کنه، ‫همه مدارکمو دزدید.

‫قفسشونو حسابی تکون دادم.

‫ماجرا داره هیجان انگیز می شه. حالا چی؟

‫این قبرستونو بخر و بفهم ‫کی اجازه این سوزوندن ها رو داده.

‫چرا باید همچین کار عجولانه ای بکنم؟

‫وقتی به مامانم بگی که بالاخره ‫دارم وارد کسب وکار خانوادگی می شم،

‫همه حسادتای بچگیش می ریزه بیرون.

‫خوب بازی کردی، عزیزم.

‫دقیقاً می دونی چطور خودتو ‫تو قلب سرد و خشک من جا کنی.

‫معمولاً آگهی ترحیم آخر ماجراست...

‫...نه شروع یه ماجرای عجیب تر.

‫کی مرگ اون مریضا رو جعل کرده؟

‫لوئیس کیه؟

‫و اینا چه ربطی به ‫مرگ قریب الوقوع انید داره؟

‫هرچه زودتر جواب پیدا کنم،

‫زودتر می تونم انید رو نجات بدم...

‫ونزدی!

‫...که الان دلم می خواد اخفه ش کنم.

‫نکشیدی رو در ندیدی؟

‫این یه جور کد جهانیه برای "مزاحم نشید".

‫می دونی که از میخ کوب ‫استفاده کردن برام سخت نیست.

‫- چقدر اینجایی؟ ‫- یه جایی بین...

‫و...

‫قطعاً ضربه روحی خوردم.

‫- بریم. ‫- از اتاق من دور بمون، بچه فضول.

‫این ضربه دوم بود.

‫سعی کردم کارای روزمره تو کم کنم ‫تا بتونی روی پرونده تمرکز کنی.

‫مثل برداشتن نامه هات.

‫یه نامه از ناشرت اومده. ‫فکر کردم بخوای زودتر ببینی.

‫ "خانم آدامز عزیز، ما همگی عاشق وایپر هستیم..." ‫دا-دا-دا-دا-دا...

‫ "شما به شدت همکاری باهاتون سخته..." ‫بلا-بلا-بلا...

‫"امتناع سرسختانه از مشارکت ‫در فرآیند ویرایش و بازنویسی..."

‫دا-دا-دا-دا-دا.

‫"متأسفانه، باید شما رو به عنوان ‫نویسنده کنار بذارم. لطفاً کمک بخواهید."

‫متأسفم.

‫چرا؟ ترجیح میدم هیچ کس رمانم رو نخونه ‫تا اینکه بخوام مصالحه کنم.

‫حالا که این پرنده از تحقیقاتمون بو برده،

‫وقت زیادی نداریم.

‫همه جوابامون تو تیمارستان ویلو هیله.

‫و من دقیقاً یه دیوونه می شناسم ‫که می تونه اونا رو برام پیدا کنه.

‫سلام؟

‫زنگ زدی؟

‫مرسی که با این عجله اومدی.

‫برای نوه موردعلاقه ام،

‫همیشه یه گوشه ای قایمم.

‫باید بری تو ویلو هیل.

‫آخرین بار برای مادرت این کارو کردم.

‫اون می خواست حال خواهرشو چک کنم.

‫خاله اوفیلیا اونجا بود؟ کی؟

‫اوه، سال ها پیش. تا وقتی بستری شدم، ‫اون دیگه پر کشیده بود.

‫چند هفته اونجا موندم.

‫یه درمانگر الکتروشوک درجه یک داشتن، ایگور.

‫یه گولاگ تو سیبری اداره می کرد.

‫واقعاً می دونست چطور مغزتو به لرزه دربیاره.

‫هیچ کس نمی تونه ‫یواشکی به من نزدیک بشه، بچه.

‫این با توئه؟

‫این تعقیب کننده مه.

‫تبدیلش کردم به یه پادوی بی مزد و مواجب.

‫ها.

‫من عاشق کار کودکانم.

‫یه گله چوپاکابرا هم ‫از تو کمتر سر و صدا می کنه.

‫یاد بگیر نفستو نگه داری ‫و روی درزای تخته های کف راه بری.

‫مرسی بابت نکته حرفه ای.

‫خودم زحمت کشیدم و ‫نقشه های ویلو هیل رو برات گرفتم.

‫باید لوئیس رو پیدا کنی. ‫ممکنه بیمار باشه، ممکنه دکتر باشه.

‫فقط مطمئن شو که رئیس اونجا، ‫دکتر فیربرن، نفهمه به من ربط داری.

‫نگران نباش. اگه یه متخصص ‫برای بستری شدن تو دیوونه خونه باشه،

‫اون منم.

‫- مرسی. ‫- مرسی.

‫یه سوئیت می خوام.

‫بزرگ ترین چیزی که دارید.

‫فقط برای یه شب.

‫به مسافرخونه اپل هالو خوش اومدید، ‫آقای دیابولیک.

‫یه کارت اعتباری لازم دارم.

‫ترجیح می دم نقد بدم.

‫- اوه... ‫- نگران نباش، پاک می شه.

‫- عزیزم، این چیه؟ ‫- هیچ ایده ای ندارم، عزیزم...

‫ببخشید، نمی خواین از این موضوع شکایت کنید؟ ‫این خیلی مسخره ست.

‫آره، اینجا کلانتریه؟

‫آره، من جنیفر ناسبومم، ‫از مسافرخونه اپل هالو.

‫می خوام یه مهمون رو گزارش بدم.

‫این مجرممونه.

‫مسئول پذیرش گفت با پول دزدی پرداخت کرده ‫و ممکنه خطرناک باشه.

‫برای احتیاط، طبقه رو خالی کنید.

‫در به در برید.

‫من خودم آقای دیابولیک رو جمع می کنم.

‫این اتاق باید خالی باشه.

‫تو کی هستی؟

‫پلیس جریکو، در رو باز کن!

‫می خوام بدونم عشق چیه

‫پلیس، دستاتو بالا بگیر بیا بیرون!

‫می خوام بهم نشون بدی

‫- نشونم بده! ‫- دستاتو نشون بده!

‫می خوام حس کنم عشق چیه

‫18 تا پاسپورت داری ‫و 33 تا گواهینامه رانندگی.

‫می تونی توضیح بدی؟

‫عاشق سفر کردنم.

‫این عشقمه.

‫- کلانتر. ‫- بله؟

‫اینو ببین.

‫دزد بانک که پارسال از دستگیر شدن فرار کرد.

‫خب...

‫حداقل نیمرخ خوبم رو گرفتن.

‫هوم!

‫شیرینی طبیعت.

‫با دکتر فیربرن تماس بگیر.

‫بگو برای این یکی ‫یه ارزیابی کامل روانی لازم داریم.

‫این تنها معمامون نیست.

‫ظاهراً یه ماهه تو اون اتاق هتل ‫قایمکی زندگی می کنه.

‫هیچ سابقه ای از ورودش ندارن، ‫و هیچ مدرک شناسایی هم نداره.

‫خب، دقیقاً داریم به چی نگاه می کنیم؟

‫دعوت نامه های گالا. ‫هر کدوم باید پر و مهر بشن.

‫اینو به حساب ساعت های ‫خدمات اجتماعی اجباریت حساب می کنم.

‫نمی فهمم چرا منو تنبیه کردن،

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left