Vikings

Vikings

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 5

معلومات الإصدار

Vikings S05E08 HDTV Fa
Vikings S05E08 HDTV XviD-AFG
Vikings S05E08 HDTV XviD-RMX
Vikings S05E08 HDTV x264-KILLERS
Vikings S05E08 480p HDTV x264-mSD
Vikings S05E08 720p HDTV x264-KILLERS
Vikings S05E08 720p HEVC x265-MeGusta
Vikings S05E08 480p HDTV x264-RMTeam
Vikings S05E08 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Vikings S05E08 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
تعليق من Dark Assassin
►► نیمــــا | NightMovie.Co

الوسوم

720p
720
x265
HEVC
نشرت في: 2018-01-11
تنزيلات: 62
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫آنچه گذشت...

‫وقتی قرص ماه کامل بشه،

‫باید در جنگی شرکت کنیم ‫که دنیا رو به لرزه درمیاره

‫چون جنگی که در راهه ‫مثل راگناروک، جنگ پایان دنیا خواهد بود

‫از دستش نمیدم

‫این رویای من بود..

‫دنیای جدیدی خلق می‌کنیم ‫که درش همه با هم برابرند

‫حرفات رو باور نمی‌کنم، فلوکی ‫تو می‌خوای شاه باشی

‫فکر می‌کنم حامله باشم

‫می‌خوای علیه برادرانت بجنگی

‫- ازشون می‌ترسی؟ ‫- شاید از بیورن

‫اون جنگجوی بزرگیه

‫اگه اونا بیورن رو بکشن، تو شاه میشی

‫می‌خوای دوباره به برادرت ملحق بشی؟

‫بیورن جون من رو نجات داد

‫بهش سوگند وفاداری خوردم

‫می‌دونی به چی فکر می‌کنم؟

‫فکر می‌کنی که من قابل اعتماد نیستم

‫میدان نبرد حتما باید شامل جنگل هم بشه

‫سامی‌ها در اونجا به بهترین نحو ‫از مهارت‌هاشون استفاده می‌کنن

‫باید توی کوهستان اسکار باهاشون بجنگیم

‫وقتشه. پایان دنیا فرا رسیده

‫مترجم : نیــــما ‫Dark Assassin

‫وقتشه!

‫چقدر من براش بی‌تاب بودم

‫الآن بالاخره می‌تونم قولم ‫به خدایان رو عملی کنم

‫و لاگرثا رو بکشم

‫منم آماده‌م تا انتقام مادرمون رو بگیرم

‫نه به خاطر اینکه مادر خوبی برام بود،

‫به خاطر اینکه انتقام، حق لاگرثاست

‫همین برام کافیه

‫اما تو آمادگیش رو داری با اوبه رودررو بشی؟

‫اگه مجبور باشی، می‌کشیش؟

‫حتی اگه از گوشت و خون خودت باشه؟

‫اگه اوبه رو بکشم، آوازه‌م فراتر نمیره؟

‫این شد حرف حساب!

‫عشقم!

‫چیکار می‌کنی؟

‫باهاتون میام

‫نه وقتی که بچه‌م تو شکمته

‫حتی اگه بچه‌ت تو شکمم باشه،

‫بازم باهات میام

‫تصمیمم رو گرفتم

‫باید می‌دونستم که زنی که خدایان..

‫به عنوان همسر برام انتخاب می‌کنن،

‫خیلی شجاع و دلیره

‫هر چی شما امر کنی

‫باهامون میای، عشقم

‫اعلی‌حضرت!

‫منو اینطور صدا نکن

‫فکر می‌کنی شوخیه..

‫اما تو هیچ درکی از کلمه‌ی "حضرت" نداری

‫صبر کن

‫یه چیزی برات دارم

‫جادوی این شمشیر فقط ‫برای صاحبش عمل می‌کنه

‫مال تو، بگیرش ‫مال خودته

‫وقتی یه پدر پسرش رو برای ‫اولین جنگ می‌بره..

‫روز خیلی غرورآمیزیه

‫بیا

‫زود میام خونه پیشت

‫آماده‌ای، دوست من؟

‫معلومه

‫باید علیه برادرت بجنگی

‫تو هم باید اینکارو کنی

‫یه سری درختای جنگل ‫باید بریده بشن

‫ما برای خوردن، غذا و برای نوشیدن آب داریم

‫باید بابت چیزایی که تا به الآن به دست آوردیم...

‫راضی باشیم

‫اما چیز دیگه‌ای که باید بسازیم، ‫یه معبده

‫یه معبد برای خدایانی که ‫با ما خیلی خوب بودن

‫و پیشنهادم اینه که ثور...

‫خدای کشاورزانی مثل ما..

‫خدای اصلی معبد باشه

‫و توی محراب آتشی روشن کنیم..

‫که هیچوقت خاموش نشه

‫چرا باید یه معبد بسازیم..

‫وقتی هنوز اونقدر وقت نداشتیم...

‫که برای خودمون خونه بسازیم؟

‫از هر دست بدیم از همون دست می‌گیریم

‫نه برای خودمون برای این فرصت

‫بلکه برای خدایان

‫می‌تونید توی زمینای من بسازیدش

‫و من ازش مراقبت می‌کنم

‫اصلا متعجبم نمی‌کنه، فلاتنوز

‫که خودت رو تو این موضوع جلو بندازی

‫هر کسی باشه فکر می‌کنه که داری ‫خودشیرینی می‌کنی

‫نه برای خدایان، بلکه برای همین فلوکی

‫فکر نمی‌کنم پدرم کاری جز...

‫یپشنهاد خدمت به جامعه‌مون کرده باشه

‫نه

‫داره سعی می‌کنه خایه مالی فلوکی رو بکنه

‫هر کسی می‌تونه بفهمه

‫که البته اگه فلوکی لیاقت خایه مالی داشته باشه

‫اون همه‌مون رو گول زد ‫و آورد اینجا

‫امسال محصولی درکار نخواهد بود

‫پس وقتی که حیوونامون رو خوردیم،

‫چیز دیگه‌ای برای خوردن در زمستان ‫باقی نمی‌مونه

‫خیلیامون گرسنگی می‌کشن تا بمیرن

‫چرا باید قبل از خونه‌هامون ‫یه معبد بسازیم؟

‫فلوکی گفت که اولش سخته

‫بهمون دروغ نگفت

‫کاملا بهمون دروغ گفت

‫وقتی حقیقت رو گفت که ‫خیلی دیر شده بود

‫اما تو پسر باباتی

‫معلومه که به حرفش گوش میدی

‫اما نه اگه اشتباه کنه

‫می‌دونم که میشه ‫این سکنی رو به موفقیت بدل کنیم

‫اکثرمون مقید به موفقیتش هستیم

‫- ما اینجا می‌میریم ‫- نه!

‫نه، نمی‌میریم!

‫اینجا رو به یه سرزمین فوق‌العاده ‫برای زندگی تبدیل می‌کنیم!

‫و باید خدایان رو ستایش کنیم

‫تو این موضوع حق با فلوکیه

‫چرا باید جر و بحث کنیم؟

‫همسر من ثورون، حامله‌ست

‫می‌خوام بچه‌م با امید به آینده ‫به دنیا بیاد

‫اون نوه‌ی منم هست،

‫و من هیچ امیدی نمی‌بینم

‫اگه از اینجا خوشت نمیاد، ایویند

‫هر وقت بخوای می‌تونی برگردی

‫نه، فلوکی

‫دقیقا این کاریه که از انجامش عاجزیم

‫با پیروی از تو..

‫خونه‌هامون، شهرمون..

‫و ملکه‌مون رو رها کردیم

‫هیچکدوممون هیچوقت..

‫نمی‌تونه برگرده

‫پس باید بهترین استفاده رو ازش بکنیم

‫باید تحمل کنیم و به همدیگه عشق بورزیم

‫اول باید معبد و بعدش..

‫برای خودمون خونه بسازیم

‫باید موافقت کنی، ایویند

‫مجبوری

‫این درست نیست

‫این درست نیست که پسران راگنار لاثبروک...

‫سعی کنن همدیگه رو بکشن

‫ما یه نفر برای مذاکره می‌فرستیم

‫موافقم

‫اگه باید بجنگیم پس باید بجنگیم

‫اما اول بهتره با حسن نیت در مورد ‫راه‌های دیگه حرف بزنیم

‫موافقیم

‫اما اول باید گروگان‌هامون رو معاوضه کنیم

‫حسن نیت ستودینه...

‫اما کافی نیست

‫برادرت باهات به اردوگاهت میاد..

‫و برادر تو هم همینطور

‫فردا دوباره همدیگه رو می‌بینیم

‫باشه؟

‫باشه

‫آیوار چطوره؟

‫آیواره دیگه

‫حیف که سوار کشتی من نشدی

‫هیچوقت درک نمی‌کنم چرا

‫نه، درک نمی‌کنی

‫شکی نیست که الآن داری افسوسش رو می‌خوری

‫نه

‫افسوس خوردن چه فایده‌ای داره؟

‫یه نفرو بین بزرگانتون دیدم

‫ساکسونی که تو اردوگاه اثلولف دیدیم

‫اسقف هاموند. چرا اینجاست؟

‫آیوار طی جنگ گرفتش

‫اون مبارز خیلی خیلی بزرگیه

‫بهتره سر راهش قرار نگیری

‫اون بهتره سر راه من قرار نگیره

‫ما دنبال یه راهی هستیم ‫تا از این قتل‌عام بیهوده جلوگیری کنیم

‫لطفا کمکمون کن، هویتسرک

‫این دیوونگیه

‫واقعا؟

‫تو جایی هستی که بهش تعلق داری

‫انکار نکن

‫چرا باید برای لاگرثا یا بیورن بجنگی؟

‫اونا قوم و خویش تو نیستن

‫بیورن جونم رو نجات داد

‫این دلیلی کافی نیست؟

‫نه راستش

‫ما همه‌مون زندگی خطرناکی رو انتخاب کردیم

‫این بخشی از زندگیمونه

‫پس فکر می‌کنم تو به چیزی که بین ‫خودت و بیورن افتاده..

‫زیادی اهمیت میدی

‫خانواده مهم‌تره

‫من نمی‌خوام با تو بجنگم

‫نمی‌خوام مجبور بشم بکشمت

‫کار دنیا اینطوری جور درنمیاد

‫به نظرم هیچکدوم از اینا برای اون ‫جور درنمیاد

‫اون جنگجوی بزرگیه

More Farsi Persian subtitles for Vikings

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left